حقیقت…Truth

ژانویه 6, 2016

حقیقتکوروش از تهران با مشاوران شبکه تماس گرفت و کتاب مقدس می خواست. او می خواست که درباره مسیحیت بیشتر بداند. مشاوران سوالات او راجواب داده و او خواست که با مشاوران دعا کرده و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بپذیرد. مشاوران با او دعا کرده و او بسیار خوشحال بود. او گفت: «من الآن حقیقت را می دانم و شروع به گریه کردن کردن» . کوروش می گوید که نمی تواند احساساتش را بیان کند ولی می داند که خداوند مشاوران و شبکه را سر راه او قرار داده تا با حقیقت آشنا شود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Koroush called from Tehran asking for Bible. He wanted to know about Christianity. We explained and he said he wants to pray to accept Jesus. We prayed with him and he was so full of joy. He said I know the truth now and started weeping. He said that he can’t explain his feeling but he knows that God sent us to tell him the truth.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


عیسی شفایم بخشید….Jesus healed me

اکتبر 13, 2015

1شفا یافتممهدی همیشه برنامه های کانال محبت را دوست داشت و تماشا می کرده ولی هرگز قلبش را به خداوند عیسی مسیح نسپرده بود همچنین علاقه ای نیز به دین و مذهب نداشت. تا هنگامی که بسیار بیمار شد. در بستر بیماریش به یاد آورد که شنیده است عیسی مسیح خداوند است و قادر به شفا می باشد. پس او اینطور دعا کرد: «خداوند عیسی مسیح اگر تو حقیقتا خداوند هستی پس می توانی مرا شفا دهی. اگر شفایم بدهی، من مسیحی خواهم شد، به کلیسا خواهم رفت وبه همه خواهم گفت که تو خداوند و شفا دهنده هستی!» در همان لحظه احساس کرد که پلاستیکی که او را از نوک سر تا انگشتان پایش پوشانده بود، از او برداشته شده و فورا شفا یافت. او به برنامه «چرا من مسیحی شدم؟» ایمیل فرستاد و از این برنامه تشکر کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Mehdi always liked watching Mohabat TV but never gave his heart to the Lord and was not interested to change religion. Until he became very sick. In his sick bed he remembered that he had heard that Jesus is God and is able to heal. So he prayed and said: “Lord Jesus if you are truly God you can heal me. If you do, I will become Christian, will go to church and will tell everyone that you are the God that Heals!” That very moment he felt a plastic like covering was removed from his head to toe and he was healed instantly. He emailed “Why I became Christian” to thank us for our programs.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


دستت را به من بده پسرم!…Give me your hand my child!

ژوئن 29, 2015

jesus-reaching-outعارف چند ماه پیش با ایمان آوردن به عیسی مسیح نجات یافته بود و پدرش 2 سال پیش از طریق ماهواره با دیدن شبکه محبت با مسیح آشنا شده و زندگیش را تسلیم مسیح کرده بود. یک شب او خوابی دید. او شهری که در آن زندگی می کرد را دید که روح های شریر بر آن حمله کرده بودند و همچنین دریاچه ای از خون دید. او با شنا کردن فرار کرد و یک جزیره ای را که صلیبی بر آن بود و مردی که دستش را برای کمک کردن به او بطرفش دراز کرده بود، دید. آن مرد به او گفت: «فرزندم، دستت را به من بده» در این هنگام او از خواب بیدار شد و دانست که آن مرد عیسی مسیح بوده است. هللویاه

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Aref got saved few months ago as his dad 2 years ago got saved through satellite Mohabat TV and got familiar with Jesus. One night he had a dream. He saw the city where he lived was attacked by demonic spirits and saw a lake of blood. He fled by swimming and saw an Island on which there was a Cross and a man who offered his help by stretching his hand toward Aref and said” give me your hand my child” and he woke up and knew that man was Jesus. Hallelujah!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


نمی توانم از شادی کردن بایستم…can’t stop rejoicing!

مارس 24, 2015

rejoicingشهاب با برنامه «نوای صمیمی» تماس گرفت و گفت که سوالات بسیاری را در مورد عیسی مسیح، کتاب مقدس و نجات دارد. او دعا کرد و عیسی مسیح را در قلب خود پذیرفت. بعد از دعا کردن او احساس کرد که بار سنگینی از شانه هایش افتاده. او می گوید: «من بوی خوبی می دهم. بدن من بوی خوبی می دهد.» او گریه می کرد و بدن او میلرزید. او گفت که نمی تواند از شادی کردن در حضور خداوند دست برداید.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Sina called the Women Show and had so many questions about Jesus, Bible and Salvation. He prayed and accepted Jesus in his heart. After praying he felt a load lift off his shoulder. He said: “I smell good, my body actually has a good oder” He was crying and all his body was shaking. He said he can’t stop rejoicing in the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here