وحشت و اضطراب…Fear

ژوئیه 28, 2016

 وحشت و اضطرابمژده صداهای وحشتناکی میشنید و سایه های تاریکی را در کنار خود حس میکرد و همیشه در ترس و اضطراب به سر میبرد.او  به یکی از دعانویس ها مراجعه نمود. دعانویس دعا را به او داده و میبایست این دعا را همیشه در هر جا با خود میداشت. ولی این دعا هیچ کمکی به مژده نکرد. حتی به دکتر مراجعه نمود. دکتر به او گفت هیچ معالجه ای برای تو وجود ندارد برو و خودت را بکش! در یک شب ترس شدیدی او را در بر گرفته بود بطوریکه نمی توانست بخوابد، دعا کرد که خداوند او را از این دنیا بردارد و در همان لحظه، هنگام عوض کردن کانالهای تلویزیون متوجه کانال محبت شد. او چند ساعت به طور متداوم برنامه های این کانال را مشاهده نمود و نمی خواست کانال را عوض کند و یا اینکه تلویزیون را خاموش نمایند. بنابراین تصمیم گرفت که با شماره ای که از این شبکه پخش میشد تماس بگیرد و از مشاوران شبکه درخواست کمک کند. هنگامی که او با مشاوران شبکه تماس گرفت، با آنها دعا کرده و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت، در یک آن تمام صداهایی که سالهای میشنید، دیگر نبود. او تمامی چراغها را خاموش کرد و هیچ سایه سیاهی نیز در اطراف او وجود نداشت. مژده از ترس و اضطراب خود آزاد شده بود! روز بعد  با برنامه زنده شبکه تماس گرفته و شهادت زندگی خود که عیسی مسیح چگونه زندگی را به او بازگردانده است و او می تواند در آزادی و آرامش زندگی کند، را با بییندگان شبکه درمیان گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Fereshteh used to hear sounds and see dark shadows around her. She was always in fear. She went for prayer to an Islamic clerk. They wrote down a prayer for her that she had to have with her all the time. It didn’t help. She went to a doctor. He said there is no hope for you  go and kill yourself! One night she was fearful and could not sleep, prayed that God would end her life when she came across our channel. She watched for couple hours straight. She could not change the channel or turn off the TV, so she called the number on the screen and asked for help. When she prayed to accept Jesus as her Lord and Savior, the sound stopped. She turned off the lights and there were no dark shadows around her. She was freed! She gave a testimony on the live show next day that Jesus gave her life back and she can live free and in Peace.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

تمامی نگرانی های خود را به او بسپار…Give all your worries to him!

ژوئیه 5, 2016

تمام نگرانی های خود را به او بسپارکیمیا با مشاوران شبکه تماس گرفت تا برای شوهرش که  اعتیاد شدید به مواد مخدر داشت، دعا شود. مشاوران با او دعا کرده و خبرخوش نجاتبخش انجیل را به او رسانده و او عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود پذیرفت. در آن شب هنگامی که کیمیا در تنهایی خود دعا میکرد، در آن لحظه عیسی مسیح به ملاقات او آمد! او از حال رفت. عیسی مسیح به او گفت: « تو مرا پیروی کن و من از بقیه چیزها مراقبت میکنم.» هنگامی که او به هوش آمد، آرامشی عجیب داشت. تمامی اضطراب او رفته بود و انگار کاملا استراحت کرده بود. مریم از گفته عیسی مسیح این اطمینان را داشت که خداوند دعای او را برای آزادی شوهرش از اعتیاد شنیده و در وقت معین خود جواب خواهد داد. جلال بر نام خدا!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Kimia call for prayer for her husband who is a sever drug addict. We prayed and explained the Gospel to her and she accepted and prayed for salvation. That night she was praying by herself when all of a sudden she saw Jesus! She passed out. Jesus told her “You follow me and I will take care of everything!” when she gained her consciousness, she had an overwhelming peace. All her anxiousness was gone and she was in complete rest of fine. she was sure that Got heard her prayer and on his own time will answer it. Praise the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


خداوند جواب دعایم را داد! God answered my Prayer

مه 11, 2016

جواب دعاهایت را میدهدمعباس علی مدتی بود که شبکه محبت را تماشا میکرد و چندین بار دعا کرده بود که خداوند او را شفا دهد ولی جوابی نبود و او از خدا دیگر منصرف شده بود. ولی در یک شب که داشت شبکه محبت را نگاه میکرد  کاسه صبرش به سر آمد بطوریکه تصمیم به خودکشی گرفتن کرد. در همان حال عیسی را دید و عیسی به او گفت که جواب دعاهایت را میدهم. عباس بسیار هیجان زده شد بطوریکه شروع به گریه کردن کرد و با دستانی لرزان بلافاصله با مشاوران شبکه تماس گرفت. او با مشاوران دعا کرد و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت. عباس می گوید که سوالات بسیاری داشت ولی همه آنها الآن جواب داده شده اند. او کاملا شفا یافته بود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

AbbasAli had been watching Mohabat TV for a while and had prayed many times that God would heal him and getting no answer he gave up on God. But this particular night he was watching and so fed up that he wanted to end his life. And while watching he saw Jesus and Jesus said I will answer your prayers. He was so overwhelmed that he started crying and with shaky hands he called our counseling center. He prayed to receive Christ as his Lord and Savior. He said he had so many questions but it’s all has been answered now. He was completely healed.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 


خداوند همیشه با من است…God is always with me

مارس 11, 2016

قوی و دلیر باش خداوند با توستشیلا برای دعا با مشاوران شبکه تماس گرفت. یک ویروس ناشناخته تمامی بدن او را فرا گرفته بود بطویکه می بایست شیمی درمانی نماید. مشاوران با او برای شفایش دعا کردند. هنگامیکه مشاوران با او در تماس بودند متوجه شدند که مایل است قلبش را به عیسی مسیح بسپارد پس با او دعا کرده و او زندگیش را تسلیم مسیح نمود. شیلا روز بعد از بیمارستان تماس گرفت و گفت: «از زمانیکه با مشاوران تماس گرفتم و با آنها دعا کردم بسیار احساس سبکی، آرامش و خوشحالی می کنم.» همچنین می گوید که اتاقش را اصلا دوست نداشته پس دعا کرده و از خداوند خواسته که مسئولین بیمارستان اتاقش را عوض کنند. شیلا از مشاوران درخواست کرد که در دعاها او را به یاد داشته و می داند که خداوند همیشه با اوست و او را شفا خواهد داد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Shila called for prayer for healing. An unknown virus has entered her body and she needs to have Chemotherapy. We prayed with her for healing. While talking we realized that she is not born again. So we explained to give our hearts and life completely to Jesus. She did and cried. She called the next day from the hospital. She was in complete peace. She said since we prayed I am so light and blessed and happy. She even didn’t like her room she prayed and the Lord answered and they changed her room. She said to keep her in our prayer and she knows that God is with her and He will heal her.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 


عیسی همه چیز من است…Jesus is my everything…

مارس 1, 2016

عیسی همه چیز من استمرد افغانی از کشور سوئد با شبکه محبت تماس گرفت و در خواست دعا کرد. او هنگامی که برنامه های شبکه را مشاهده میکرده به عیسی مسیح ایمان آورد. او می گوید که همسر و فرزندانش او را بدلیل ایمانش به مسیح رها کرده اند. او مجبور به فرار از کشورش به اتریش شد و در آنجا به کلیسای فارسی زبان رفت و غسل تعمید گرفت. در روزی که تعمید آب میگرفت یکی از فامیلهای نزدیکش وارد کلیسا شده و آب جوش بر رویش ریخت. ولی ریختن آب جوش مانع گرفتن تعمید آبش نشد. بعد از اینکه تعمید آب گرفت به بیمارستان برای مداوای سوختگیش رفت. او می گوید که تمامی دوستان و فامیلهایش او را ترد و ترک کرده اند ولی از اینکه عیسی مسیح را دارد بینهایت خوشحال میباشد. عیسی همه چیز من است و او را با هیچ چیزی عوض نخواهم کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

An Afghan man called from Sweden asking for prayer. He came to faith while watching our program. He said his wife and kids left him because he became Christian. He had to run from his country. He went to Austria to a Persian church and he asked for water baptism. On the day of his baptism his cousin came to church and through boiling water on him. That did not stop him. After he got his water baptism he went to emergency room for his burnt treatment. He said everyone in my family and relatives are against me and I only have Jesus. I am beyond happy to have Jesus in my life. He is my everything and won’t change him with anything else.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


چشمانم را شفا بخشید!He healed my eyes!

فوریه 9, 2016

چشمانم شفا یافت1فرهاد 16 ساله که دبیرستانی بود، هیچ اشتیاقی درمورد مسیحیت نداشت و یک مسلمان متدین بود. یک روز دوست برادرش نزد او آمده و به او گفت که مسیحی شده است. فرهاد احساس خوبی از این موضوع داشت پس او این چنین دعا کرد: «اگر تو خداوند عیسی هستی خودت را به من آشکار کن.» در همان شب او خوابی دید عیسی مسیح هر کسی را که از او می خواهد شفایش دهد، شفا می دهد. هنگامی که از خواب بیدار شد، او دعا کرد و گفت: «عیسی، اگر این درست میباشد، چشمان من را شفا بده تا دیگر من احتیاجی به داشتن عینک نداشته باشم.» عیسی مسیح چشمان او را شفا داد. از نظر شخصیتی او فردی بسیار عصبی و خشمگین بود ولی عیسی مسیح این را نیز از درون او شفا بخشید بطوریکه اطرافیانش نیز متوجه این تغییر شدند. معلم فرهاد شهادت می دهد که او کاملا  تبدیل به فرد دیگری شده است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Farhad, 16 year old high school student, was not interested in Christianity at all. and was a devout Muslim. one day his brother’s friend came and said he had become Christian. He was touched. he prayed God if you are Jesus, prove it to me. He had a dream that night that Jesus is healing everyone who asked him. When he woke up, he prayed and said Jesus if this is true, heal my eyes so I don’t have to wear these glasses anymore. Jesus healed him and he is a witness to everyone. He was very angry and all the time looking for trouble, and now that he has the peace of God on him, everyone notices his change. His teacher testifies that he is completely a different man.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


از مرگ نمی ترسم!

ژانویه 27, 2016

از مرگ نمی ترسمرضا در در رشته موسیقی و هنر دانشگاه آزاد تحصیل میکرد. او بعد از چند سال در رشته خود بسیار موفق شده بطوریکه کنسرتهای متعدد با خوانندگان معروفی می داد. مادر رضا بر اثر بیماری سرطان فوت کرده و پدرش نیز چند سال بعد بر اثر ثانحه ای کشته شده بود. رضا می گوید: « من با خدا هیچ کاری نداشتم. از اینکه پدر و مادرم را از دست داده بودم، خیلی ازش ناراحت بودم. یکی از دوستانم به مسیح ایمان آورده بود و هر چند وقت یکبار با من در این باره صحبت می کرد ولی من از او خواهش می کردم که در مورد خدا و محبتش به هیچ عنوان با من صحبت نکند. می گفتم اینها همه دروغ است و بازی با کلمات می باشد. تا اینکه یک روز من دچار بیماری قلبی شدم و باز هم بیشتر خدا را مقصر می دانستم. حالم روز به روز بدتر می شد بطوریکه مجبور شدم داروهای بسیار زیادی مصرف کنم . داروها بسیار گران بودند. و بخاطر استرس فراوان و ترس از مرگ روز به روز احساس می کردم که حالم بدتر می شود. منزوی و افسرده شده بودم. یک روز دوباره دوستم به پیشم آمد و شروع کرد درباره محبت خدا، مسیح، مرگش بر روی صلیب، نجات و شفا از طریق او با من صحبت کردن. باز او را مسخره کردم ولی به من گفت: «یک خواهش دارم، الآن که در این شرایط هستی حداقل بخواه که تو را شفا دهد.» باز او را رد کردم. هنگامی که رفت تمامی فکرم با حرفهایش مشغول شده بود. اصلا نمی توانستم بخوابم. سه شب از صحبت هایمان گذشته بود و باز هم نمی توانستم بخوابم. می خواستم درباره این خدا بدانم ولی از طرفی هم دوست نداشتم بدانم. ولی به زبان آمده گفتم: «خدا، نمی دانم چی بگم. یک عالمه سوال دارم که چرا این بلاها سرم می آید. از مرگ می ترسم. می خواهم شفایم بدهی. یاور در مورد عیسی مسیح صحبت می کرد که می تواند شفا دهد. می خواهم من را شفا دهی عیسی. نه فقط جسما بلکه روحا. خواهشا من را از این تنفر از خودت آزاد کن و بگذار که محبت تو را بچشم.» بعد از این دعا یک لحظه احساس کردم روی زمین نیستم. خیلی سبک شده بودم انگار داشتم روی آسمان راه می رفتم. محبتش را چشیدم. آرامش او را دیدم. آزاد شده بود. دوستش داشتم خیلی زیاد. از آن پس به بعد دیگر هیچ کلمه ای از بیماری قلبی نبود. شفا یافته بودم. بالاتر از اینها نجات او را دریافت کردم. از حال تا به ابد تا جان دارم او را خواهم پرستید.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید