من از خدا خواستم که حقیقت را به من نشان دهد…I asked God to show me the truth!

آوریل 6, 2015

Forgiveنامزد بهاره قلبش را به عیسی مسیح در برنامه «نوایی صمیمی» سپرده بود. او از مشاوران خواست که با همسرش نیز صحبت کنند که او نیز مسیحی شود. در ابتدا همسرش نمی خواست ولی بعد از مدتی او فقط گوش میداد تا اینکه مشاوران خبرخوش را که تنها عیسی مسیح می تواند گناهان او را ببخشد، با او در میان گذاشتند. پس از شنیدن این خبر، او شروع به گریه کردن کرد و گفت: «من از پیامبرم محمد، امام علی و بقیه امامان در اسلام، خواستم که گناهان من را ببخشند و به من کمک کنند ولی هیچکدامشان کاری انجام ندادند. من از خداوند خواستم که حقیقت را به من نشان دهد که شما (مشاوران شبکه) با من تماس گرفتید. «شما جواب دعاهای من هستید!» او بسیار خوشحال بود از اینکه عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود پذیرفته است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Bahare’s fiancé gave his heart to Jesus with the Farsi Women show. He wanted us to talk with Fatemeh so she can become a Christian too. At first she didn’t want to but then she just listened as we explained to her the good news and that Jesus is the only one who can forgive sins. She started crying and said; “I have been asking my prophet Mohammad, Imam Ali and others in Islam to forgive my sins and help me but nobody did. I asked God to show me the truth and you called. You are an answer to my prayers!” She was so happy to accept Jesus.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

ملاقات فوق العاده با عیسی…Supernatural visitation of Jesus

مارس 17, 2015

throne-of-Godمحمد که معتاد بود با برنامه «امید زنده» تماس گرفت. او در خواب دیده بود که یک طناب از طرف آسمان به سمت او آمد. او از این طناب بالا رفت و تخت پادشاهی خداوند را دید. او تعریف می کند: «نور بسیاری بود و من تخت سلطنتیش را دیدم ولی قادر به دیدن صورتش نبودم. من احساس نالایقی می کردم ولی خداوند به من گفت که بخاطر اوست که من لایق هستم… من متسحق و لایق هستم…زانو زدم، گریه کردم، توبه کردم و قلبم را به عیسی مسیح سپردم. هنگامی که از خواب بیدار شدم دیگر هیچ تمایلی به مصرف مواد نداشتم.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Mohammad who was a drug addict called our program The Living Hope(Omide Zendeh). He had a dream. In that dream, a rope from ABOVE came down; he climbed it and saw The Throne of God. “There was so much light and I saw a huge throne but could not see His face.» he said. Mohammad continued, «I felt so unworthy and began to cry and asked for His forgiveness and told him I was not worthy…but Lord Jesus told me, because of HIM, I became worthy and on my knee, crying, I repented and gave my heart to Jesus. I woke up and have no desire to use drugs.»

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


بابک برای شفای همسرش دعا کرد!…Babak prayed for his wife healing

مارس 13, 2015

بابک چند هفته ای بیش نبود که مسیحی شده بود ولی در این مدت معجزات بسیار زیادی را در زندگیش دیده بود. یک شب همسرش به او گفت: «از آنجائیکه به خداوند ایمان زیادی داری، چرا تو دعا نمی کنی که خداوند چشمانم را شفا بخشد». همسرش دردی را به مدت طولانی در چشمانش تجربه می کرد. بابک دعا کرد. او تعریف می کند که در وسط اتاق ایستاده به آسمان نگاه کرد و گفت: «خداوندا، تو خداوند هستی و تو می توانی همسر من را شفا دهی و درد را از او به طور کامل دور کنی. خواهش می کنم که او را شفا بده» بله همسرش بعد از این دعا شفا یافت و با برنامه «سیمای مسیح» تماس گرفت و شهادت معجزه شفا را با بینندگان به اشتراک گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Babak had been a Christian for only few weeks and already saw so many miracles. One night his wife said to him that since he believes so much in God, why doesn’t he pray that God will heal her eyes. She had pain in her eyes for a while. He did pray. he says that he stood in the middle of the room looked up to heaven and said; «Lord, you are God, and you can heal my wife, and take the pain away completely. please heal her.» Yes she was healed and he called Sima Masih to give his testimony of healing miracle!!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fictionOur counselors are available to talk to you – click here