دعا کردم تا عیسی شفایم دهد…I prayed that Jesus would help me…

فوریه 22, 2016

touched-by-jesus-croppedهلن یک سال پیش قلبش را به عیسی مسیح سپرد. از آن پس خانواده اش بر علیه او بودند. هشت ماه پیش او از بلندی افتاد و دیگر نتواست راه برود. او دعا کرده و عیسی مسیح خواست که او را شفا دهد. بعد از ماهها درد و رنج وناتوانی در راه رفتن، عیسی مسیح در خواب به او گفت که در 13 ماه می تو راشفا خواهم داد. هنگامی که هلن با مشاوران صحبت کرد متوجه شد که 13 ماه می مصادف با روز عید قیام مسیح می باشد. و در آن روز مسیح او را شفا داد. او شهادت خود را در برنامه زنده ای که از شبکه محبت پخش میشد با بینندگان به اشتراک گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Helen gave her heart to Jesus about a year ago. Her family has been so against her ever since. Eight months ago she fell off a height and couldn’t walk. She prayed that Jesus would heal her. After months of suffering and not walking, Jesus came to her in a dream and said wait for May 13th and I will heal you. Talking to us she understood that Thursday May 13th was resurrection day that Jesus completely healed her. She gave her testimony on air.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

از مرگ نمی ترسم!

ژانویه 27, 2016

از مرگ نمی ترسمرضا در در رشته موسیقی و هنر دانشگاه آزاد تحصیل میکرد. او بعد از چند سال در رشته خود بسیار موفق شده بطوریکه کنسرتهای متعدد با خوانندگان معروفی می داد. مادر رضا بر اثر بیماری سرطان فوت کرده و پدرش نیز چند سال بعد بر اثر ثانحه ای کشته شده بود. رضا می گوید: « من با خدا هیچ کاری نداشتم. از اینکه پدر و مادرم را از دست داده بودم، خیلی ازش ناراحت بودم. یکی از دوستانم به مسیح ایمان آورده بود و هر چند وقت یکبار با من در این باره صحبت می کرد ولی من از او خواهش می کردم که در مورد خدا و محبتش به هیچ عنوان با من صحبت نکند. می گفتم اینها همه دروغ است و بازی با کلمات می باشد. تا اینکه یک روز من دچار بیماری قلبی شدم و باز هم بیشتر خدا را مقصر می دانستم. حالم روز به روز بدتر می شد بطوریکه مجبور شدم داروهای بسیار زیادی مصرف کنم . داروها بسیار گران بودند. و بخاطر استرس فراوان و ترس از مرگ روز به روز احساس می کردم که حالم بدتر می شود. منزوی و افسرده شده بودم. یک روز دوباره دوستم به پیشم آمد و شروع کرد درباره محبت خدا، مسیح، مرگش بر روی صلیب، نجات و شفا از طریق او با من صحبت کردن. باز او را مسخره کردم ولی به من گفت: «یک خواهش دارم، الآن که در این شرایط هستی حداقل بخواه که تو را شفا دهد.» باز او را رد کردم. هنگامی که رفت تمامی فکرم با حرفهایش مشغول شده بود. اصلا نمی توانستم بخوابم. سه شب از صحبت هایمان گذشته بود و باز هم نمی توانستم بخوابم. می خواستم درباره این خدا بدانم ولی از طرفی هم دوست نداشتم بدانم. ولی به زبان آمده گفتم: «خدا، نمی دانم چی بگم. یک عالمه سوال دارم که چرا این بلاها سرم می آید. از مرگ می ترسم. می خواهم شفایم بدهی. یاور در مورد عیسی مسیح صحبت می کرد که می تواند شفا دهد. می خواهم من را شفا دهی عیسی. نه فقط جسما بلکه روحا. خواهشا من را از این تنفر از خودت آزاد کن و بگذار که محبت تو را بچشم.» بعد از این دعا یک لحظه احساس کردم روی زمین نیستم. خیلی سبک شده بودم انگار داشتم روی آسمان راه می رفتم. محبتش را چشیدم. آرامش او را دیدم. آزاد شده بود. دوستش داشتم خیلی زیاد. از آن پس به بعد دیگر هیچ کلمه ای از بیماری قلبی نبود. شفا یافته بودم. بالاتر از اینها نجات او را دریافت کردم. از حال تا به ابد تا جان دارم او را خواهم پرستید.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید


آرامش

ژانویه 14, 2016

آرامش خود را به شما می دهم1سارا اول تماس گرفت و در رابطه با برنامه ها پرسید و گفت من دفعه اول است که این شبکه را گرفتم. مشاور شبکه گفت: اینجا شبکه مسیحی است و در رابطه با مسیح و نجات بواسطه او صحبت میکنند. گفت من مسیح را نمیشناسم و دین و خدا را قبول ندارم و خیلی وقت است آنرا کنار گذاشتم . وقتی مشاور شبکه از مسیح و محبت او و تعالیم او گفت، برایش جالب بنظر آمد و سر صحبت را باز کرد و خواست در رابطه با ایمان  مسیحی بیشتر بداند. مشاور شبکه نیز بیشتر مسایل را برای او باز کرد و سارا شروع کرد به گریه کردن و گفت این کلامی که شما میگویید خیلی  مرا آرامش میدهد زمانی که من به شما زنگ زدم قلبم خیلی تند تند میزد ولی الان خیلی آرام هستم و نمیدانم چطور این اتفاق برای من افتاده چون من بخاطر استرسی که همیشه دارم روزی ۱۱ عدد قرص میخورم ولی الان احساس متفاوتی دارم و دوست دارم بیشتر درباره کلام برایم بگویید همچنین من همیشه ساعت ۸ شب میخوابم ولی نمیدانم چطور تلویزیون را روشن کردم و این شبکه را تماشا کردم نمیدانم چرا دارم در رابطه با مسایل خصوصی خودم با شما صحبت میکنم ولی خیلی تحت تاثیر صحبتهای شما قرار گرفتم و بعد از تمامی صحبتها با گریه خواست که به مسیح ایمان آورد و تقاضای کتاب داد و در انتها گفت من نخواهم خوابید میخواهم در اینترنت سرچ کنم و در رابطه با مسیح بخوانم چون برای من خیلی متفاوت است و میخواهم او را بشناسم و در تمامی زمانی که صحبت میکردیم بغض کرده بود و همش با گریه صحبت میکرد . در انتها خیلی خوشحال بود .

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.


حقیقت…Truth

ژانویه 6, 2016

حقیقتکوروش از تهران با مشاوران شبکه تماس گرفت و کتاب مقدس می خواست. او می خواست که درباره مسیحیت بیشتر بداند. مشاوران سوالات او راجواب داده و او خواست که با مشاوران دعا کرده و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بپذیرد. مشاوران با او دعا کرده و او بسیار خوشحال بود. او گفت: «من الآن حقیقت را می دانم و شروع به گریه کردن کردن» . کوروش می گوید که نمی تواند احساساتش را بیان کند ولی می داند که خداوند مشاوران و شبکه را سر راه او قرار داده تا با حقیقت آشنا شود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Koroush called from Tehran asking for Bible. He wanted to know about Christianity. We explained and he said he wants to pray to accept Jesus. We prayed with him and he was so full of joy. He said I know the truth now and started weeping. He said that he can’t explain his feeling but he knows that God sent us to tell him the truth.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


نجات

دسامبر 11, 2015

iStock_000012497323_Full

من شهادت می دهم عیسا از آنِ خداست

جان او جان خداست  !

من گواهی می دهم در ولادت از همه

ابناء هستی او جداست !

من نمی گویم که او ،

خالق این جان وجهان است

ولی آیهِ آیات خدا در معجزات است !

زادنش بیرون زقانون و ز عرف روزگار است

گر چه او هیچ ندارد والدی از جنس ما

لیک «مریم» داردش جای عفن نطفه ی انسان ،

در رحِم روح خدا !

زادِ تو عیسای من  !

بر خدا وبر خدایی خودت ،

هم مادرت ؛

انبیاء ومرسلین پیش تو- بعد از خودت ،

بر مسلمان و کلیمی بر مسیحی ومجوسی …..

وهم بیچاره انسان ،

آن زن مجبور روسپی ، خواهرم آن زن سوری !!!!!!!

باشد نجات

باشد مبارک!

-محمد


معجزه…Miracle!

نوامبر 24, 2015

معجزهملیحه از کرمانشاه – ایران، رابطه خوبی با همسر خود نداشت. بعد از ازدواج متوجه شد که نمی تواند باردار شود. او یک روز که داشت شبکه محبت را تماشا می کرد، شنید که مجری برنامه «سیمای مسیح» می گوید: «بعضی وقتها تو باید روزه بگیری و از عیسی مسیح بخواهی که معجزه کند.» او برای اولین بار به نام عیسی مسیح دعا کرد. «عیسی، خواهش می کنم به من فرزندی بده و خداوندی خود را به من ثابت کن و به تو ایمان خواهم آورد و برای سه روز روزه خواهم گرفت.» او قدم خود را برداشت و در ایمان خود ایستاد تا عیسی جواب دعایش را بدهد. چند هفته بعد با برنامه «سیمای مسیح» تماس گرفت تا بگوید که باردار است و خواست که مسیحی شده و زندگی و قلب خود را به مسیح تسلیم کند. جلال بر نام خدا!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Malihe from Kermanshah Iran didn’t have a good relationship with her husband. She couldn’t get pregnant since she got married. She saw Mohabat one day and heard the host in Sima Masih say “some time you have to fast and ask Jesus for your miracle” She prayed to Jesus for the first time “Jesus please give me a baby and prove yourself as God and I will believe in you. And I will fast for three days.” She did her part and waited in faith for Jesus to answer her prayers. She called Sima Masih weeks later to say she is Pregnant and wants to become Christian. Praise the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


شفای رابطه… Healing relationship..

اکتبر 28, 2015

شفای رابطهعلیرضا از ایران، از همسرش جدا شده بود و تمامی سعی خود را می کرد که این مشکل را حل کند. او یک فرد مومن مذهبی بود و در مسجد خدمت می کرد. ولی یک شب در حالیکه او از این زندگی بسیار خسته شده بود و نا امیدانه کانالهای تلویزیون را تغییر می داد،  متوجه شبکه محبت شد که در حال پخش برنامه «امید جاودان» بود. او این برنامه را تماشا کرد و با دقت کامل به سخنان مجری برنامه گوش می داد. سپس از عیسی مسیح خواست که وارد قلب و زندگی او شود و این مشکل جدایی از همسرش را حل کند تا بتواند دوباره با او زندگی کند. عیسی جواب دعایش را داد و او با همسرش زندگی می کند و مشکلات مالیش نیز حل شده است. علیرضا می گوید: «هر آنچه که دارد از خداوند است» و بسیار شکرگزار می باشد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Alireza from Iran, had separated from his wife and tried everything to solve his problems. He was a religious devout man and ministered in the Mosque. But one night he was so fed up of life, flipped through TV channels and came across Mohabat and the Everlasting Hope program was on. He watched and listened carefully. And he asked Jesus to come to his heart and fix his messed up life and to live with his wife again. Jesus answers his request and he is living with his wife and his financial problems are solved. He says whatever he has is from the Lord and is thankful.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here