خبرخوش…The good news

اکتبر 31, 2016

%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%b4یزدان  از شهر مشهد ایران با مشاوران شبکه تماس گرفت و می خواست بداند که چگونه می تواند مسیحی شود. بعد از اینکه مشاوران برای او درباره مسیحیت گفتند با او دعا کرده و او عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت. او می گوید که عاشق کانال محبت است بطوریکه هر روز آن را تماشا می کند. بعد از چند روز او دوباره تماس گرفت و چند تا از دوستان و همسایگانش را که می خواستند مسیحی شوند به مشاوران شبکه معرفی کرد. او برای خداوند بسیار آتشی بود بطوریکه به بیرون از خانه می رفت و پیام نجات را به دیگران می رسانید و آنها را به خانه می آورد و تشویق میکرد که شبکه محبت را تماشا کنند. او هر روز با خانواه های جدیدی که می خواستند مسیحی شوند و کتابمقدس را داشته باشند با شبکه محبت تماس می گرفت. در حال حاظر حددود ۲۰۰ نفر از طریق وی به عیسی مسیح ایمان آورند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Yazdan called from Mashhad city, Iran to ask how he can become Christian. After explanation he prayed to receive Christ as his Lord and Savior. He said I love Mohabat TV and watch it every day. After a few days he called to introduce us to his friends and neighbors who wanted to become Christian. He was so on fire for the Lord that he went out preaching the Gospel and bringing people to his home and having them watch Mohabat TV. He calls every day with new families that want to become Christian and receive the Bible. So far through him 200 souls have come to Christ.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


از مرگ نمی ترسم!

ژانویه 27, 2016

از مرگ نمی ترسمرضا در در رشته موسیقی و هنر دانشگاه آزاد تحصیل میکرد. او بعد از چند سال در رشته خود بسیار موفق شده بطوریکه کنسرتهای متعدد با خوانندگان معروفی می داد. مادر رضا بر اثر بیماری سرطان فوت کرده و پدرش نیز چند سال بعد بر اثر ثانحه ای کشته شده بود. رضا می گوید: « من با خدا هیچ کاری نداشتم. از اینکه پدر و مادرم را از دست داده بودم، خیلی ازش ناراحت بودم. یکی از دوستانم به مسیح ایمان آورده بود و هر چند وقت یکبار با من در این باره صحبت می کرد ولی من از او خواهش می کردم که در مورد خدا و محبتش به هیچ عنوان با من صحبت نکند. می گفتم اینها همه دروغ است و بازی با کلمات می باشد. تا اینکه یک روز من دچار بیماری قلبی شدم و باز هم بیشتر خدا را مقصر می دانستم. حالم روز به روز بدتر می شد بطوریکه مجبور شدم داروهای بسیار زیادی مصرف کنم . داروها بسیار گران بودند. و بخاطر استرس فراوان و ترس از مرگ روز به روز احساس می کردم که حالم بدتر می شود. منزوی و افسرده شده بودم. یک روز دوباره دوستم به پیشم آمد و شروع کرد درباره محبت خدا، مسیح، مرگش بر روی صلیب، نجات و شفا از طریق او با من صحبت کردن. باز او را مسخره کردم ولی به من گفت: «یک خواهش دارم، الآن که در این شرایط هستی حداقل بخواه که تو را شفا دهد.» باز او را رد کردم. هنگامی که رفت تمامی فکرم با حرفهایش مشغول شده بود. اصلا نمی توانستم بخوابم. سه شب از صحبت هایمان گذشته بود و باز هم نمی توانستم بخوابم. می خواستم درباره این خدا بدانم ولی از طرفی هم دوست نداشتم بدانم. ولی به زبان آمده گفتم: «خدا، نمی دانم چی بگم. یک عالمه سوال دارم که چرا این بلاها سرم می آید. از مرگ می ترسم. می خواهم شفایم بدهی. یاور در مورد عیسی مسیح صحبت می کرد که می تواند شفا دهد. می خواهم من را شفا دهی عیسی. نه فقط جسما بلکه روحا. خواهشا من را از این تنفر از خودت آزاد کن و بگذار که محبت تو را بچشم.» بعد از این دعا یک لحظه احساس کردم روی زمین نیستم. خیلی سبک شده بودم انگار داشتم روی آسمان راه می رفتم. محبتش را چشیدم. آرامش او را دیدم. آزاد شده بود. دوستش داشتم خیلی زیاد. از آن پس به بعد دیگر هیچ کلمه ای از بیماری قلبی نبود. شفا یافته بودم. بالاتر از اینها نجات او را دریافت کردم. از حال تا به ابد تا جان دارم او را خواهم پرستید.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید


معجزه…Miracle!

نوامبر 24, 2015

معجزهملیحه از کرمانشاه – ایران، رابطه خوبی با همسر خود نداشت. بعد از ازدواج متوجه شد که نمی تواند باردار شود. او یک روز که داشت شبکه محبت را تماشا می کرد، شنید که مجری برنامه «سیمای مسیح» می گوید: «بعضی وقتها تو باید روزه بگیری و از عیسی مسیح بخواهی که معجزه کند.» او برای اولین بار به نام عیسی مسیح دعا کرد. «عیسی، خواهش می کنم به من فرزندی بده و خداوندی خود را به من ثابت کن و به تو ایمان خواهم آورد و برای سه روز روزه خواهم گرفت.» او قدم خود را برداشت و در ایمان خود ایستاد تا عیسی جواب دعایش را بدهد. چند هفته بعد با برنامه «سیمای مسیح» تماس گرفت تا بگوید که باردار است و خواست که مسیحی شده و زندگی و قلب خود را به مسیح تسلیم کند. جلال بر نام خدا!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Malihe from Kermanshah Iran didn’t have a good relationship with her husband. She couldn’t get pregnant since she got married. She saw Mohabat one day and heard the host in Sima Masih say “some time you have to fast and ask Jesus for your miracle” She prayed to Jesus for the first time “Jesus please give me a baby and prove yourself as God and I will believe in you. And I will fast for three days.” She did her part and waited in faith for Jesus to answer her prayers. She called Sima Masih weeks later to say she is Pregnant and wants to become Christian. Praise the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


از خانه می روم ولی عیسی مسیح را ترک نمی کنم…I will leave the house but not Jesus!

مه 12, 2015

رضا با مشاوران شبکه تماس گرفت تا از آنها سوال کند که چگونه می تواند مسیحی شود. او در حوضه علمیه قوم درس می خواند و می خواست که ملّا شود. مشاوران با او درباره مسیحیت صحبت کردند. امید با دوستش بود و سوالات بسیاری از مشاوران پرسید. او گفت که من نمی توانم به پدر و مادرم چیزی در این مورد بگویم و عیسی مسیح را با ترس پذیرفت. بعد از اینکه مسیح را پذیرفت آرامش و شادی وجود او را پر کرد و گفت که می خواهد در مورد عیسی مسیح به همه بگوید. مشاوران هر روزه با او در تماس بودند. او حوضه علمیه را ترک کرد. مادرش به ایمان آوردنش به عیسی مسیح پی برد و او را از خانه بیرون کرد. او به مادرش گفت: اشکالی ندارد از خانه می رود ولی عیسی مسیح را ترک نمی کند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Reza called Mohabat tv, to say How he became Christian. He was studying in Hoze Almieh (Islamic Theology) and wants to be Mola. We talk about Christianity, he was with his friend and ask so many question, he said I can’t tell my mom and dad and was afraid and he accept Jesus with fear, after he accepted Jesus he feel peace and joy and said I want to tell everybody about Jesus., I am teaching him every day, he left Hozeh, but his mom find out and they ask him to leave the house, he said it is ok, I will not leave Jesus!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here