آیا این عیسی می تواند به تو کمک کند! …let’s see if this Jesus can help you!

سپتامبر 13, 2016

adobe-spark18فتانه یک شب برای اولین بار برنامه  های شبکه محبت را دید و در ابتدا دوست داشت. اما بیشتر که او تماشا میکرد چیزهایی را می شنید که برخلاف باور او بودند. بنابراین از دیدن برنامه های این شبکه بازایستاد. همسرش به مواد مخدر معتاد بود و او را مورد ضرب و شتم قرار می داد و سپس او را به صندلی محکم می بست و در یک اتاق زندانی میکرد. این موضوع سالها ادامه پیدا کرد تا زمانیکه به یاد برنامه ای از شبکه محبت افتاد که در آن شنیده بود عیسی مسیح می توند او را نجات دهد و هیچ چیزی برای او مشکل نیست. یک شب هنگامی که همسرش او را مورد ضرب و شتم قرار می داد، عیسی مسیح را صدا زد. همسرش او را مورد تمسخر قرار داد و به او گفت: «ببینیم آیا این عیسی می تواند تو را نجات دهد!» سپس او را مکم بست و در اتاق را قفل کرده و کلید را پنهان نمود. در همان شب فتانه برای اولین بار به نام عیسی مسیح دعا کرد و از او چنین خواست: «همانطور که در شبکه محبت گفته شد،‌ تو قول دادی که کمک می کنی و جواب دعاها را میدهی، پس خواهش می کنم من را از این اتاق رهایی دهی!»‌ در همان هنگام احساس کرد که طنابها شل شده و انگار می داند که کلید کجاست به سراغ کلید می رود و در را باز کرده به خانه مادرش فرار میکند. روز بعد، همسرش به دنبال او میگردد تا فقط بداند چه کسی او را نجات داده است. از همان وقت فتانه در نام عیسی مسیح دعا کرده و مسیح او را مبارک ساخته است. همسرش دیگر قادر نیست او را مورد آزار قرار دهد و از قدرتی که در زنش می بیند، می ترسد. فتانه با مشاوران شبکه تماس می گیرد و از آنها می پرسد که چگونه می تواند مسیحی شود. مشاوران برای او توضیح داده و برایش در نام عیسی مسیح دعا کردند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Fataneh came across Mohabat TV one night and liked it at first. But the more she watched, she heard things that were contrary to her belief. So she stopped watching. Her husband was an addict and used to beat her and tie her up to a chair and lock her up in an isolated room. This continued for years until she remembered Mohabat TV, hearing that Jesus could save her and nothing is too hard for Him. So one of the nights that her husband was hitting her, she kept calling the name of Jesus. Her husband made fun of her and said; “let’s see if this Jesus can help you!” He tied her up and double locked the door and hid the keys. That night she prayed to Jesus for the first time and asked the Lord “As they said on TV, you promised to help and answer our prayers. So please release me from this prison!” As she was praying she felt the ropes loosen on her hand and as if she knew where the keys were, she got them and opened the door and escaped to her mom’s house. The next day, her husband went looking for her, just to find out who set her free. Since then she always prays to Jesus and He has blessed her and her husband is afraid to do anything against her because of the Power that is in her. She called Mohabat TV and asked how she can become Christian. We explained and prayed for her in Jesus’ Name.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

تمامی نگرانی های خود را به او بسپار…Give all your worries to him!

ژوئیه 5, 2016

تمام نگرانی های خود را به او بسپارکیمیا با مشاوران شبکه تماس گرفت تا برای شوهرش که  اعتیاد شدید به مواد مخدر داشت، دعا شود. مشاوران با او دعا کرده و خبرخوش نجاتبخش انجیل را به او رسانده و او عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود پذیرفت. در آن شب هنگامی که کیمیا در تنهایی خود دعا میکرد، در آن لحظه عیسی مسیح به ملاقات او آمد! او از حال رفت. عیسی مسیح به او گفت: « تو مرا پیروی کن و من از بقیه چیزها مراقبت میکنم.» هنگامی که او به هوش آمد، آرامشی عجیب داشت. تمامی اضطراب او رفته بود و انگار کاملا استراحت کرده بود. مریم از گفته عیسی مسیح این اطمینان را داشت که خداوند دعای او را برای آزادی شوهرش از اعتیاد شنیده و در وقت معین خود جواب خواهد داد. جلال بر نام خدا!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Kimia call for prayer for her husband who is a sever drug addict. We prayed and explained the Gospel to her and she accepted and prayed for salvation. That night she was praying by herself when all of a sudden she saw Jesus! She passed out. Jesus told her “You follow me and I will take care of everything!” when she gained her consciousness, she had an overwhelming peace. All her anxiousness was gone and she was in complete rest of fine. she was sure that Got heard her prayer and on his own time will answer it. Praise the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


بیماری ناعلاج…Incurable disease

ژوئن 10, 2016

Adobe Spark(9-1)احمد بیماری پوستی داشت که هیچ کس نمی دانست چه نوع بیماری است و علاج آن چیست. او به امامزاده ای رفت تا شفا یابد. هیچ امید و کمکی نبود. یکی از دوستانش به او پیشنهاد کرد که با مشاوران شبکه تماس بگیرد و به او گفت که  آنها قادر خواهند بود به تو کمک کنند. هنگامی که احمد با مشاوران شبکه تماس گرفت، مشاوران به او خبرخوش انجیل را رسانده و برای شفایش دعا کردند. او می خواست که شفا بیابد بنابراین عیسی مسیح را با تمام وجود به عنوان نجات دهنده خود پذیرفت. و قطعا سه روز بعد او با شادی فراوان با مشاوران تماس گرفت و گفت که بطور کامل شفا یافته است و الآن به عیسی مسیح ایمان دارد . ما برایش دعا کرده و او عیسی مسیح را به عنوان خداوند پذیرفت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Ahmad had a skin disease that nobody knew what it was and no cure of it. He went to the Emamzadeh (Islamic worship places) to get healed. No hope or help. A friend told him to watch and call Mohabat they will be able to help. When he called us we told him the good news of the Gospel and prayed for his healing. He wanted to receive his healing then accept Jesus in his heart. And surely he called after three days rejoicing that he was healed complete and now he believes in Jesus. We prayed and he received Christ as his Lord.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


خداوند همیشه با من است…God is always with me

مارس 11, 2016

قوی و دلیر باش خداوند با توستشیلا برای دعا با مشاوران شبکه تماس گرفت. یک ویروس ناشناخته تمامی بدن او را فرا گرفته بود بطویکه می بایست شیمی درمانی نماید. مشاوران با او برای شفایش دعا کردند. هنگامیکه مشاوران با او در تماس بودند متوجه شدند که مایل است قلبش را به عیسی مسیح بسپارد پس با او دعا کرده و او زندگیش را تسلیم مسیح نمود. شیلا روز بعد از بیمارستان تماس گرفت و گفت: «از زمانیکه با مشاوران تماس گرفتم و با آنها دعا کردم بسیار احساس سبکی، آرامش و خوشحالی می کنم.» همچنین می گوید که اتاقش را اصلا دوست نداشته پس دعا کرده و از خداوند خواسته که مسئولین بیمارستان اتاقش را عوض کنند. شیلا از مشاوران درخواست کرد که در دعاها او را به یاد داشته و می داند که خداوند همیشه با اوست و او را شفا خواهد داد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Shila called for prayer for healing. An unknown virus has entered her body and she needs to have Chemotherapy. We prayed with her for healing. While talking we realized that she is not born again. So we explained to give our hearts and life completely to Jesus. She did and cried. She called the next day from the hospital. She was in complete peace. She said since we prayed I am so light and blessed and happy. She even didn’t like her room she prayed and the Lord answered and they changed her room. She said to keep her in our prayer and she knows that God is with her and He will heal her.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 


دعا کردم تا عیسی شفایم دهد…I prayed that Jesus would help me…

فوریه 22, 2016

touched-by-jesus-croppedهلن یک سال پیش قلبش را به عیسی مسیح سپرد. از آن پس خانواده اش بر علیه او بودند. هشت ماه پیش او از بلندی افتاد و دیگر نتواست راه برود. او دعا کرده و عیسی مسیح خواست که او را شفا دهد. بعد از ماهها درد و رنج وناتوانی در راه رفتن، عیسی مسیح در خواب به او گفت که در 13 ماه می تو راشفا خواهم داد. هنگامی که هلن با مشاوران صحبت کرد متوجه شد که 13 ماه می مصادف با روز عید قیام مسیح می باشد. و در آن روز مسیح او را شفا داد. او شهادت خود را در برنامه زنده ای که از شبکه محبت پخش میشد با بینندگان به اشتراک گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Helen gave her heart to Jesus about a year ago. Her family has been so against her ever since. Eight months ago she fell off a height and couldn’t walk. She prayed that Jesus would heal her. After months of suffering and not walking, Jesus came to her in a dream and said wait for May 13th and I will heal you. Talking to us she understood that Thursday May 13th was resurrection day that Jesus completely healed her. She gave her testimony on air.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


چشمانم را شفا بخشید!He healed my eyes!

فوریه 9, 2016

چشمانم شفا یافت1فرهاد 16 ساله که دبیرستانی بود، هیچ اشتیاقی درمورد مسیحیت نداشت و یک مسلمان متدین بود. یک روز دوست برادرش نزد او آمده و به او گفت که مسیحی شده است. فرهاد احساس خوبی از این موضوع داشت پس او این چنین دعا کرد: «اگر تو خداوند عیسی هستی خودت را به من آشکار کن.» در همان شب او خوابی دید عیسی مسیح هر کسی را که از او می خواهد شفایش دهد، شفا می دهد. هنگامی که از خواب بیدار شد، او دعا کرد و گفت: «عیسی، اگر این درست میباشد، چشمان من را شفا بده تا دیگر من احتیاجی به داشتن عینک نداشته باشم.» عیسی مسیح چشمان او را شفا داد. از نظر شخصیتی او فردی بسیار عصبی و خشمگین بود ولی عیسی مسیح این را نیز از درون او شفا بخشید بطوریکه اطرافیانش نیز متوجه این تغییر شدند. معلم فرهاد شهادت می دهد که او کاملا  تبدیل به فرد دیگری شده است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Farhad, 16 year old high school student, was not interested in Christianity at all. and was a devout Muslim. one day his brother’s friend came and said he had become Christian. He was touched. he prayed God if you are Jesus, prove it to me. He had a dream that night that Jesus is healing everyone who asked him. When he woke up, he prayed and said Jesus if this is true, heal my eyes so I don’t have to wear these glasses anymore. Jesus healed him and he is a witness to everyone. He was very angry and all the time looking for trouble, and now that he has the peace of God on him, everyone notices his change. His teacher testifies that he is completely a different man.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


آرامش

ژانویه 14, 2016

آرامش خود را به شما می دهم1سارا اول تماس گرفت و در رابطه با برنامه ها پرسید و گفت من دفعه اول است که این شبکه را گرفتم. مشاور شبکه گفت: اینجا شبکه مسیحی است و در رابطه با مسیح و نجات بواسطه او صحبت میکنند. گفت من مسیح را نمیشناسم و دین و خدا را قبول ندارم و خیلی وقت است آنرا کنار گذاشتم . وقتی مشاور شبکه از مسیح و محبت او و تعالیم او گفت، برایش جالب بنظر آمد و سر صحبت را باز کرد و خواست در رابطه با ایمان  مسیحی بیشتر بداند. مشاور شبکه نیز بیشتر مسایل را برای او باز کرد و سارا شروع کرد به گریه کردن و گفت این کلامی که شما میگویید خیلی  مرا آرامش میدهد زمانی که من به شما زنگ زدم قلبم خیلی تند تند میزد ولی الان خیلی آرام هستم و نمیدانم چطور این اتفاق برای من افتاده چون من بخاطر استرسی که همیشه دارم روزی ۱۱ عدد قرص میخورم ولی الان احساس متفاوتی دارم و دوست دارم بیشتر درباره کلام برایم بگویید همچنین من همیشه ساعت ۸ شب میخوابم ولی نمیدانم چطور تلویزیون را روشن کردم و این شبکه را تماشا کردم نمیدانم چرا دارم در رابطه با مسایل خصوصی خودم با شما صحبت میکنم ولی خیلی تحت تاثیر صحبتهای شما قرار گرفتم و بعد از تمامی صحبتها با گریه خواست که به مسیح ایمان آورد و تقاضای کتاب داد و در انتها گفت من نخواهم خوابید میخواهم در اینترنت سرچ کنم و در رابطه با مسیح بخوانم چون برای من خیلی متفاوت است و میخواهم او را بشناسم و در تمامی زمانی که صحبت میکردیم بغض کرده بود و همش با گریه صحبت میکرد . در انتها خیلی خوشحال بود .

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.