هنوز امیدی هست… Still there is a hope

اکتبر 19, 2016

%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aaحوا در سن یازده سالگی ازدواج کرده بود و در سن ۱۸ سالگی از همسر خود جدا شده بود. هم اکنون او یک پسر ۱۱ ساله دارد. در زندگی خود هیچگاه احساس شادی و خوشحالی نکرده است. همیشه تاریکی را در کنار خود احساس میکرد. او برای کمک نزد فالگیران رفت تا برایش دعا کنند ولی دعای آنها به او هیچ کمکی نکرد. چندین بار تصمیم به خودکشی گرفت ولی به خاطر پسرش نتوانست خودکشی کند. او شروع کرد پسرش را به کلاسهای قرآن فرستاد و از او خواست که برایش دعا کند. یک شب پسرش به او گفت دعا کردن به نام الله کمکی نمیکند و با شبکه محبت تماس بگیرد. خداوند جواب دعای آنها را می دهد. حوا با مشاوران شبکه تماس گرفت و از آنها خواست که اگر هنوز امیدی است برایش دعا کنند. مشاوران شبکه با او دعا کرده و در همان لحظه آرامشی او را در بر گرفت و بلافاصله تاریکی او را رها کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Hava got married when she was 11 years old and at 18 she got divorced. She has a 11 year old son. She never felt happy in her life. Always felt a darkness following her. She went to fortune tellers and written prayers with no help. Wanted to commit suicide but because of her son she couldn’t. she started sending her son to Quran classes and asked him to pray for her. One night her son said pray to Allah doesn’t work, and that she should call Mohabat TV, God hears their prayers. She Called and asked if there is Hope for her. We prayed she felt a peace that was so comforting and the darkness left immediately.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

مزاحم تلفنی…Prank Calling

اوت 22, 2016

Untitled-11کیوان با مشاوران شبکه محبت تماس گرفت و شروع به فحش دادن و لعنت کردن کرد. او همینطور زنگ می زد و مزاحم میشد و سوالات بسیاری در مورد اسلام میکرد. تا اینکه یک روز هنگامی که برنامه های شبکه محبت را تماشا میکرد، دید که بینندگان برنامه ها تماس میگیرند و گواهی می دهند که خداوند جواب دعاهایشان را داده است. او نیز با مشاوران تماس گرفت و خواست که برای زنش که از او جدا شده بود، دعا شود تا دوباره به او برگردد. او بعد از اینکه همسرش از او جدا شده بود بسیار افسرده شده بود. مشاوران با او درباره عیسی و نجات صحبت کردند. او گفت که در این باره فکر خواهد کرد و دوباره تماس خواهد گرفت. او بعد از دو روز دوباره تماس گرفت وگفت بعد از اینکه برای من دعا کردید من آرامش پیدا کردم و حالا حاضر هستم که عیسی را به عنوان نجات دهنده خود بپذیرم. او از اینکه مسیحی شده بود بسیار خوشحال بود. کیوان می گوید: «من هیچ وقت تصورش را نمی کردم که یک روز عیسی مسیح  را به عنوان پسر خدا بپذیرم. ولی او واقعی است و به من آرامش و شادی داده است.» او یک هفته بعد با مشاوران تماس گرفت و خواست که شهادت زندگی خود را که چگونه عیسی مسیح او را عوض کرده است، در برنامه با بینندگان در میان بگذارد. او در قدیم مسیحیان را با فحش و لعنت و مسخره کردن اذیت می کرد و الآن او یکی از آنهاست! او می گوید که دیگر نمی تواند گناه کند. هنگامی که همسرش از او جدا شده بود او با زنان دیگر  همبستر می شد. در یکی  از روزها که دوستش به خانه او آمد،‌ کیوان به او گفت که دیگر نمی تواند با او باشد. «اصلا نمی دانم چرا اینطوریست فقط !»اینکه دیگر نمی توانم گناه بکنم. احساس بسیار متفاوتی بود. خدا را شکر می کنم.. خدای شما حقیقتا مردم را عوض میکند

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Keyvan called from Iran saying bad words and cursing. He continued harassing and calling with Questions about Islam. Finally he called one day, watching people calling and testifying answers to their prayers, and asked for pray for his ex-wife who had left him to return. He was very depressed after his wife left him. We spoke to him about Jesus and his salvation. He said I will think about it and call back. He called after two days and said after your prayer I feel peace and I want to accept Jesus. He was happy to become Christian. He said I would never imagine I would accept Jesus as the son of God. But he is real and has given me peace and joy. He called again after a week and said that he wants to testify on air that Jesus has changed him. He used to make fun and curse at Christians and now he is one of them! He said I cannot even sin now. When his wife left he used to sleep with other women but when his friend came to his house, he said I couldn’t be with her. It just didn’t feel right and I could not sin. It was different. Praise the Lord your God truly changes people!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


نشانه…Sign

ژوئن 17, 2016

نشانهژیلا شاعری از اصفهان – ایران بود. او زندگی بسیار سختی داشت. طلاق گرفته بود و دچار بیماری افسردگی شده بود. به مدت ۲۰ سال بیخوابی داشت. او باید داروهای بسیار زیادی را مصرف می کرد تا می توانست مانند یک فرد معمولی رفتار کند. یک شب هنگامیکه تلویزیون نگاه میکرد،‌ هنگام عوض کردن کانال، با شبکه محبت آشنا شد. او به مدت ۱۰ ساعت یکسره برنامه های این شبکه را تماشا کرد سپس گریه کرده  و از خدا خواست: «من همان خدایی را می خواهم که اینها دارند!» آن شب برای اولین بار او به نام عیسی مسیح دعا کرد و از او خواست که تمامی گناهان او را ببخشد و با یک نشانه به او واقعی بودن خودش را نشان دهد. او بعد از ۲۰ سال به خواب عمیقی فرو رفت. هنگامی که بیدار شد متوجه گردید که دو تا تخم مرغ و یک دستمال در کنار تختش است. او این را به عنوان نشانه از عیسی گرفت که او حقیقتا واقعی است. پس از آن پر از آرامش و شادی گردید. سپس خداوند با او صحبت کرده و به او گفت که برو و با دخترت صحبت کن. صبح زود بود و فکر کرد که دخترش الآن در خواب است ولی با اینحال به بالای تخت دخترش رفت و متوجه شد که دخترش ۳۰ تا قرص خورده تا خود کشی کند. ژیلا سریعا دخترش را به بیمارستان رساند. در آنجا او را درمان کرده و بهبود یافت. دکترها گفتند: «اگر تو یک ساعت دیر کرده بودی دخترت حتما مرده بود. این یک معجزه است که او زنده است.» بعد از دوماه ژیلا با مشاوران شبکه تماس گرفت و شهادت زندگی خود را داد و درخواست انجیل نمود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Jaleh was a poet from Esfahan, Iran. She had a very hard life, divorced and depressed. Couldn’t sleep for 20 years. She had to take all kinds of pills to functional normally. One night she was watching TV and came across Mohabat channel. She watched for 10 hours continuously. She cried and asked God that “I want the same God that they have!” That night for the first time she prayed to Jesus and asked Him to cleanse her off all her sins and to give her a sign that He is real. She went to sleep for the first time in 20 years. She woke up and found two whole eggs and a towel next to her bed. She took that as a sign from Jesus that He is real indeed. She was filled with so much peace and love. Then the Lord told her to go and talk with her daughter. It was very early in the morning, and expected to see her asleep, but she did go to her bed anyway. She found out that she had taken 30 pills to put an end to her life. She immediately took her to the doctors and she was treated and healed. The doctors said if you were an hour late she would have died. It is a miracle that she is alive. She called after two months to tell us her testimony and ask for Bible.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here