تنها او قادر است!Only God can do it!

دسامبر 13, 2016

%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aaزهرا از ایران، تومور بزرگی در ناحیه کمر خود نزدیک ستون فقراتش داشت. دکترها به او گفته بودند که هیچ کاری نمی توانند برایش انجام دهند. حتی اگر عمل جراحی بر روی او انجام شود، او تا اخر عمر خود بر روی ویلچر خواهد بود. زهرا با مشاوران شبکه تماس گرفت و از آنها خواست تا برایش دعا کنند. در عرض یک هفته حال او روبه بهبودی رفت بطوریکه هیچ دردی نبود. او دوباره به دکتر رفت و دکتر به او گفت که معجزه شده است. چطور می تواند تومور به این بزرگی یک دفعه آب شود! تنها خدا قادر به انجام این کار می باشد. زهرا عیسی را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت و او هم اکنون بسیار سالم می باشد بطوریکه حتی قادر به دوچرخه سواری میباشد. شکر بر نام خداوند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Zahra from Iran, had a tumor on her back, next to her spine. The doctors said nothing can be done and even if we operate she has to be on wheelchair the rest of her life. She called in for prayer. Within weeks she started feeling better with no pain. She went to the doctor and he said that it’s a miracle, how can a huge tumor just vanish. Only God can do that! She accepted Jesus as her Lord and is so healthy now that she actually goes bike riding! Praise the Lord.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 

Advertisements

عیسی حیات جاودانی میبخشد!…Jesus will give eternal life!

سپتامبر 26, 2016

adobe-spark19محمد با مشاوران شبکه تماس گرفت و درباره موضوع آن روز برنامه سوال کرد. مشاوران برای او توضیح دادند و به او در مورد عیسی که تنها راه رسیدن به خدا است، گفتند. او گوش کرد و سوالات بسیاری پرسید. بعد از اینکه به جواب سوالهایش گوش داد، لمس شده بود و شروع به اعتراف کرد در مورد رابطه اش با زن متاهل ، استفاده از مواد مخدر و اینکه هدف اصلی اش از تماس با مشاوران شبکه فقط مزاحم شدن بود. مشاوران برایش توضیح دادند که شیطان می خواهد او را خراب کند ولی عیسی مسیح به او زندگی و حیات خواهد بخشید اگر او توبه کرده و عیسی مسیح را به عنوان خداوند بپذیرد. محمد قبول کرده و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

 Mohammad called and asked about the subject of the show and we explained and witnessed to him about Jesus and Him being the only Way to God. He listened and asked many questions. After listening he was touched and started confessing that he has a relationship with a married women and has got into drugs and his main purpose of the call was to harass and just flirt with a women as he had called before and bothered other counselors. We explained that Satan wants to destroy him but Jesus will give him life if he repents and accept Him as Lord, and he did pray to receive Jesus!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


وحشت و اضطراب…Fear

ژوئیه 28, 2016

 وحشت و اضطرابمژده صداهای وحشتناکی میشنید و سایه های تاریکی را در کنار خود حس میکرد و همیشه در ترس و اضطراب به سر میبرد.او  به یکی از دعانویس ها مراجعه نمود. دعانویس دعا را به او داده و میبایست این دعا را همیشه در هر جا با خود میداشت. ولی این دعا هیچ کمکی به مژده نکرد. حتی به دکتر مراجعه نمود. دکتر به او گفت هیچ معالجه ای برای تو وجود ندارد برو و خودت را بکش! در یک شب ترس شدیدی او را در بر گرفته بود بطوریکه نمی توانست بخوابد، دعا کرد که خداوند او را از این دنیا بردارد و در همان لحظه، هنگام عوض کردن کانالهای تلویزیون متوجه کانال محبت شد. او چند ساعت به طور متداوم برنامه های این کانال را مشاهده نمود و نمی خواست کانال را عوض کند و یا اینکه تلویزیون را خاموش نمایند. بنابراین تصمیم گرفت که با شماره ای که از این شبکه پخش میشد تماس بگیرد و از مشاوران شبکه درخواست کمک کند. هنگامی که او با مشاوران شبکه تماس گرفت، با آنها دعا کرده و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت، در یک آن تمام صداهایی که سالهای میشنید، دیگر نبود. او تمامی چراغها را خاموش کرد و هیچ سایه سیاهی نیز در اطراف او وجود نداشت. مژده از ترس و اضطراب خود آزاد شده بود! روز بعد  با برنامه زنده شبکه تماس گرفته و شهادت زندگی خود که عیسی مسیح چگونه زندگی را به او بازگردانده است و او می تواند در آزادی و آرامش زندگی کند، را با بییندگان شبکه درمیان گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Fereshteh used to hear sounds and see dark shadows around her. She was always in fear. She went for prayer to an Islamic clerk. They wrote down a prayer for her that she had to have with her all the time. It didn’t help. She went to a doctor. He said there is no hope for you  go and kill yourself! One night she was fearful and could not sleep, prayed that God would end her life when she came across our channel. She watched for couple hours straight. She could not change the channel or turn off the TV, so she called the number on the screen and asked for help. When she prayed to accept Jesus as her Lord and Savior, the sound stopped. She turned off the lights and there were no dark shadows around her. She was freed! She gave a testimony on the live show next day that Jesus gave her life back and she can live free and in Peace.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


افسردگی شدید…Severe Depression

ژوئیه 15, 2016

Adobe Spark(14)گلی به مدت ۲۵ سال دچار افسردگی شدید بود و بیشتر وقتها فکر خودکشی کردن و مرگ را میکرد. هنگامی که کشیش الهام با او صحبت کرد او با صدای بسیار نحیف و ضعیف که بسختی شنیده میشد جواب او را می داد. کشیش الهام از گلی پرسید: «گلی جان آخرین باری که حمام کردی کی بود؟» گلی در جواب گفت»: «من نمی دانم، خیلی وقت پیش بود، بیاد نمی آرم…».
همسر او به کشیش الهام گفت که او دو تا روح خبیث در کنار تخت خوابش میبیند… در آن روز کشیش الهام با او صحبت کرد و پیغام نجات بخش انجیل را به او رسانید. او عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت. در آن شب بعد از اینکه گلی با کشیش الهام دعای نجات را کرد،‌ خوابی دید. در خواب دید که در زندان است و به هر طرف که فرار میکند در بسته بود. و راهی برای فرار ندارد. در همان خواب او دید که تار عنکبوت تمامی خانه اش را در بر گرفته بطوریکه نمی توانست آنها را بکند و تمییز کند. در همان لحظه او نام عیسی مسیح را خوانده و از خواب بیدار میشود. از همان صبح او آزاد شده و دیگر داروهای افسردگی را مصرف نکرد.
بعداز چند روز، کشیش الهام با شوهر گولی و پسرش صحبت کرد . طبق معجزه ای که شده بود ، هر دو عیسی را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفته و بعدها دختر گلی نیز زندگی اش را به مسیح سپرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

She was dealing with sever depression and sometimes was attacked with suicidal thoughts and spirit of death for more than two decades(about 22 to 25 years); when Pastor Elham spoke to her, it was as a person with a very weak voice from the bottom of a pit was answering. She asked her, «Goli jan when was the last time you take a shower?» «I do not know, long time ago, I do not recall…» .

Her husband said that he was seeing 2 demons around her bed…That night I shared the Gospel and prayed for her deliverance. She accepted Jesus as her Lord & Savior.

Her husband said that he was seeing 2 demons around her bed…That night I shared the Gospel and prayed for her deliverance. She accepted Jesus as her Lord & Savior. 

A few days later, Pastor Elham spoke to Goli’s husband and son. Due to this miracle both of them accepted Jesus as their Lord & Savior and later on Goli’s daughter dedicated her life to Jesus too

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


آرامش

ژانویه 14, 2016

آرامش خود را به شما می دهم1سارا اول تماس گرفت و در رابطه با برنامه ها پرسید و گفت من دفعه اول است که این شبکه را گرفتم. مشاور شبکه گفت: اینجا شبکه مسیحی است و در رابطه با مسیح و نجات بواسطه او صحبت میکنند. گفت من مسیح را نمیشناسم و دین و خدا را قبول ندارم و خیلی وقت است آنرا کنار گذاشتم . وقتی مشاور شبکه از مسیح و محبت او و تعالیم او گفت، برایش جالب بنظر آمد و سر صحبت را باز کرد و خواست در رابطه با ایمان  مسیحی بیشتر بداند. مشاور شبکه نیز بیشتر مسایل را برای او باز کرد و سارا شروع کرد به گریه کردن و گفت این کلامی که شما میگویید خیلی  مرا آرامش میدهد زمانی که من به شما زنگ زدم قلبم خیلی تند تند میزد ولی الان خیلی آرام هستم و نمیدانم چطور این اتفاق برای من افتاده چون من بخاطر استرسی که همیشه دارم روزی ۱۱ عدد قرص میخورم ولی الان احساس متفاوتی دارم و دوست دارم بیشتر درباره کلام برایم بگویید همچنین من همیشه ساعت ۸ شب میخوابم ولی نمیدانم چطور تلویزیون را روشن کردم و این شبکه را تماشا کردم نمیدانم چرا دارم در رابطه با مسایل خصوصی خودم با شما صحبت میکنم ولی خیلی تحت تاثیر صحبتهای شما قرار گرفتم و بعد از تمامی صحبتها با گریه خواست که به مسیح ایمان آورد و تقاضای کتاب داد و در انتها گفت من نخواهم خوابید میخواهم در اینترنت سرچ کنم و در رابطه با مسیح بخوانم چون برای من خیلی متفاوت است و میخواهم او را بشناسم و در تمامی زمانی که صحبت میکردیم بغض کرده بود و همش با گریه صحبت میکرد . در انتها خیلی خوشحال بود .

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.


خدای حقیقی کیست؟…Who the True «God» is?…

اکتبر 22, 2015

Untitled-2محمد درباره اینکه خدای حقیقی کیست، بسیار مغشوش بود. در آن روز به پشت بام خانه اش رفت و بدین صورت دعا کرد: «خداوندا هر کسی چیزهای مختلفی در مورد اینکه تو کیستی می گوید ولی من می خواهم حقیقت را بدانم پس به من بگو چه کسی حقیقت را می گوید» او از پشت بام پایین آمد و تلویزیون خود را روشن کرد و همینطور که کانالها را عوض میکرد، متوجه کانال محبت شد که در حال پخش فیلم عیسی بود. او از اینکه خداوند جواب دعایش را بدین سرعت داده که عیسی خداوند است، بسیار متعجب بود. سپس بدین صورت دوباره دعا کرد: «عیسی، اگر تو حقیقتا خداوند هستی، لطفا کسی را برایم بفرست که این را به من بگوید؛ در همان لحظه تلفنش زنگ خورد و یکی از مشاوران شبکه با او تماس گرفت تا درباره عیسی با او صحبت کند. او در حالیکه گریه می کرد دعا کرده و عیسی را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Mohammad was confused who the true “God” is. So He went on his house roof and prayed; “Lord everyone says different things about who you are. But I want to know the Truth and you tell me who is right!” he came down and turned on his TV. It was on Mohabat, showing Jesus’ Movie. He was surprised that God answered him so quickly and Jesus is God. Then he prayed, “Jesus, if you are the True God, please send someone to tell me!” His phone rang and one of our counselors called to tell him about Jesus. He sobbed and cried while praying to accept Jesus as his Lord and Savior!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


احساس آزادی، شادی و آرامش می کنم…I feel the freedom, joy and peace…

سپتامبر 10, 2015

Untitled-1جمشید تازه از بیمارستان روانی مرخص شده بود و شروع به دیدن برنامه های شبکه محبت کرد. او افسرده بود و به هیچ عنوان شادی و آرامش را تا به حال در زندگی خود احساس نکرده بود. او به خیابان می رفت و از مردم پول درخواست می کرد. جمشید با برنامه «نوایی صمیمی» تماس گرفت تا برایش دعا شود. او هفته بعد دوباره با برنامه تماس گرفت و بسیار خوشحال بود از اینکه خداوند او را از دست شیطان آزاد کرده است. او اعتراف کرد که برای اولین بار در زندگیش «شادی و خوشحالی» را تجربه کرده است. جمشید می گوید: «من الآن می توانم با آرامش بخوابم». او می خواهد به دنبال کار بگردد و دوستان خوبی برای خود پیدا کند. کاری که هرگز قبلا انجام نداده بود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Jamshid was release from mental hospital and started watching our channel. He was depressed and he doesn’t remember ever feeling joy and peace in his life. He used to go and beg on the streets. He called the women show to be prayed for. He called back a week later so happy that God has set him free from demons. He confessed that for the first time in his life “I’m Happy”!  he said I can sleep peacefully now.  He wants to look for job, and go meet with people, which he had never done before!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here