مرا در ملکوت خود بیاد بیاور….remember me in Your Kingdom!

اکتبر 18, 2017

جمیله برای یک سفر کوتاه به هلند رفت تا دخترش را ببیند. او با کانال محبت آشنا شد و برنامه امید جاودان را مشاهده کرد که میزبان با تماس گیرنده درباره خبرخوش عیسی، پسر خدا صحبت می کرد. برای جمیله این مسئله بسیار تازه و جالب بود. هنگامی که او به ایران بازگشت، ماهواره خرید تا بتواند برنامه های کانال محبت را مشاهده کند. یک شب که او داشت شبکه محبت را تماشا می کرد، چشمانش را بست و اینطور دعا کرد: «خداوند عیسی، اگر اینجا هستی، مرا در ملکوت خود بیاد بیاور.» او محبت عیسی و آغوش او را احساس کرد و عیسی به او یک قطعه نان داد. گیج شده بود، با مشاوران شبکه تماس گرفت تا بداند چه اتفاقی برای او افتاد. کشیش رسول با او دعا کرد تا مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود بپذیرد. او شاهدی برای دخترش و تمامی خانواده اش بود بطوریکه آنان نیز عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفتند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Jamileh went for a short trip to Netherlands to visit her daughter. She came across Mohabat channel on satellite and watched Omide Javidan program where the host was talking to a caller and explaining the good news of Jesus, Son of God! It was very new to her and interesting. When she came back home to Iran, she purchased a satellite so she could continue watching Mohabat. One night as she was watching, she closed her eyes and prayed; “Lord Jesus, if you are here, remember me in Your Kingdom!” She felt Jesus’ Love embracing her and He gave her a piece of bread. Confused, she called in to ask what just happened to her and prayed with the same host, Pastor Rasoul, to receive Christ as her Lord. She has witnessed to her daughter and family and they have accepted Jesus too!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

Advertisements

معجزه کتابمقدس…The Miracle of the Bible

اوت 25, 2017

رودابه زنی با تحصیلات متوسطه است که در حومه شهر شیراز زندگی می کند. او به مدت طولانی شبکه محبت را تماشا می کند تا اینکه یک شب درخواست دعایی داشت، پس با مشاوران تماس گرفته وعیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت و درخواست کتابمقدس نمود. وقتی کتاب مقدس را دریافت کرد، تنها می توانست نام و نام خانوادگی اش را بنویسد. اما زمانی که او به طور ناگهانی خواندن کتاب را شروع نمود، توانست همه چیز را بخواند و کاملا درک کند. او می گوید «» کتاب مقدس من را به هر طریق ممکن آموزش داد! «شوهرش در» معجزه کتاب مقدس «شگفت زده شده و زندگی و قلبش را تسلیم مسیح نمود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Roudabeh is a middle aged uneducated woman living in suburbs of Shiraz city. She watched Mohabat for a long time until one night she called for prayer, gave her life to Christ and asked for a Bible. When she got the Bible, she could only write her first and last name. but when she started reading the book suddenly, she could read and fully understand everything. She Says” “the Bible educated me in every way possible!” her husband was amazed at “The Miracle of the Bible” and gave his heart to Christ too.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


خدای شما، خدای حقیقی است!…Your God is the real God

فوریه 7, 2017

adobe-spark29احمد از شیراز همیشه افسرده بوده و حتی چند بار قصد خودکشی داشته است. او با مشاوران شبکه تماس گرفت تا ببیند که آیا خدای آنها او را شفا می دهد. مشاوران به او پیغام نجات بخش انجیل را رسانده و با او دعا کردند. روز بعد او با مشاوران تماس گرفت و گفت که بدون توقف یکسره برنامه های شبکه محبت را تماشا کرده و پر از شادی و خرمی گردیده است. او می گوید: «خدای شما، خدای واقعی است!» او بسیار خوشحال بود و زندگیش کاملا تغییر کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Ahmad from Shiraz was always depressed and had suicidal thoughts. He called Mohabat to see if our God could help him. We preached the Gospel to him and prayed. The next day he called and said that he has been watching Mohabat channel non-stop and he is full of peace and joy. He said your God is the real God! He was very happy and his life is completely changed.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


چرا عیسی خداوند است؟… Why Jesus is Lord?

ژانویه 3, 2017

adobe-spark24«بیان» از یکی از روستاهای کوچک ایران با مشاوران شبکه تماس گرفت و خواست بداند که چرا مسیحیان ادعا می کنند که عیسی خداوند است؟ او می گوید: «هر وقت که من برنامه های شبکه محبت را می بینم از شنیدن این موضوع آنقدر عصبانی میشوم که به مجریان برنامه ها ناسزا و لعنت می گویم» مشاوران شبکه مسئله خداوندی عیسی را برای او توضیح دادند ولی او به عیسی نیز ناسزا گفته و تلفن را قطع نمود. در همان شب او خوابی دید که عیسی خودش مسئله خداوندیش را  برای او توضیح می دهد.  عیسی دستش را بر سر بیان قرار می دهد و دعای توبه را به او یاد داده و بیان تکرار میکند و بدین گونه  عیسی مسیح را به عنوان خداوند و  نجات دهنده خود می پذیرد. او دوباره با مشاوران شبکه تماس گرفت و چگونگی ملاقاتش با عیسی مسیح را بیان کرده  و اعلام نمود که همه خانواده اش نیز به عیسی مسیح ایمان آوردند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Bayan, a lady from a small village wanted to know why we claim that Jesus is Lord. She said every time I watch Mohabat TV I get angry and start cursing at the hosts. We explained and she said bad things to Jesus and hang up. She had a dream that night that Jesus is explaining he is Son of God, He put His hand over her head and said the repentance prayer and she repeated after him and accepted Jesus as her Lord and Savior. She called us and gave her testimony and all her family gave their life to Jesus.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


تنها او قادر است!Only God can do it!

دسامبر 13, 2016

%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aaزهرا از ایران، تومور بزرگی در ناحیه کمر خود نزدیک ستون فقراتش داشت. دکترها به او گفته بودند که هیچ کاری نمی توانند برایش انجام دهند. حتی اگر عمل جراحی بر روی او انجام شود، او تا اخر عمر خود بر روی ویلچر خواهد بود. زهرا با مشاوران شبکه تماس گرفت و از آنها خواست تا برایش دعا کنند. در عرض یک هفته حال او روبه بهبودی رفت بطوریکه هیچ دردی نبود. او دوباره به دکتر رفت و دکتر به او گفت که معجزه شده است. چطور می تواند تومور به این بزرگی یک دفعه آب شود! تنها خدا قادر به انجام این کار می باشد. زهرا عیسی را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت و او هم اکنون بسیار سالم می باشد بطوریکه حتی قادر به دوچرخه سواری میباشد. شکر بر نام خداوند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Zahra from Iran, had a tumor on her back, next to her spine. The doctors said nothing can be done and even if we operate she has to be on wheelchair the rest of her life. She called in for prayer. Within weeks she started feeling better with no pain. She went to the doctor and he said that it’s a miracle, how can a huge tumor just vanish. Only God can do that! She accepted Jesus as her Lord and is so healthy now that she actually goes bike riding! Praise the Lord.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 


خبرخوش…Gospel

نوامبر 22, 2016

%d8%ae%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%b4جواد به علت بیماری که داشت به ترکیه برای دیدن دکتری که به او معرفی شده بود، سفر کرد. به او گفته شده بود که این دکتر ممکن است بتواند او را کمک کند. هنگامی که او در ترکیه بود یکی از توریست ها به او انجیل به زبان فارسی را داد تا مطالعه نماید. وقتی به ایران برگشت، او کتاب را در گوشه ای گذاشت و هیچ توجهی به آن نکرد. تا زمانیکه یک روز یکی از برنامه های شبکه محبت را تماشا کرد. و در آن برنامه شنید که آنها از کتابی با نام انجیل می خوانند و یادش آمد که او نیز همان کتاب را دارد. او شروع به مطالعه کتاب کرد و با مشاوران شبکه تماس گرفته زندگی خود را تسلیم نویسنده کتاب نمود. او گفت که عیسی او را از بیماری که داشت شفا بخشیده و از این بابت بسیار شادمان است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Javad went to Turkey for a doctor visit, because he had a disease that he was told this doctor could help him. While there some tourist gave him a Persian Gospel to read. When he went back to Iran he put it away and didn’t pay much attention till one day he came across Mohabat channel. When he heard that they are reading a book called “Gospel” he remembered that he has the same book. He started to read and called our counselling center to give his life to the author of the Book! He said that Jesus healed him from his disease and was very happy.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


هنوز امیدی هست… Still there is a hope

اکتبر 19, 2016

%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aaحوا در سن یازده سالگی ازدواج کرده بود و در سن ۱۸ سالگی از همسر خود جدا شده بود. هم اکنون او یک پسر ۱۱ ساله دارد. در زندگی خود هیچگاه احساس شادی و خوشحالی نکرده است. همیشه تاریکی را در کنار خود احساس میکرد. او برای کمک نزد فالگیران رفت تا برایش دعا کنند ولی دعای آنها به او هیچ کمکی نکرد. چندین بار تصمیم به خودکشی گرفت ولی به خاطر پسرش نتوانست خودکشی کند. او شروع کرد پسرش را به کلاسهای قرآن فرستاد و از او خواست که برایش دعا کند. یک شب پسرش به او گفت دعا کردن به نام الله کمکی نمیکند و با شبکه محبت تماس بگیرد. خداوند جواب دعای آنها را می دهد. حوا با مشاوران شبکه تماس گرفت و از آنها خواست که اگر هنوز امیدی است برایش دعا کنند. مشاوران شبکه با او دعا کرده و در همان لحظه آرامشی او را در بر گرفت و بلافاصله تاریکی او را رها کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Hava got married when she was 11 years old and at 18 she got divorced. She has a 11 year old son. She never felt happy in her life. Always felt a darkness following her. She went to fortune tellers and written prayers with no help. Wanted to commit suicide but because of her son she couldn’t. she started sending her son to Quran classes and asked him to pray for her. One night her son said pray to Allah doesn’t work, and that she should call Mohabat TV, God hears their prayers. She Called and asked if there is Hope for her. We prayed she felt a peace that was so comforting and the darkness left immediately.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here