تمامی نگرانی های خود را به او بسپار…Give all your worries to him!

ژوئیه 5, 2016

تمام نگرانی های خود را به او بسپارکیمیا با مشاوران شبکه تماس گرفت تا برای شوهرش که  اعتیاد شدید به مواد مخدر داشت، دعا شود. مشاوران با او دعا کرده و خبرخوش نجاتبخش انجیل را به او رسانده و او عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود پذیرفت. در آن شب هنگامی که کیمیا در تنهایی خود دعا میکرد، در آن لحظه عیسی مسیح به ملاقات او آمد! او از حال رفت. عیسی مسیح به او گفت: « تو مرا پیروی کن و من از بقیه چیزها مراقبت میکنم.» هنگامی که او به هوش آمد، آرامشی عجیب داشت. تمامی اضطراب او رفته بود و انگار کاملا استراحت کرده بود. مریم از گفته عیسی مسیح این اطمینان را داشت که خداوند دعای او را برای آزادی شوهرش از اعتیاد شنیده و در وقت معین خود جواب خواهد داد. جلال بر نام خدا!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Kimia call for prayer for her husband who is a sever drug addict. We prayed and explained the Gospel to her and she accepted and prayed for salvation. That night she was praying by herself when all of a sudden she saw Jesus! She passed out. Jesus told her “You follow me and I will take care of everything!” when she gained her consciousness, she had an overwhelming peace. All her anxiousness was gone and she was in complete rest of fine. she was sure that Got heard her prayer and on his own time will answer it. Praise the Lord!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


نشانه…Sign

ژوئن 17, 2016

نشانهژیلا شاعری از اصفهان – ایران بود. او زندگی بسیار سختی داشت. طلاق گرفته بود و دچار بیماری افسردگی شده بود. به مدت ۲۰ سال بیخوابی داشت. او باید داروهای بسیار زیادی را مصرف می کرد تا می توانست مانند یک فرد معمولی رفتار کند. یک شب هنگامیکه تلویزیون نگاه میکرد،‌ هنگام عوض کردن کانال، با شبکه محبت آشنا شد. او به مدت ۱۰ ساعت یکسره برنامه های این شبکه را تماشا کرد سپس گریه کرده  و از خدا خواست: «من همان خدایی را می خواهم که اینها دارند!» آن شب برای اولین بار او به نام عیسی مسیح دعا کرد و از او خواست که تمامی گناهان او را ببخشد و با یک نشانه به او واقعی بودن خودش را نشان دهد. او بعد از ۲۰ سال به خواب عمیقی فرو رفت. هنگامی که بیدار شد متوجه گردید که دو تا تخم مرغ و یک دستمال در کنار تختش است. او این را به عنوان نشانه از عیسی گرفت که او حقیقتا واقعی است. پس از آن پر از آرامش و شادی گردید. سپس خداوند با او صحبت کرده و به او گفت که برو و با دخترت صحبت کن. صبح زود بود و فکر کرد که دخترش الآن در خواب است ولی با اینحال به بالای تخت دخترش رفت و متوجه شد که دخترش ۳۰ تا قرص خورده تا خود کشی کند. ژیلا سریعا دخترش را به بیمارستان رساند. در آنجا او را درمان کرده و بهبود یافت. دکترها گفتند: «اگر تو یک ساعت دیر کرده بودی دخترت حتما مرده بود. این یک معجزه است که او زنده است.» بعد از دوماه ژیلا با مشاوران شبکه تماس گرفت و شهادت زندگی خود را داد و درخواست انجیل نمود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Jaleh was a poet from Esfahan, Iran. She had a very hard life, divorced and depressed. Couldn’t sleep for 20 years. She had to take all kinds of pills to functional normally. One night she was watching TV and came across Mohabat channel. She watched for 10 hours continuously. She cried and asked God that “I want the same God that they have!” That night for the first time she prayed to Jesus and asked Him to cleanse her off all her sins and to give her a sign that He is real. She went to sleep for the first time in 20 years. She woke up and found two whole eggs and a towel next to her bed. She took that as a sign from Jesus that He is real indeed. She was filled with so much peace and love. Then the Lord told her to go and talk with her daughter. It was very early in the morning, and expected to see her asleep, but she did go to her bed anyway. She found out that she had taken 30 pills to put an end to her life. She immediately took her to the doctors and she was treated and healed. The doctors said if you were an hour late she would have died. It is a miracle that she is alive. She called after two months to tell us her testimony and ask for Bible.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


خداوند همیشه با من است…God is always with me

مارس 11, 2016

قوی و دلیر باش خداوند با توستشیلا برای دعا با مشاوران شبکه تماس گرفت. یک ویروس ناشناخته تمامی بدن او را فرا گرفته بود بطویکه می بایست شیمی درمانی نماید. مشاوران با او برای شفایش دعا کردند. هنگامیکه مشاوران با او در تماس بودند متوجه شدند که مایل است قلبش را به عیسی مسیح بسپارد پس با او دعا کرده و او زندگیش را تسلیم مسیح نمود. شیلا روز بعد از بیمارستان تماس گرفت و گفت: «از زمانیکه با مشاوران تماس گرفتم و با آنها دعا کردم بسیار احساس سبکی، آرامش و خوشحالی می کنم.» همچنین می گوید که اتاقش را اصلا دوست نداشته پس دعا کرده و از خداوند خواسته که مسئولین بیمارستان اتاقش را عوض کنند. شیلا از مشاوران درخواست کرد که در دعاها او را به یاد داشته و می داند که خداوند همیشه با اوست و او را شفا خواهد داد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Shila called for prayer for healing. An unknown virus has entered her body and she needs to have Chemotherapy. We prayed with her for healing. While talking we realized that she is not born again. So we explained to give our hearts and life completely to Jesus. She did and cried. She called the next day from the hospital. She was in complete peace. She said since we prayed I am so light and blessed and happy. She even didn’t like her room she prayed and the Lord answered and they changed her room. She said to keep her in our prayer and she knows that God is with her and He will heal her.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here

 


عیسی همه چیز من است…Jesus is my everything…

مارس 1, 2016

عیسی همه چیز من استمرد افغانی از کشور سوئد با شبکه محبت تماس گرفت و در خواست دعا کرد. او هنگامی که برنامه های شبکه را مشاهده میکرده به عیسی مسیح ایمان آورد. او می گوید که همسر و فرزندانش او را بدلیل ایمانش به مسیح رها کرده اند. او مجبور به فرار از کشورش به اتریش شد و در آنجا به کلیسای فارسی زبان رفت و غسل تعمید گرفت. در روزی که تعمید آب میگرفت یکی از فامیلهای نزدیکش وارد کلیسا شده و آب جوش بر رویش ریخت. ولی ریختن آب جوش مانع گرفتن تعمید آبش نشد. بعد از اینکه تعمید آب گرفت به بیمارستان برای مداوای سوختگیش رفت. او می گوید که تمامی دوستان و فامیلهایش او را ترد و ترک کرده اند ولی از اینکه عیسی مسیح را دارد بینهایت خوشحال میباشد. عیسی همه چیز من است و او را با هیچ چیزی عوض نخواهم کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

An Afghan man called from Sweden asking for prayer. He came to faith while watching our program. He said his wife and kids left him because he became Christian. He had to run from his country. He went to Austria to a Persian church and he asked for water baptism. On the day of his baptism his cousin came to church and through boiling water on him. That did not stop him. After he got his water baptism he went to emergency room for his burnt treatment. He said everyone in my family and relatives are against me and I only have Jesus. I am beyond happy to have Jesus in my life. He is my everything and won’t change him with anything else.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


دعا کردم تا عیسی شفایم دهد…I prayed that Jesus would help me…

فوریه 22, 2016

touched-by-jesus-croppedهلن یک سال پیش قلبش را به عیسی مسیح سپرد. از آن پس خانواده اش بر علیه او بودند. هشت ماه پیش او از بلندی افتاد و دیگر نتواست راه برود. او دعا کرده و عیسی مسیح خواست که او را شفا دهد. بعد از ماهها درد و رنج وناتوانی در راه رفتن، عیسی مسیح در خواب به او گفت که در 13 ماه می تو راشفا خواهم داد. هنگامی که هلن با مشاوران صحبت کرد متوجه شد که 13 ماه می مصادف با روز عید قیام مسیح می باشد. و در آن روز مسیح او را شفا داد. او شهادت خود را در برنامه زنده ای که از شبکه محبت پخش میشد با بینندگان به اشتراک گذاشت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Helen gave her heart to Jesus about a year ago. Her family has been so against her ever since. Eight months ago she fell off a height and couldn’t walk. She prayed that Jesus would heal her. After months of suffering and not walking, Jesus came to her in a dream and said wait for May 13th and I will heal you. Talking to us she understood that Thursday May 13th was resurrection day that Jesus completely healed her. She gave her testimony on air.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


چشمانم را شفا بخشید!He healed my eyes!

فوریه 9, 2016

چشمانم شفا یافت1فرهاد 16 ساله که دبیرستانی بود، هیچ اشتیاقی درمورد مسیحیت نداشت و یک مسلمان متدین بود. یک روز دوست برادرش نزد او آمده و به او گفت که مسیحی شده است. فرهاد احساس خوبی از این موضوع داشت پس او این چنین دعا کرد: «اگر تو خداوند عیسی هستی خودت را به من آشکار کن.» در همان شب او خوابی دید عیسی مسیح هر کسی را که از او می خواهد شفایش دهد، شفا می دهد. هنگامی که از خواب بیدار شد، او دعا کرد و گفت: «عیسی، اگر این درست میباشد، چشمان من را شفا بده تا دیگر من احتیاجی به داشتن عینک نداشته باشم.» عیسی مسیح چشمان او را شفا داد. از نظر شخصیتی او فردی بسیار عصبی و خشمگین بود ولی عیسی مسیح این را نیز از درون او شفا بخشید بطوریکه اطرافیانش نیز متوجه این تغییر شدند. معلم فرهاد شهادت می دهد که او کاملا  تبدیل به فرد دیگری شده است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Farhad, 16 year old high school student, was not interested in Christianity at all. and was a devout Muslim. one day his brother’s friend came and said he had become Christian. He was touched. he prayed God if you are Jesus, prove it to me. He had a dream that night that Jesus is healing everyone who asked him. When he woke up, he prayed and said Jesus if this is true, heal my eyes so I don’t have to wear these glasses anymore. Jesus healed him and he is a witness to everyone. He was very angry and all the time looking for trouble, and now that he has the peace of God on him, everyone notices his change. His teacher testifies that he is completely a different man.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


از مرگ نمی ترسم!

ژانویه 27, 2016

از مرگ نمی ترسمرضا در در رشته موسیقی و هنر دانشگاه آزاد تحصیل میکرد. او بعد از چند سال در رشته خود بسیار موفق شده بطوریکه کنسرتهای متعدد با خوانندگان معروفی می داد. مادر رضا بر اثر بیماری سرطان فوت کرده و پدرش نیز چند سال بعد بر اثر ثانحه ای کشته شده بود. رضا می گوید: « من با خدا هیچ کاری نداشتم. از اینکه پدر و مادرم را از دست داده بودم، خیلی ازش ناراحت بودم. یکی از دوستانم به مسیح ایمان آورده بود و هر چند وقت یکبار با من در این باره صحبت می کرد ولی من از او خواهش می کردم که در مورد خدا و محبتش به هیچ عنوان با من صحبت نکند. می گفتم اینها همه دروغ است و بازی با کلمات می باشد. تا اینکه یک روز من دچار بیماری قلبی شدم و باز هم بیشتر خدا را مقصر می دانستم. حالم روز به روز بدتر می شد بطوریکه مجبور شدم داروهای بسیار زیادی مصرف کنم . داروها بسیار گران بودند. و بخاطر استرس فراوان و ترس از مرگ روز به روز احساس می کردم که حالم بدتر می شود. منزوی و افسرده شده بودم. یک روز دوباره دوستم به پیشم آمد و شروع کرد درباره محبت خدا، مسیح، مرگش بر روی صلیب، نجات و شفا از طریق او با من صحبت کردن. باز او را مسخره کردم ولی به من گفت: «یک خواهش دارم، الآن که در این شرایط هستی حداقل بخواه که تو را شفا دهد.» باز او را رد کردم. هنگامی که رفت تمامی فکرم با حرفهایش مشغول شده بود. اصلا نمی توانستم بخوابم. سه شب از صحبت هایمان گذشته بود و باز هم نمی توانستم بخوابم. می خواستم درباره این خدا بدانم ولی از طرفی هم دوست نداشتم بدانم. ولی به زبان آمده گفتم: «خدا، نمی دانم چی بگم. یک عالمه سوال دارم که چرا این بلاها سرم می آید. از مرگ می ترسم. می خواهم شفایم بدهی. یاور در مورد عیسی مسیح صحبت می کرد که می تواند شفا دهد. می خواهم من را شفا دهی عیسی. نه فقط جسما بلکه روحا. خواهشا من را از این تنفر از خودت آزاد کن و بگذار که محبت تو را بچشم.» بعد از این دعا یک لحظه احساس کردم روی زمین نیستم. خیلی سبک شده بودم انگار داشتم روی آسمان راه می رفتم. محبتش را چشیدم. آرامش او را دیدم. آزاد شده بود. دوستش داشتم خیلی زیاد. از آن پس به بعد دیگر هیچ کلمه ای از بیماری قلبی نبود. شفا یافته بودم. بالاتر از اینها نجات او را دریافت کردم. از حال تا به ابد تا جان دارم او را خواهم پرستید.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید


حقیقت…Truth

ژانویه 6, 2016

حقیقتکوروش از تهران با مشاوران شبکه تماس گرفت و کتاب مقدس می خواست. او می خواست که درباره مسیحیت بیشتر بداند. مشاوران سوالات او راجواب داده و او خواست که با مشاوران دعا کرده و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بپذیرد. مشاوران با او دعا کرده و او بسیار خوشحال بود. او گفت: «من الآن حقیقت را می دانم و شروع به گریه کردن کردن» . کوروش می گوید که نمی تواند احساساتش را بیان کند ولی می داند که خداوند مشاوران و شبکه را سر راه او قرار داده تا با حقیقت آشنا شود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Koroush called from Tehran asking for Bible. He wanted to know about Christianity. We explained and he said he wants to pray to accept Jesus. We prayed with him and he was so full of joy. He said I know the truth now and started weeping. He said that he can’t explain his feeling but he knows that God sent us to tell him the truth.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here


نجات

دسامبر 11, 2015

iStock_000012497323_Full

من شهادت می دهم عیسا از آنِ خداست

جان او جان خداست  !

من گواهی می دهم در ولادت از همه

ابناء هستی او جداست !

من نمی گویم که او ،

خالق این جان وجهان است

ولی آیهِ آیات خدا در معجزات است !

زادنش بیرون زقانون و ز عرف روزگار است

گر چه او هیچ ندارد والدی از جنس ما

لیک «مریم» داردش جای عفن نطفه ی انسان ،

در رحِم روح خدا !

زادِ تو عیسای من  !

بر خدا وبر خدایی خودت ،

هم مادرت ؛

انبیاء ومرسلین پیش تو- بعد از خودت ،

بر مسلمان و کلیمی بر مسیحی ومجوسی …..

وهم بیچاره انسان ،

آن زن مجبور روسپی ، خواهرم آن زن سوری !!!!!!!

باشد نجات

باشد مبارک!

-محمد


خدای حقیقی کیست؟…Who the True «God» is?…

اکتبر 22, 2015

Untitled-2محمد درباره اینکه خدای حقیقی کیست، بسیار مغشوش بود. در آن روز به پشت بام خانه اش رفت و بدین صورت دعا کرد: «خداوندا هر کسی چیزهای مختلفی در مورد اینکه تو کیستی می گوید ولی من می خواهم حقیقت را بدانم پس به من بگو چه کسی حقیقت را می گوید» او از پشت بام پایین آمد و تلویزیون خود را روشن کرد و همینطور که کانالها را عوض میکرد، متوجه کانال محبت شد که در حال پخش فیلم عیسی بود. او از اینکه خداوند جواب دعایش را بدین سرعت داده که عیسی خداوند است، بسیار متعجب بود. سپس بدین صورت دوباره دعا کرد: «عیسی، اگر تو حقیقتا خداوند هستی، لطفا کسی را برایم بفرست که این را به من بگوید؛ در همان لحظه تلفنش زنگ خورد و یکی از مشاوران شبکه با او تماس گرفت تا درباره عیسی با او صحبت کند. او در حالیکه گریه می کرد دعا کرده و عیسی را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Mohammad was confused who the true “God” is. So He went on his house roof and prayed; “Lord everyone says different things about who you are. But I want to know the Truth and you tell me who is right!” he came down and turned on his TV. It was on Mohabat, showing Jesus’ Movie. He was surprised that God answered him so quickly and Jesus is God. Then he prayed, “Jesus, if you are the True God, please send someone to tell me!” His phone rang and one of our counselors called to tell him about Jesus. He sobbed and cried while praying to accept Jesus as his Lord and Savior!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here