عیسی مسیح من را شفا داد….Jesus healed me!

اکتبر 13, 2015

1شفا یافتممهدی همیشه برنامه های کانال محبت را دوست داشت و تماشا می کرده ولی هرگز قلبش را به خداوند عیسی مسیح نسپرده بود همچنین و علاقه ای نیز به دین و مذهب نداشت. تا هنگامی که بسیار بیمار شد. در بستر بیماریش به یاد آورد که شنیده است عیسی مسیح خداوند است و قادر به شفا می باشد. پس او اینطور دعا کرد: «خداوند عیسی مسیح اگر تو حقیقتا خداوند هستی پس می توانی مرا شفا دهی. اگر شفایم بدهی، من مسیحی خواهم شد، به کلیسا خواهم رفت وبه همه خواهم گفت که تو خداوند و شفا دهنده هستی!» در همان لحظه احساس کرد که پلاستیکی که او را از نوک سر تا انگشتان پایش پوشانده بود، از او برداشته شده و فورا شفا یافت. او به برنامه «چرا من مسیحی شدم؟» ایمیل فرستاد و از این برنامه تشکر کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Mehdi always liked watching Mohabat TV but never gave his heart to the Lord and was not interested to change religion. Until he became very sick. In his sick bed he remembered that he had heard that Jesus is God and is able to heal. So he prayed and said: “Lord Jesus if you are truly God you can heal me. If you do, I will become Christian, will go to church and will tell everyone that you are the God that Heals!” That very moment he felt a plastic like covering was removed from his head to toe and he was healed instantly. He emailed “Why I became Christian” to thank us for our programs.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


مذهب ترس می آورد ولی عیسی مسیح آرامش به خدا را….religion brings fear but Jesus brings peace with God !

مه 8, 2015

ترس در مذهب و آرامش در مسیحخلیل یک پسر جوان افغان از هلند با مشاوران شبکه تماس گرفت و می خواست که مسیحی شود ولی می ترسید. او گفت: « من برنامه های شما را دوست دارم و عاشق خدای شما هستم. ولی یک ترسی در درونم است که به من اجازه نمی دهد تا مسیحی شود! چی کار باید بکنم؟» مشاور شبکه برایش توضیح داد که دین، مذهب و شریعت، ترس می آورند ولی عیسی مسیح آرامش با خدا را می دهد که هیچ دین و مذهبی نمی تواند چنین کاری انجام دهد. هنگامی که مشاوره شبکه خبرخوش را به او رساند، او شروع به گریه کردن کرد و دعای نجات را با مشاوره انجام داد. او احساس سبکی می کرد، ولی او نمی توانست از گریه کردن به ایستد. او توضیح داد که هرگز گریه نکرده است ولی آنقدر خوشحال است که اشکهای خوشحالی از چشمانش جاری می شود! جلال بر نام مسیح!

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Khalil, an Afghan young man, called from Holland and wanted to become Christian but was afraid. He said “I love your programs and love Your God. But there is a fear in me that is not allowing me to become Christian! What do I do?” I explained that religion brings fear, but Jesus Christ will bring you peace with God that no religion can do. When I preached the Gospel he started crying and prayed for salvation. He was so relieved, but his crying would not stop. He explained that he never cries, but he is so happy that he is crying the tears of JOY! Jesus be Glorified!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


پذیرفتن عیسی مسیح توسط زن، شوهر و فالگیر…Husband, Wife & fortune tellers accept Jesus Christ

فوریه 23, 2015

مرتضی و ماندانا، زن و شوهری هستند که بیننده برنامه «نوای صمیمی» بودند و در آن روز مهمان فالگیری نیز داشتند. آنها با برنامه «نوایی صمیمی» تماس گرفتند تا راهنمایی بخواهند. شوهر، زن دیگری را دوست داشت و معتقد بود که اشکالی ندارد اگر زن دیگری را دوست داشته باشد. برای او توضیح داده شد که این کار زنا است و خبرخوش انجیل را به او رسانده بدین ترتیب مرتضی و همسرش قلبشان را به عیسی مسیح سپردند. همچنین فرصت شد که با مهمان فالگیر آنان نیز صحبت کرد شود و در نتیجه او فالگیری را کنار گذاشته و قول داد که از این پس عیسی مسیح، خدای حقیقی را پیروی کند.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Mahmood and Malihe, Husband and wife were watching the women show and they had fortune tellers with them. They called the show to ask for guidance. The husband likes another girl and believes it’s okay to love other women. We explained that it is adultery and explained the good news of the Gospel and he and his wife gave their heart to Jesus. They also gave the phone to the four fortune tellers. They also left their work and promised to follow Jesus the true God!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


بابا بیا، خدا توی تلویزیونه!…Dad, come, God is on TV

ژانویه 22, 2015

پسر شهرام که 5 ساله بود از ایران در حال تماشای برنامه «سیمای مسیح» از شبکه محبت بود که پدرش را صدا زد «بابا بیا، خدا توی تلویزیونه!» دو روز بعد، شهرام با مجری برنامه سیمای مسیح که تکرار آن در حال پخش بود، دعا کرد و قلب و زندگیش را به عیسی مسیح سپرد. او با مشاوارن تماس گرفت و از آنها سوال کرد که چطور می تواند از دام اعتیاد آزاد شود. مشاوران برایش دعا کرده و از آن زمان او از اعتیاد آزاد شده و تمام فامیل و خانواده او این تغییر را در زندگیش دیدند. هنگامی که او کمردرد شدیدی داشت، پسر کوچکش می دانست پدرش می تواند شفایش را با دیدن برنامه های شبکه محبت دریافت کند. شهرام شهادت زندگی خود را در برنامه زنده ای داد که چطور خداوند همه چیز را در زندگیش عوض کرده است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Shahram’s 5 year old son from Iran was watching Sima Masih on Mohabat. He called to his dad, “Dad, come, God is on TV!” Couple days earlier, Shahram prayed with the Sima Masih host on a late night repeat show, and gave his life to Jesus. He called and asked for guidance how to get free of his addiction. We prayed. From then on he is free and his whole family has noticed the difference. When he had a severe back pain his little son knew that he can get healed by watching the TV. He gave his testimony on live show of how God has changed everything around

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


آقای محمدی از فامیلهایش مسلمانش می ترسید…Mr. Mohabadi was afraid of his muslim family…

ژوئن 26, 2014

 آقای محمدی با مشاوران شبکه محبت تماس گرفت و گفت که می خواهد عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بپذیرد ولی از دوستان و فامیل خود که مسلمان بودند می ترسید. مشاوران، مسیحیت و مسیحی بودن را برای او شرح دادند و متذکر شدند که عیسی مسیح تنها راه است. او بسیار شگفت زده شده بود و گفت که تمام بدنش می لرزد و نمی تواند گوشی تلفن را در دستهایش نگه دارد. بعد از چند دقیقه دوباره مشاوران شبکه محبت با او تماس گرفتند و او در حالی که گریه می کرد گفت که احساس ضفیف بودن می کند و پر از حضور خدا شده است. او دعای نجات را با مشاوران کرد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Mr. Jalali called and wanted to accept Jesus but was so afraid of his Muslim Family. We explained Christianity to him and That Jesus is the only way to God. He was overwhelmed and he said he is shaking and cannot hold the phone. We called him back after a few minutes and he was crying and he said that he felt weak and felt God’s presence. He prayed the salvation prayer!

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.


Our counselors are available to talk to you – click here

 


شیطان می خواست زندگی آنها را از هم بپاشد ولی…Satan wanted to destroy the family but…

ژوئن 10, 2014

پیمان و مریم از هم جدا شده بودند. پیمان با مشاوران شبکه محبت تماس گرفت. او می خواست که خودکشی کند برای اینکه همسرش با مرد دیگری در رابطه بود. مشاوران ما با شبنم صحبت کردند و او قلب خود را به عیسی مسیح سپرد و آنها دوباره به زندگی مشترک خود برگشتند و بسیار شادمان بودند. پیمان توانست که او را ببخشد و او میگوید که تنها با فیض عیسی مسیح است که توانسته زنش را ببخشد. شیطان می خواست که زندگی آنها را از هم بپاشد ولی عیسی مسیح نه فقط زندگی و رابطه آنها را ترمیم کرد بلکه شبنم را از گناه  و پیمان را از خودکشی کردن نجات داد.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

 

Peyman and Shabnam were separating. Peyman called us for prayer. He was going to kill himself because she was with some other man. we talked with Shabnam and she gave her heart to Jesus and they were back together and were very happy. Peyman could forgive her and he said it is only God’s grace! Satan wanted to destroy this family but Jesus not only restored but saved Shabnam, and Peyman from suicide.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here

 

 

 

 


تاثیر معجزه در زندگی شهیاد…Miraculous effect on life Shahyad…

مه 22, 2014

شهیاد شهادت داد یک روز  بخاطر مشکلی که داشته و در راه بوده تا فکر کنم به جایی برود و حال روحی خوبی نداشته ، تا اینکه در راه  یک دختر 6 تا 7 ساله در بغل یک پسر جوان می بیند که به حالت بیهوش و یا مرده بوده ، که از کنارآنها عبور می کند و در همان حال روحی خراب ، انگار چیزی به او می گوید برگرد ، بر می گردد و دستش را روی پیشانی دختر می گذارد و براش دعا می کند و دختر چشمایش را باز می کند ، و معجزه ای اتفاق می اُفتد…و همین معجزه باعت می شود که شهیاد از روح خدا پر شود و حتی آن مشکل را هم بدست خدا بسپارد و از این حالت بیرون بیاید

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید.

Shahyad testified, that on a certain day, a problem he was dealing with, had occupied his mind and he was at a very low spiritual level. As he was taking a walk and pondering his troubles, he saw a little child, she was perhaps between 6 and 7 years of age, she was being carried by a young man, and as they passed by him, she seemed to be either dead or just unconscious, as he continued on his path, as though he heard a voice instructing him to go back and follow this young man carrying this little girl, which he did, then he felt the power of the Lord and he stopped the young man and put his hand in the little girl’s forehead, and talked to God, asking Him what was His will for this little girl; at this time she opened her eyes and they all witnessed a miracle taking place right before their eyes. This miracle completely took over Shahyad and he felt the infilling of the Holy Spirit within him which then he realized that he ought to simply give his problem to the Lord, and once he decided to do that, he felt the weight of the world off his shoulders and his spiritual level just reached the highest peak.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction.

Our counselors are available to talk to you – click here