نشانه…Sign

ژوئن 17, 2016

نشانهژیلا شاعری از اصفهان – ایران بود. او زندگی بسیار سختی داشت. طلاق گرفته بود و دچار بیماری افسردگی شده بود. به مدت ۲۰ سال بیخوابی داشت. او باید داروهای بسیار زیادی را مصرف می کرد تا می توانست مانند یک فرد معمولی رفتار کند. یک شب هنگامیکه تلویزیون نگاه میکرد،‌ هنگام عوض کردن کانال، با شبکه محبت آشنا شد. او به مدت ۱۰ ساعت یکسره برنامه های این شبکه را تماشا کرد سپس گریه کرده  و از خدا خواست: «من همان خدایی را می خواهم که اینها دارند!» آن شب برای اولین بار او به نام عیسی مسیح دعا کرد و از او خواست که تمامی گناهان او را ببخشد و با یک نشانه به او واقعی بودن خودش را نشان دهد. او بعد از ۲۰ سال به خواب عمیقی فرو رفت. هنگامی که بیدار شد متوجه گردید که دو تا تخم مرغ و یک دستمال در کنار تختش است. او این را به عنوان نشانه از عیسی گرفت که او حقیقتا واقعی است. پس از آن پر از آرامش و شادی گردید. سپس خداوند با او صحبت کرده و به او گفت که برو و با دخترت صحبت کن. صبح زود بود و فکر کرد که دخترش الآن در خواب است ولی با اینحال به بالای تخت دخترش رفت و متوجه شد که دخترش ۳۰ تا قرص خورده تا خود کشی کند. ژیلا سریعا دخترش را به بیمارستان رساند. در آنجا او را درمان کرده و بهبود یافت. دکترها گفتند: «اگر تو یک ساعت دیر کرده بودی دخترت حتما مرده بود. این یک معجزه است که او زنده است.» بعد از دوماه ژیلا با مشاوران شبکه تماس گرفت و شهادت زندگی خود را داد و درخواست انجیل نمود.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Jaleh was a poet from Esfahan, Iran. She had a very hard life, divorced and depressed. Couldn’t sleep for 20 years. She had to take all kinds of pills to functional normally. One night she was watching TV and came across Mohabat channel. She watched for 10 hours continuously. She cried and asked God that “I want the same God that they have!” That night for the first time she prayed to Jesus and asked Him to cleanse her off all her sins and to give her a sign that He is real. She went to sleep for the first time in 20 years. She woke up and found two whole eggs and a towel next to her bed. She took that as a sign from Jesus that He is real indeed. She was filled with so much peace and love. Then the Lord told her to go and talk with her daughter. It was very early in the morning, and expected to see her asleep, but she did go to her bed anyway. She found out that she had taken 30 pills to put an end to her life. She immediately took her to the doctors and she was treated and healed. The doctors said if you were an hour late she would have died. It is a miracle that she is alive. She called after two months to tell us her testimony and ask for Bible.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


بیماری ناعلاج…Incurable disease

ژوئن 10, 2016

Adobe Spark(9-1)احمد بیماری پوستی داشت که هیچ کس نمی دانست چه نوع بیماری است و علاج آن چیست. او به امامزاده ای رفت تا شفا یابد. هیچ امید و کمکی نبود. یکی از دوستانش به او پیشنهاد کرد که با مشاوران شبکه تماس بگیرد و به او گفت که  آنها قادر خواهند بود به تو کمک کنند. هنگامی که احمد با مشاوران شبکه تماس گرفت، مشاوران به او خبرخوش انجیل را رسانده و برای شفایش دعا کردند. او می خواست که شفا بیابد بنابراین عیسی مسیح را با تمام وجود به عنوان نجات دهنده خود پذیرفت. و قطعا سه روز بعد او با شادی فراوان با مشاوران تماس گرفت و گفت که بطور کامل شفا یافته است و الآن به عیسی مسیح ایمان دارد . ما برایش دعا کرده و او عیسی مسیح را به عنوان خداوند پذیرفت.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Ahmad had a skin disease that nobody knew what it was and no cure of it. He went to the Emamzadeh (Islamic worship places) to get healed. No hope or help. A friend told him to watch and call Mohabat they will be able to help. When he called us we told him the good news of the Gospel and prayed for his healing. He wanted to receive his healing then accept Jesus in his heart. And surely he called after three days rejoicing that he was healed complete and now he believes in Jesus. We prayed and he received Christ as his Lord.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here


شادمانی… Joy

ژوئن 6, 2016

Adobe Spark(8)زهره همیشه ناراحت، غمگین و افسرده بود. هیچ وقت خوشحالی و شادمانی را تجربه نکرده بود. او شروع به تماشای برنامه های شبکه محبت کرد و این برنامه ها برایش امید به ارمغان آوردند. زهره با مشاوران شبکه تماس گرفت و می خواست  بداند که او چگونه می تواند مسیحی شود و آیا عیسی به او شادمانی خواهد داد؟ مشاوران ما با او دعا کرده و او عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفت و از آن پس او بسیار خوشحال و شادمان است.

داستان واقعی بوده ولی به دلایل امنیتی اسامی و مکانها تغییر کرده است.

برای برقراری ارتباط با مشاوران شبکه محبت روی این لینک کلیک کنید

Zohre was always a sad person and depressed, didn’t have or experienced happiness. She started to watch our programs and it brought her some hope. She called to ask if she can become Christian and if Jesus can give her some joy! We prayed for her and she accepted Jesus as her Lord and savior and she has been so happy and joyful ever since.

For Security reasons, the names and locations have been altered. The story is true, not fiction

Our counselors are available to talk to you – click here