اخلاقیات و خدا

مثال ربای دیوید هارون بزیبایی رابطه ما را با خدا بتصویر می کشد. » اگر خدا نقاش بود ما نیز نقاشی او بودیم، اگر او آوازه خوان بود ما نیز آواز او بودیم، اگر او نویسنده بود ما کتاب او بودیم. اما خدا هست بنابراین ما نیز هستیم.» او باشنده است و ما نیز وجود داریم اما این بودن تنها در انعکاس حیات وی در مخلوقات خویش محدود نمی گردد.
تجلی وجود او در خلقت انسان همانگونه که در داستان پرجلال آفرینش مکتوب گشته است در ابعاد عمیقتری نمایان است. انسان از خاک سرشته می شود اما این انسان خاکی که خالق او روح حیات را در او می دمد با او وارد مشارکتی بی نظیر می گردد. مشارکتی که سایر مخلوقات از آن بی بهره هستند، مشارکتی که به ما می آموزد که این رابطه جهت بقا نیازمند است تا دو طرف این رابطه دارای شباهتهایی که قابلیت تعریف این رابطه را داشته باشد باشند.
الهیات دانان صفات خدا را به دو دسته قابل ارتباط و غیرقابل ارتباط تقسیم کرده اند. منظور ایشان از این تقسیم بندی این است که برخی از صفات الهی مختص ذات اوست و مخلوقات وی در این صفات شریک نیستند. هرچند انسان تجلی ذات خدا است اما این انعکاس ذات الهی در ابعاد محدودی در ما نقش بسته است.
خدا بنابر ذات کامل خود همه جا حاضر، دانای مطلق و قادر مطلق است و این صفاتی است که او هرگز با مخلوقات خود تقسیم نمی کند. صفاتی که تنها شایسته خدا است و جلال و کبریایی او را به تصویر می کشد. به همین جهت است که کتاب مقدس او را مقدس می خواند.
واژه مقدس در لغتنامه کتاب مقدسی به معنای جدا و بی همتا است. او بی نظیر است و کسی شبیه وی نیست او در کاملیت و وجود خویش نمونه ندارد. اما این واژه معنای آشناتر دیگری نیز دارد. پاک و پرهیزکار، خدایی که از گناه بدور است. صفتی که نیاز به همنوایی با آن در وجود ما نهاده شده است. «مقدس باشید چنانکه من قدوسم»
آیاتی نظیر این از ما می طلبد تا در صفاتی که پیشتر از آن به عنوان صفات قابل ارتباط خدا نام بردیم رشد کرده و به سوی کاملیت پیش رویم. الگویی که خدا برای ما تعیین نموده است عیسی مسیح است. «زیرا آنانی را که از قبل شناخت، ایشان را نیز از پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند..» (رومیان 9: 29) «ای فرزندان من که برای شما باز درد زه دارم تا صورت مسیح در شما بسته شود (غلاطیان 4:19) کلام خدا در کتاب عبرانیان می فرماید که عیسی «فروغ جلالش و خاتم جوهرش» است.
تجلی کامل ذات خدا، همگونی که انسان باید و می تواند با آن همنوا گردد. شناخت عیسی مسیح به معنای دانستن این صفات است. صفاتی که اصول اخلاقی مسیحی را تشکیل می سازد. اصول اخلاقی که جدا از شناخت خدا از طریق پسر یگانه اش عیسی مسیح، میسر نیست. همگونی که از وجود خدا که راستی مطلق و غیرقابل تغییر است انعکاس یافته است.
اصول اخلاقی که بدون وجود مرجع مطلقی که راست و ناراست را برای ما تعریف می کند معنا نمی بخشد. منکرین خدا معتقدند که این مبادی نظام رفتاری انسان است که در طی زمان شکوفا شده و به ساختاری که امروز مشاهده می کنیم رسیده است.
اما دو پرسش اساسی در این زمینه مطرح است که آن دسته از افراد که معتقدند که بدون خدا و شناخت او می توان به این نظام رفتاری و اصول اخلاقی رسید از خود بپرسند. اگر این نظام نتیجه شکوفایی روابط اجتماعی انسانهاست باید این انتظار را داشت که امروز پس از گذشت چندین هزار سال از تاریخ بشر، جوامع انسانی به رشد اخلاقی بسیار کاملتری که غیرقابل قیاس با گذشته است رسیده باشند. اما شاید لازم به گفتن نباشد که خونریزی ها و کشتارهایی که در صد سال گذشته به انجام رسیده است بیشتر از آنچیزی است که تا به حال در تاریخ بوقوع پیوسته است. نسل کشی ها و جنایاتی که مرتکب می شویم کریه تر و گسترده تر از آن است که پدران ما انجام دادند.
پرسش دومی که باید پرسید این است که اگر این اصول نتیجه شکوفایی تمدن بشری است و اگر بجهت بدوی بودن جامعه انسانی، زمانی کشتار هم نوع جرم و تخدی از اصول اخلاقی بحساب نمی آمد پس چگونه است که در قبایلی که جدا و بدور از تمدن پیشرفته امروزی در مناطق دور افتاده زندگی می کنند قتل جرم و جنایت بحساب می آید و خاطی از طرف جامعه خود باید متحمل مجازات خویش گردد.
زندگی منطبق با اصول اخلاقی نیازمند قوانین و چهارچوب اخلاقی است. چهارچوبی که مبنی بر حقیقت مطلق و پایدار است، حقیقتی که تعریفش را از خدا یافته و تحت مکرها و فلسفه دنیای پست مدرن رنگ و روی خود را نباخته است.
بنظر نمی رسد که درک این مطلب که تعریف شر و خیر، راستی و ناراستی جدا از خدایی که تعیین کننده و نویسنده راستی است، نمی تواند معنی داشته باشد. چگونه می توانیم شرارت و بدی را تعریف کنیم اگر خدای نیکویی نباشد؟ چگونه می توانیم رفتاری را غیراخلاقی بدانیم اگر معیار و مهکی برای سنجش ارزش آن در دست نباشد؟ اگر خدا نباشد، خدایی که مسیحیان آن را منشا نیکویی، تقدس و راستی می دانند آنگاه همه چیز جایز خواهد بود. آنچه در نزد من نیکو گماشه می شود در نزد دیگری مردود و مکروه و آنچه من آن را زشت می بینیم دیگری می پسندد.
خدا ستیزی و نبود اصول اخلاقی مسیحی در دستگاههای آموزشی غرب خود گویای این واقعیت است. تربیتی که منفک از ارزشهای الهی در مدارس بدست می آید اثر مخرب خودش را در جامعه سکولار غرب به جای گذاشته است. جامعه ای که بر اساس نیازها و یا شاید بهتر است گفت شهوات خود ارزشهای اخلاقی را تعیین و نهایتا اصول و مبانی جامعه را به سود خود تغییر می دهد. معنای خانواده از پیوند یک جنس مذکر و مونث به همجنس گرایی و پیوند نامبارکشان دگرگون می گردد. مصرف مواد مخدر و آمیزشهای جنسی خارج از حیطه ازدواج نه تنها دیگر امری غریب نمی نماید بلکه به عنوان هنجار جامعه پذیرفته می گردد. خیانتها و دزدی ها، جنایات و ناراستیها چندان غریب بنظر نمی رسد. حقیقت نسبی و نیکویی خودخواهنه می گردد. زشتی لازم و نیکویی امتیازی که بودنش بد نیست، می گردد.
آیا با گفتن اینکه اساس اخلاقیات خداست منظور این است که منکرین خدا متعهد به هیچ چهارجوب اخلاقی نیستند و یک بی خدا نمی تواند شهروند خوبی باشد؟ باید متوجه باشیم، صرف اینکه ایشان خدا را رد می کنند و وجود او را نمی پذیرند بدان معنی نیست که آنها با اصول اخلاقی آشنا نیستند و استاندارد نیکویی را تشخیص نمی دهند. کتاب رومیان به ما می گوید: «زیرا هرچند انصاف خدا را می دانند که کنندگان چنین کارها مستوجب موت هستند، نه فقط آنها را می کنند بلکه کنندگان آن را نیز خوش می دارند.» (رومیان 1: 32) اگر شما از یک بی خدا بپرسید که دزدی و یا تجاوز امری نیکوست بی شک پاسخ منفی خواهید شنید و اگر هم کسی یافت شود که بگوید این اعمال ارزش اخلاقی ندارد و اگر دارد این ارزیابی این ارزشها نسبی است، مطمئنا هرگاه این دزدی از جیب وی و تجاوز به حریم شخصی و یا ناموس او انجام بگیرد، آن را کریه و مردود می شمارد. کراهت و زشتی آن هنگامی معنا می یاد که خود خسران را متحمل می گردند.
خدا این دنیا را خلق کرده و کلام خدا به می آموزد که خدا دارای شخصیت است. این شخصیت هم در ذات خود دارای ارتباط با اقنوم ازلی می باشد و هم برای ایجاد رابطه با مخلوق خود انسان باید این ارتباط را تعریف کند. اصول و قوانین اخلاقی را وضع کند. همانطور که یک مخترع پس از اختراع ماشین خود قوانین حرکتی و عملکرد ماشین را خود تعیین می کند خدا نیز قوانین اخلاقی بی انسانها و میان خود و مخلوق را یک طرفه وضع می کند. هر چه باشد او خداست، او کامل و بی همتا و بی نقص است.
روی گردانی از خدا و چشم پوشی از قوانین الهی، قوانین رفتاری ما را آشفته می سازد. ظلمها و شرارتی که هر روز بر روی این زمین خاکی تجربه می کنیم حاصل این است که انسان بر تخت الهی جلوس نموده و رخت خدایی حضرت اعلی را بر تن خود کرده و خود اخلاقیات و ارزشهای رفتاری را تعیین می نماید. شرارت بجای نیکویی، حماقت در مقام حکمت زیور آدمیت می گردد. اینجاست که بار دیگر نیاز به خداشناسی و باور به خدای کتاب مقدس بیشتر از هر زمانی ارزشمندتر و ضروری تر می گردد.
دنیایی که مملو از ناراستی و کژی گشته و انسانی که بر تخت الهی تاخته و ملکوت خود را در خون و گناه برقرار کرده باید داوری شود. اگر خدایی هست که کتاب مقدس نوید خدای داور عادل را به ما می دهد، باید در نهایت شرارت را نابود و شریر را به سزای اعمال خود برساند. اگر خدا نیکوست و عصای سلطنتش راستی است، نمی تواند تا به ابد شرارت را متحمل شود و در زمان خود بر مسند داوری خود خواهد نشست.

ادوین کشیش آبنوس
سپتامبر 2012

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: