سالها پیش خانم نازنین باغستانی در یک خانواده‌ زرتشتی متولد شدند. مادر و پدر ایشان دائماً با یکدیگر در حال مشاجره می بودند. پس از گذشت 7 سال از زندگی‌ مشترکشان، زمانیکه نازنین 6 سال داشت از یکدیگر جدا شدند. مادر ایشان که یک پرستار بود، برای سرپرستی خانواده میبایست شبانه روز کار میکرد. هر شب یکی‌ از دوستان یا اقوام میبایست شب را نزد نازنین و خواهرشان که یکسال از ایشان کوچکتر بود، سپری میکرد. کار و در این حال سرپرستی از فرزندان به تنهائی‌، برای مادر نازنین بسیار مشکل بود .به همین دلیل در اردیبهشت سال1357 آنها را به هندوستان نزد خاله شان فرستاد. آنها برای تحصیل در یک مدرسه مسیحی شبانه روزی پذیرفته شدند. همچنین آنها هر جمعه شب در کلاسهای مطالعه کتاب مقدس شرکت میکردند. یک شب خانم ماری گئورگ، مسئول کلاس کتاب مقدس، آنها را به دعای توبه از گناه هدایت کرد. در آن زمان بود که نازنین و خواهرش زندگیشان را به نجات دهنده مان عیسی مسیح تقدیم کردند. ایشان به شرکت در این کلاسها برای آموختن بیشتر در مورد کلام خداوند ادامه داد. در سال 1363پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان، نازنین به ایران بازگشت. در زمانیکه ایشان در هندوستان بود والدینش آشتی‌ کرده بودند. ایشان از توجهی‌ که والدینشان به خواهر و برادر کوچکترشان میکردند، رنجیده شد و به ناسازگاری پرداختند. ایشان 5 سال آیندۀ زندگیشان را با آشوبگری زندگی کردند. اگر چه پس از بازگشت به ایران در کلیسا حضور نیافته بودند، به دوستی‌ با ایمانداران و ارتباط با معلم و دوستانش در هندوستان ادامه دادند. ایشان از گناهانشان توبه میکردند، اما دوباره به آشوب دست میزدند. تا اینکه یکروز ایشان از زندگی‌ گناه آلوده خودش خسته شد. و برای فرار از خانه نقشه کشیدند. زمانیکه خواستند چمدان خود را ببندند خداوند محبت خویش را به ایشان یادآوری نمود. ایشان هیچ کلیسا یا ایمانداری را در ایران نمیشناختند. بنابراین ایشان به خواهر خود نانسی که همچنان در هند اقامت داشتند و با یک خادم کلیسا ازدواج کرده بودند، نامه ا‌ی نوشتند. ایشان در نامۀ خود درخواست کردند که به ایشان آدرس کلیسایی در ایران داده شود و نانسی آدرس کلیسایی در تهران را به نازنین داد. از آنجایی که ایشان نتوانستند کلیسا را پیدا کنند، بنابراین شروع به مطالعۀ کتاب مقدس و دعا کردن بطور مرتب نمودند. یکروز یکشنبه در ماه دی1367پس از پایان کار روزانه، نازنین تصمیم گرفت که برای یافتن کلیسا تلاش کند. در آنروز ایشان به راحتی‌ کلیسا را پیدا کرد. ایشان اعتقاد دارند این یک معجزه بوده است. به داخل کلیسا رفت. کلیسا بسیار زیبا بود با یک صلیب ساده که باعث شگفتی نازنین شد. همۀ کلیساهایی که ایشان در ایران دیده بودند، مملو از تصاویر و مجسمه بودند. نازنین از یافتن یک کلیسای فارسی زبان در ایران بسیار هیجان زده بود، بطوریکه وقتی‌ به خانه برگشت یک انسان تحول یافته بود و خانوادۀ‌ ایشان شادی را در نازنین میدیدند. چندی بعد به شرکت در کلاسهای شاگردی پرداختند. در سال1369غسل تعمید شد و در همان کلیسا خانم نازنین و کشیش الناتان با یکدیگر آشنا شدند و در تیر سال1370ازدواج کردند.

1 پاسخ برای

  1. یه دوست می‌گه:

    آیا خداوند بدون ریختن خون ببخشد بندگانی را که به سوی او بازگشتند؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: