آیا کتاب مقدس ظهور پیامبر اسلام را پیشگویی کرده است؟

 

آیا موسی در کتاب مقدس در کتاب تثنیه ۱۵:۱۸-۱۸ (آنچه گفتند نیکو گفتند نبیی مانند او از میان برادران شان مبعوث خواهم کرد ، کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت، ، هر آنچه به او امر  فرمایم به ایشان خواهد گفت) اشاره به پیامبر اسلام دارد یا شخص دیگری؟ کلمه ی برادران در این آیه را با توجه به آیات دیگری مانند تثنیه۱۴:۲۴ و تثتیه ۱۵:۱۷ و تثتیه ۷:۱۵ می توان تنها به مفهوم یک اسراییلی برداشت کرد. در هیچ کجا  در کلام خدا و فرهنگ یهود این باور وجود نداشت که واژه ی برادر مفهومی غیر از یک اسراییلی را می رساند.  باید توحه داشت که کلام خدا را نمی توان تنها با توجه به یک آیه فهمید، بلکه باید آن را با توجه به فرهنگ آن زمان قوم یهود و سایر آیات کلام خدا درک کنیم. ما می دانیم که این آیه اشاره به عیسی مسیح می کند که بعدها از قوم یهود پا به جهان گذاشت. نکته ی دیگر اشاره ی مسلمانان بین محمد و موسی را دارد بنا بر کلمات (نبیی مانند او) که نقل قول از شباهتهایی مانند متعهل بودن هر دو انان و مبعوث شدن هر دو این انبیا در کوه از جانب خدا و جنگها ی مذهبیی است.  باید در نظر داشت که اگر با دقت به این شباهت ها بنگریم خواهیم دید که موسی از ملاقات خود با خدا مطمین بود در حالی که محمد پس از   صحبت با همسر خود این آرامش را که با خدا ملاقات کرده می یابد. در خصوص ازدواج باید گفت موسی به تک همسری معتقد بود در حالی که محمد باور دیگری در مورد ازدواج داشت. همین طور هرگز موسی برای اعمال مذهب یهودیت به تصاحب و کشوو گشایی نپرداخت.

در خصوص غزل غزلها آیه ی ۱۶:۵ آیا اسم محمد در این آیه به میان آمده است؟ کلمه ی عبری (Machmadeyhaa) به معنی میل و آرزو است و استفاده از شباهت عبری و اسم عربی پیامبر اسلام (محمد) کمکی به اثبات وجود اسم محمد در کتاب مقدس نمی کند. اگر ما این کلمه را در تمام موتون کلام خدا به معنای اسم محمد برداشت کنیم، مفهرم تمام این آیات را از بین خواهیم برد. آیاتی مانند: اوا پادشاهان ۶:۲۰ ، دوم تواریخ ۱۹:۳۶ ، مراثی ۱۰:۱ تنها مفهرم جملوی و متنی خود را در ترجمه ی درست فارسی این کلمه می یابند. بیشتر اشاره ی مسلمانان به ریشه ی این کلمه ی عبری (chemdat) و برداشت معنی بر اساس معنی ریشه ی این کلمه است که این عمل تنها تلاشی غیر منطقی برای اثبات اصلی دور از ذهن می باشد. این نکته را نیز باید متذکر شویم که این آیه برگر فته از کتاب غزل غزلهاست که این کتاب در حقیقت از صحبتها و رابطه ی بین عاشق و معشوق سخن می گوید و این کتابی نبوتی نیست که ما از آن مانند سایر کتب ادبی چنین معانی ای را استخراج کنیم. در پایان شاید بهترین جواب را خود کتاب مقدس به شکل کاملی در کتاب اعمال رسولان در آیه ی ۲۰:۳-۲۳ می دهد: تا خدا عیسی یعنی همان مسیح را که از پیش برای شما مقرر شده بود بفرستد. که باید آسمان پذیرای او می شد تا ایامی که همه چیز بنا بد آنچه اذ دیرباز همه ی پیامبران مقدس خود گعته است احیا گردد. موسی فرموده است خداوند خدای شما اذ میان برادرانتان پیامبری همانند من مبعوث خواهد کرد و بر شماست تا هر آنجه به شما گوید به گوش جان بشنوید. هو که به آن پیامبر گوش نسپارد اذ قوم اسداییل بریده خواهد شد.

برای مطالعات بیشتر می توانید به وب لاگ زیر مراجعه فرمایید

نبرد

متن فوق توضیح کوتاهی بود از مبحث برنامه پژواک مورخ دهم مارچ ۲۰۱۱

13 پاسخ برای آیا کتاب مقدس ظهور پیامبر اسلام را پیشگویی کرده است؟

  1. vahid می‌گه:

    تلاش شما برای رساندن پیام بصورت متن قابل ستایش هست!

  2. fereshteh می‌گه:

    بسیار جای تشکر وقدردانی داردکه علاوه براینکه شمادررساندن پیام خداوندازطریق امواج ماهواره ای تلاش بی وقفه ومثمرثمررابرای ماکه نیازمند شنیدن کلام خداوندهستیم از خودارائه میدهیددر توجه به نظرخواهی از ایمانداران هم کوشش مضاعف رامبذول میدارید…تنهاخداوندمیتواند پاداش شایسته زحماتتان را برایتان قراردهد وما همواره به پیشگاه عیسی مسیح خداوندبرای شما دعا میکنیم…. واما موضوع موردنظر<>>وای…خدای من این چه توهین بزرگیست این مورد وچندتامورددیگه همین کتاب کافیه که هر ادم با کمترین اگاهی واطلاعات رابه فکروادارد…ودرآیه16سوره مائده هماناانانکهگفتندعیسی بن مریم خدا است کافرند بگو کدام قدرت میتواند از قهروقدرت خداکسیرانگهدارد اگرخدابخواهد عیسی بن مریم ومریم وهرکه را خواهدهلاک گرداندپس هرچه فناپذیراست خدانیست ..این یک تناقض فاحش…مگردرایه فوق گفته نشده بودکه عیسی کشته نشده پس طبق همین آیه عیسی کشته نشده چرا گفته میشود که هرجه فنا پذیراست خدا نیست؟ ازاین تناقض ها تعداد بیشتری میتوان ذکر کردکه البته درحوصله برنامه شما نیست…من بسیار خوشحالم که با ایمان اوردن به مسیح نجات یافتم ودراین راه شما عزیزان بسیار روشنگرراهم بودید…/// درپناه عیسی مسیح خداوند شادوسرافراز باشیدوهمواره خدای پدریاورتان باد////

  3. fereshteh می‌گه:

    واما موضوع موردنظر<>>

  4. arya می‌گه:

    من یک مسلمان شیعه هستم وامیدوارم همان طور که من ازادانه وارد سایتتون شدم شما هم ازادانه نظر من را انعکاس دهید به نظر من مسیحیت یک دین غیر عقلی وخیالی است وبیشتر با اوهام زیست می کند-خودتون رو خداوکیلی سرکار گذاشتین البته نظر من است ودادن نظر ازاد است.

  5. aracherin می‌گه:

    در تورات در سفر تثنیه، اصحاح 18، آیات 15 تا 18 حضرت موسی(ع) چنین فرموده اند:

    נָבִיא מִקִּרְבְּךָ מֵאַחֶיךָ כָּמֹנִי, יָקִים לְךָ יְהוָה אֱלֹהֶיךָ: אֵלָיו,כְּכֹל אֲשֶׁר-שָׁאַלְתָּ מֵעִם יְהוָה אֱלֹהֶיךָ, בְּחֹרֵב, בְּיוֹם הַקָּהָל, לֵאמֹר: לֹא אֹסֵף, לִשְׁמֹעַ אֶת-קוֹל יְהוָהאֱלֹהָי, וְאֶת-הָאֵשׁ הַגְּדֹלָה הַזֹּאת לֹא-אֶרְאֶה עוֹד, וְלֹאאָמוּת. וַיֹּאמֶר יְהוָה, אֵלָי: הֵיטִיבוּ, אֲשֶׁר דִּבֵּרוּנָבִיא אָקִים לָהֶם מִקֶּרֶב אֲחֵיהֶם, כָּמוֹךָ; וְנָתַתִּי דְבָרַי, בְּפִיו, וְדִבֶּר אֲלֵיהֶם, אֵת כָּל-אֲשֶׁר אֲצַוֶּנּוּ.

    ترجمه:

    یهوه، خدایت، نبی ای را از میان تو از برادرانت، مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید. موافق هر آنچه در حوریب در روز اجتماع از یهوه خدای خود مسئلت نموده، گفت: آواز یهوه خدای خود را دیگر نشنوم، و این آتش عظیم را دیگر نبینم، مبادا بمیرم. و خداوند به من گفت: آنچه گفتند نیکو گفتند. نبی ای را برای ایشان برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهم گفت.

    براساس آیات فوق برای بنی اسرائیل، از بین برادرانشان پیامبری مثل حضرت موسی(ع) خواهد آمد. هیچ پیامبری در طول تاریخ همچون حضرت محمّد(ص) به حضرت موسی(ع) شباهت نداشته است:

    «هر دو در کوهی به پیامبری خداوند مبعوث شدند و به سوی قومی بت پرست فرستاده شدند تا آنها را به سوی یکتاپرستی دعوت کنند و معجزاتی را عرضه کردند که از سوی سران قوم این معجزات سحر و جادو خوانده شد. پس از اینکه سران قوم آنها را تکذیب کردند و پیروانی از بین ضعفای قوم یافتند و مأمور به هجرت شدند و هجرت کردند ولی سران کافر قوم به دنبالشان رفتند تا پیامبر را بکشند و خداوند هر دو را با دو معجزه نجات داد و هر دو به همراه پیروان و همراهانشان به مقصد رسیدند و پس از آن احکام و دستورات دینی بدانها داده شد و در برابر دشمنان مأمور به جهاد و جنگ مسلحانه شدند و خداوند هر دو را در برابر دشمنان یاری کرد و در نهایت در بین قوم خود در حالی که در مقام رهبری قوم بودند رحلت کردند. همچنین نباید فراموش کنیم که هر دو پیامبران صاحب شریعت بودند.»

    آیا با وجود این همه شباهت که بین حضرت موسی(ع) و حضرت محمّد(ص) وجود دارد شکی در این امر وجود دارد که موعود حضرت موسی(ع) در این آیات حضرت محمّد(ص) است؟

    اما یهودیان و مسیحیان از سر تعصب شبهاتی را بر این آیات وارد می کنند که به خیال خود اشاره تورات به نبوت حضرت محمّد(ص) را رد کنند:

    اولین شبهه این افراد این است که این آیه فرموده از میان برادران ایشان، پس فرد مبعوث باید از بین بنی اسرائیل باشد تا از برادران آنها حساب شود ولی حضرت محمّد(ص) از بنی اسماعیل است و نه از بنی اسرائیل. پاسخ این شبهه بسیار ساده است، در آن زمان تمام بنی اسرائیل در برابر حضرت موسی(ع) حاضر بودند و اگر حضرت موسی می خواستند بفرمایند از میان بنی اسرائیل باید می فرمودند «از میان ایشان»، نه اینکه بگویند «از میان برادران ایشان» و در تورات بنی اسماعیل نیز برادران بنی اسرائیل خطاب شده اند(سفر تکوین اصحاح 25، آیه 18 و سفر تثنیه اصحاح 2، آیه 5و4)، لذا نظر به اینکه تمام بنی اسرائیل در برابر حضرت موسی حاضر هستند و بنی اسماعیل نیز در تورات برادران بنی اسرائیل خوانده شده اند، موعود مورد نظر باید از میان بنی اسماعیل باشد. فرض کنید 12 برادر تنی هستند که چند برادر ناتنی هم دارند، وقتی شما هر 12 برادر تنی را جمع می کنید و بدانها می گویید که از بین برادرانتان کسی را نزد شما می فرستم، بدون شک منظور شما ممکن نیست کسی از بین همین 12 نفر باشد، بلکه منظور شما فردی از بین برادران ناتنی خواهد بود.

    دومین شبهه ای که اهل کتاب وارد می کنند این است که اعراب دشمنان بنی اسرائیل بودند و ممکن نیست خدا بین دشمنانشان برای آنها پیامبر برگزیند!! این شبهه سخن بی پایه و اساسی است و عربها با بنی اسرائیل هیچگونه دشمنی ندارند، چنانکه امروزه نیز اسرائیلیها که خود را بنی اسرائیل می دانند دوستان عربی مثل سران مصر و اردن دارند و اگر سایر کشورهای عربی با آنها دشمنی دارند بخاطر تجاوز آنها به خاک فلسطین و کشتار مردم آن سرزمین است. در تنخ یهود که جزء کتاب مقدسشان است نیز از بنی قیدار سخن رفته است که قیدار از اجداد حضرت محمّد(ص) می باشد و از آنها به نیکی یاد شده است(سفر اشعیا، اصحاح 42) و خداوند در تورات(سفر تکوین، اصحاح17، آیه 20) می فرماید که نسل اسماعیل که شامل بنی قیدار و تمام عرب است را برکت داده است، پس آنها را نمی توان دشمن دانست. از این گذشته اگر هم این ادعای دروغین درست بود، آیا برای خدا منعی دارد که از بین دشمنان یک قوم برایشان پیامبری برگزیند؟ البته که نه.

    سومین شبهه این است که ادعا می کنند که بنی اسماعیل بیگانه بودند و بنی اسرائیل هرگز پیامبری بیگانه نداشته است! این ادعا را در پاسخ به شبهه اول رد کردیم و نشان دادیم که در تورات بنی اسماعیل برادران بنی اسرائیل خوانده شده اند و بیگانه محسوب نمی شوند، حتی یکی انبیاء بنی اسرائیل یعنی حضرت اشعیا(ع) نیز در کتاب خود پیشگویی فرموده اند که اعراب نام خدا را جلال خواهند داد. از این گذشته اینکه تا زمان حضرت محمّد(ص) ایشان را پیامبری از غیر بنی اسرائیل نبوده است دال بر این نخواهد بود که آنها باید تا ابد پیامبرانی از بنی اسرائیل داشته باشند.

    چهارمین شبهه این است که می گویند طبق تورات خداوند به حضرت ابراهیم(ع) گفته است که اسماعیل را برکت می دهم ولی عهد خود را با اسحاق استوار می کنم، پس این پیامبر نمی تواند از بنی اسماعیل باشد زیرا عهد خدا با اسحاق استوار شده است. سفسطه ای که در این شبهه به کار رفته این است که عهدی که طبق تورات خدا آنرا با حضرت ابراهیم بست و با اسحاق استوار کرد، شامل پیامبری نیست بلکه شامل دادن سرزمینهای نیل تا فرات به حضرت ابراهیم(ع) که این عهد با اسحاق استوار شده است. عهدی که مربوط به داده شدن سرزمین به ابراهیم و اسحاق است، چه ربطی پیامبری و نبوت دارد؟

    پنجمین شبهه این است که می گویند از دید خود قرآن در آیه 27 سوره عنکبوت هم سلسله نبوت نه از اسماعیل بلکه از اسحاق بوده است، در این مورد نیز اقدام به دروغگویی می کنند زیرا قرآن نگفته که نبوت به خاندان اسحاق داده شده است، بلکه فرموده است که نبوت را در ذریه ابراهیم قرار داده است و اسماعیل هم مثل اسحاق از ذریه ابراهیم است. ضمن اینکه آیه قرآن چه ربطی به بشارت تورات دارد؟!

    ششمین شبهه این است که یهودیان ادعا می کنند که پیامبر مورد نظر حضرت یوشع(ع) است و مسیحیان ادعا می کنند که پیامبر مورد نظر حضرت عیسی(ع) است ولی این سخنشان هم باطل است زیرا حضرت موسی(ع) فرموده است که این نبی مثل حضرت موسی(ع) خواهد بود، ولی هیچگونه شباهت خاصی بین حضرت عیسی(ع) و حضرت یوشع(ع) با حضرت موسی(ع) وجود ندارد حال آنکه چنانکه در صفحات قبل شرح دادیم. سیره حضرت موسی(ع) و حضرت محمّد(ص) بسیار به هم شباهت دارد. حضرت موسی(ع) و حضرت محمّد(ص) هر دو بین قومی کافر قرار گرفتند و مأمور به هجرت از بین کفار شدند ولی حضرت عیسی(ع) و حضرت یوشع(ع) بین یهودیان که قومی خداپرست بودند مبعوث شدند و مأمور به هجرت نشدند. در ضمن حضرت یوشع صاحب شریعت نیست ولی حضرت محمّد(ص) و حضرت موسی(ع) صاحب شریعت هستند. در مورد حضرت عیسی(ع) که شباهتها بسیار کمتر است، زیرا حضرت موسی(ع) و حضرت محمّد(ص) هر دو بر قوم خود فرمانروا شدند و با دشمنان دین خدا به جهاد پرداختند و به مرگ طبیعی از دنیا رفتند ولی حضرت عیسی بر قوم خود فرمانروایی نداشت و به ادعای خود مسیحیان با دشمن به جهاد نپرداخت و مرگش نیز به مرگ طبیعی نیست، بلکه به خیال خودشان روی صلیب کشته شده است. گویا یهودیان و مسیحیان خیال می کنند تمام انبیاء باید از بنی اسرائیل باشند!
    ما شباهتهای فراوان حضرت محمّد(ص) و حضرت موسی(ع) را نشان دادیم و هیچ پیامبری مثل حضرت محمّد(ص) به حضرت موسی(ع) شباهت ندارد پس موعود حضرت موسی(ع) در این آیات از تورات، بدون شک حضرت محمّد(ص) است.

  6. aracherin می‌گه:

    دوم: آیا پیامبری حضرت محمد(ص) از طریق حضرت عیسی (ع) بیان شده است؟

    1- دیدگاه قرآن:

    طبق آیات قرآن حضرت عیسی(ع) به نبوت حضرت محمد بشارت داده است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چنین می‌گوید:» آیات قرآنى دلالت دارد بر اینکه تورات و انجیل آمدن خاتم الانبیاء(ص) را بشارت داده اند و مى‏فرماید: «کسانى که پیروى مى‏کنند رسول درس نخوانده‏اى را، که نامش را در کتاب آسمانى خود تورات و انجیل مى‏خوانند و مى‏یابند.» [10] .

    آیات زیر از جمله آیاتی است که به این بشارت، اشاره دارند:

    الف- «کسانی که به ایشان کتاب داده‌ایم، همان گونه که فرزندان خود را می‌شناسند، او (حضرت محمد) را می‌شناسند.» [11]

    ب- «کسانی که بدیشان کتاب داده‌ایم می‌دانند که آن (قرآن) از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است.» [12]

    ج- « (عیسى (ع) فرمود) اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم و تورات را که قبل از من نازل شده است، تصدیق می‌کنم و من این بشارت را آورده‏ام که بعد از من رسولى مى‏آید به نام احمد.» [13]

    از این موارد مورد الف و ب، اشاره‌ای به اینکه اهل کتاب پیامبر را می‌شناخته‌اند، وجود ندارد. بلکه صرفاً گفته است که اهل کتاب به این امور علم دارند و لازمه علم داشتن این نیست که این امور در کتب مقدس آنان موجود باشد. بلکه منشأ این علم ممکن است سنت شفاهی آنان باشد. البته احتمالات دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد. [14] اما مورد ج و آیه‌ای که در کلام علامه طباطبایی بود، کاملاً فرق دارد. در مورد ج گفته شده است که حضرت عیسی بشارت به آمدن حضرت محمد داده است و در مورد دیگر گفته شده است که از پیامبر اسلام در تورات و انجیل سخن رفته است. مورد ج تنها این را اثبات می‌کند که حضرت عیسی بشارتی به آمدن حضرت محمد داده است؛ ولی گفته نشده که نام ایشان در اناجیل نیز ذکر شده است.

    مورد دیگر نیز تنها این را اثبات می‌کند که از پیامبر اسلام در تورات سخن گفته شده است. اما این به صورت بیان صفات و معرفی به صفات بوده است؛ نه ذکر نام ایشان.

    البته عدم وجود چنین بشارتی در تورات و انجیل های موجود دلیل بر بطلان ادعای قرآن نیست؛ زیرا تورات و انجیل های چهار گانه ای که امروزه در دسترس است همه مطالب تورات و انجیل واقعی و اصلی را در بر ندارند. و نیز علمای یهود و نصاری اعتراف دارند که تورات اصلی که به حضرت موسی (ع) نازل شده بود مفقود شد و بعد از سالهای زیاد توراتی که در قلبها محفوظ مانده بود دوباره تدوین شد و همین مشکل برای انجیل نیز به وجود آمده است. (جالب است که بدانیم پس از نابود شدن ده‌ها انجیل که حتی تعداد آنها به پنجاه نیز می‌رسد، در سال 325 م بزرگان مسیحیت جمع شدند و چهار انجیل را به رسمیت شناختند).

    2- شواهدی از کتب مقدس درباره حضرت محمد(ص)

    عده‌ای از محققین برآنند مراد انجیل یوحنا که حضرت عیسی آمدن «فارقلیط» را بشارت داده و در سه جا این لفظ را آورده، [15] حضرت محمد (ص) است زیرا اینان این کلمه را به معنای ستوده ‌شده (محمد) تلقی کرده اند گرچه مسیحیان این کلمه را به معنای تسلی‌دهنده گرفته‌اند. [16]

    به جز این مورد در هیجده مورد در تورات و انجیل درباره پیامبر اسلام سخن گفته شده است. [17] ما در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

    1- « بنابه نقل تورات، حضرت موسى به قوم اسرائیل مى گوید: «یهوه، خدایت، نبى اى را از میان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید» [18] .

    و نیز خدا به موسى مى گوید:

    «نبى اى را براى ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت. و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.» [19] .

    شکى نیست که این دو فقره آمدن پیامبرى را بشارت مى‌دهند. این پیامبر ویژگى‌هایى دارد؛ از جمله این که مانند موسى است و دیگر این که از میان برادران قوم اسرائیل برخواهد خواست. هیچ یک از انبیاء بنى اسرائیل ادعا نکرده‌اند که مانند موسى هستند. بدون شک مهم‌ترین ویژگى نبوت حضرت موسى این است که شریعتى خاص آورده است و وقتى گفته مى شود «نبى اى مانند موسى» حتماً باید این ویژگى در نظر گرفته شود. هیچ یک از انبیا ادعا نکرده اند که شریعتى خاص آورده است و حتى حضرت عیسى به گفته اناجیل همان شریعت موسى را اجرا مى کرده و مأموریتش براى همین بوده است: «گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم… پس هر که یکى از این احکام کوچک ترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان، بزرگ، خوانده خواهد شد» [20] .

    نکته دیگر این است که برطبق این دو فقره آن پیامبر «از میان برادران» بنى اسرائیل است و مشخص است که برادران بنى اسرائیل، بنى اسماعیل هستند. و این قید با وضوح نشان مى دهد که این پیامبر از بنى اسرائیل نیست.

    در عهد جدید آمده است: «و این است شهادت یحیى در وقتى که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستى که معترف شد و انکار ننمود بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آنگاه از او سؤال کردند پس چه، آیا تو الیاس هستى؟ گفت: نیستم. آیا تو آن نبى هستى؟ جواب داد که نى» [21] .

    حضرت یحیى(ع) معاصر حضرت عیسى است و اندکى قبل از آن حضرت به پیامبرى مبعوث شده است. یهودیان مى خواهند هویت او را بشناسند، پس کاهنان را نزد او مى فرستند. کاهنان یهود ابتدا از یحیى مى پرسند که آیا تو مسیح هستى؟ جواب منفى مى دهد. سپس سؤال مى کند آیا تو الیاس هستى؟ باز حضرت جواب منفى مى دهد. سپس سؤال مى کند که آیا تو «آن نبى» هستى؟ باز یحیى جواب منفى مى دهد.

    این فقره صریح در این است که سؤال کنندگان مسیح را غیر از آن پیامبرى که در انتظارش بوده اند، مى دانسته اند. در این باره چند نکته قابل ذکر است:

    1. مفسرانِ کتاب مقدس عبارت «آن نبى» را اشاره به همان پیامبرى مى دانند که در سفر تثنیه باب 18 حضرت موسى وعده داده بود. [22]

    2. آن پیامبر در بین یهودیان چنان معروف بوده که اشاره کوتاه «آن نبى» براى انتقال به آن کافى بوده است. به گفته برخى، آنان منتظر پیامبرى بوده اند که سید انبیا و بزرگ ترین آنان بوده است. [23]

    3. کسانى که از حضرت یحیى سؤال مى کرده اند، کاهنان قوم و برگزیدگان مرکز یهودیت آن زمان، یعنى اورشلیم، بوده اند.

    4. شکى نیست که این مسئله، یعنى انتظار یک پیامبر بزرگ، مسئله بسیار مهمى است و اگر آنان اعتقاد خطایى در این باره داشته اند، حضرت یحیى مى باید آنان را متوجه خطایشان بگرداند؛ نه این که خطاى آنان را تأیید کند. از حضرت یحیى سؤال شده است که آیا تو مسیح هستى و او جواب منفى داده است، باز از او مى پرسند که آیا تو آن نبى هستى؟ اگر در واقع مسیح همان نبى بوده است باید حضرت یحیى پاسخ دهد که این دو یکى هستند، و نه این که پاسخ دهد که نه، آن هم نیستم.

    5. در فقره دیگرى از انجیل یوحنا کسانى حضرت عیسى را مصداق آن نبى دانسته اند [24] ، اما در موارد دیگرى بین مردم اختلاف شده است که آیا این فرد (عیسى) مسیح است یا آن پیامبر: «آنگاه بسیارى از آن گروه چون این کلام را شنیدند، گفتند در حقیقت این شخص همان نبى است و بعضى گفتند او مسیح است… پس درباره او در میان مردم اختلاف افتاد» [25] . از این فقره برمى آید که همه کسانى که در آن مکان حاضر بوده اند، مسیح را غیر از آن نبى مى دانسته اند؛ زیرا وقتى یک دسته گفته اند او آن نبى است، اگر در نظر دسته دوم، که او را مسیح مى دانستند، مسیح با آن نبى یکى بود، پس نباید اختلافى در کار باشد.

    6. در موردى دیگر در قسمت هاى عهد جدید، کسانى عیسى را همان نبى دانسته اند [26] که البته اعتبار دیگر قسمت هاى عهد جدید نزد مسیحیان به اندازه اناجیل نیست و اعتبار سخن دیگران به اندازه سخن حضرت یحیى نیست و بر فرض که اختلاف باشد، براى اثبات سخن قرآن همان تأیید حضرت یحیى کافى است.

    از مجموع این دو فقره عهد قدیم و جدید مى توان استفاده کرد که در تورات و اناجیل فعلى فقراتى وجود دارد که آمدن پیامبرى را با اوصافى که بر پیامبر اسلام منطبق است، بشارت داده‌اند. همین که فقره‌اى از این دو کتاب با سخن قرآن منطبق باشد، براى تبیین آن کافى است.»

  7. aracherin می‌گه:

    ازگرداننده گان این وبلاگ ممنون هستم که این فرصت را گذاشته اند که من مسلمان هم بتوانم به اندازه دانش خودازدینم درموردموضوعات مطرح شده دفاع کنم یا حداقل وبلاگ شما را ازیکجانبه گرایی برهانم.اگرنظریات من با هدف وموضوع وبلاگ تان همخوانی نداشته باشد لطفا مرا آکاه نمایید تا در آینده نظرندهم.
    ممنون
    ا. ازفنلند

  8. محمد رضا صدیق می‌گه:

    اثبات نبوت حضرت محمد(ص) از کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان

    1):در تثنيه 18:18 حضرت موسي ع ميفرمايند: بزودي از برادران بني اسراييل پيامبري ميايد كه او مثل من است. در اينجا كاملا معلوم است منظور موسي ع از پيامبر بعدي مسيح نيست چرا كه عيسي ع از بني اسراييل بوده است . ما در اينجا ميتوانيم بفهميم اسحاق ع پدر يعقوب. فقط يك برادر داشته و او اسماعيل ع بوده و درتواريخ قديم هميشه فرزندان اسحاق ع واسماعيل ع به عنوان برادران هم وفرزندان ابراهيم ع مشهور بوده اند، و به این نکته هم توجه کنید که در آن آيه موسي ع ميفرمايند او مثل من است. در حالي كه تثنيه باب 34 ايه 10 تا 12 ميگويد مثل موسي در بني اسراييل نيست. پس منظور ايشان حضرت عيسي ع نبوده است.

    2): در تثنيه 33:2 مكتوب است: خدااز سينا آمد در ساعير طلوع كرد در فاران درخشيد.منظور از اين آيه چيست؟

    در توضيح ان بايد بگويم خدا از سينا آمد منظور وحي خداوند در كوه سينا به موسي ع است و ساعير هم محل وحي خداوند به عيسي ع بوده است اما محل وحي سوم كجاست؟

    فاران؟ فاران كجاست؟ و منظوراز وحي سوم به جه كسي است؟

    ما باز هم براي تعيين مكان فاران از تورات كمك ميگيريم:

    در پيدايش 21:21 :اسماعيل در فاران ساكن شد. پس به گفته ي تورات محل سكونت اسماعيل فاران بوده است به گفته ي تمام مورخين محل سكونت اسماعيل مكه بوده است و امروزه هم نشانه هاي صفا و مروه محل دويدن هاجر، چاه زمزم چشمه ي زير پاي اسماعيل و …. در مكه است[1].

    حال كدام پيامبر غير از محمد ص در مكه ادعاي پيامبري و معجزه كرده است؟

    3): در يو حنا 1:17 علماي بني اسراييل به يحيي ع ميگويند آيا تو مسيح هستي مي گويد نه ميپرسند آيا الياس هستي مي گويد نه مي پرسند آيا آن پيامبري هستي كه ما منتظرش هستيم. ميگويد نه و بعد از چند آيه به او مي گويند اگر مسيح نيستي الياس نيستي آن پيامبر هم نيستي كه هستي؟

    در اينجا واضح است كه بني اسراييل به دنبال 3 نفر بودند مسيح ، الياس ، آن پيامبر . و منظور از آن پيامبر، عيسي ع نيست چرا كه صراحتا از او پرسيدند اگر مسيح نيستي و اين دليل بر وجود پيامبر سومي مي شود كه بني اسراييل دنبال او بوده اند ولي متاسفانه به جاي اسم او كلمه ي آن پيامبر گذاشته شده است . حال سوال اینست که آن پیامبری که آنها منتظر او هستند کیست؟

    4)بشارت انجيل به آمدن فارقليطا[2]

    در انجيل يوحنا در باب هاي 14 و 15 و 16 اشاره به فارقلیطا شده است، و حضرت مسيح به نقل انجيل يوحنا از آمدن شخصي به نام (فارقليط) پس از خود خبر داده است و قراين زيادي گواهي مي دهد كه مقصود از آن پيامبر اسلام مي باشد. ما براي روشن شدن این مطلب ناچاريم متون آيات را نقل نماييم:

    الف )اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستي است كه جهان نمي تواند او را قبول كند؛ زيرا كه او نمي بيند و نمي شناسد، امّا شما او را مي شناسيد، زيرا كه نزد شما مي ماند و در شما خواهد بود.

    ب )من اين سخن ها را به شما گفته ام وقتي كه با شما بودم، لكن آن (فارقليط) كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، همان، شما را هرچيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد.

    ج )حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد، چون آن فارقليط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستي كه از طرف پدر مي آيد درباره من شهادت خواهد داد.

    د ) راست مي گويم كه شما را مفيد است كه من بروم. اگر من نروم آن فارقليط نزد شما نخواهد آمد. امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد. او چون بيايد، جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه به من ايمان نمي آورند؛ به صدق، زيرا كه نزد پدرخود مي روم و شما مرا ديگر نمي بينيد؛ به انصاف، زيرا كه بر رئيس اين جهان حكم جاري شده است، و ديگر چيزهايي بسيار دارم كه به شما بگويم، لكن حالا نمي توانيد متحمل شويد، امّا چون او بيايد او شما را به تمامي راستي ارشاد خواهد كرد؛ زيرا او از پيش خود سخن نخواهد گفت، بلكه هر آن چه مي شنود خواهد گفت و شما را به آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود؛ زيرا كه او آن چه از آنِ من است خواهد يافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آن پدر است از من است. از اين جهت گفتم كه آن چه آنِ من است، مي گيرد و به شما خبر مي دهد

    منظور از فارقليط چيست

    در اين جا قراين روشني داريم كه گواهي مي دهد كه مراد از فارقليط پيامبري است كه پس از مسيح مي آيد نه روح القدس

    بايد توجه كرد از برخي تواريخ مسيحي استفاده مي شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسران انجيل مسلم بود كه (فارقليط) همان پيامبر موعود است. حتي گروهي از اين مطلب سوء استفاده كرده وخود را (فارقليط) موعود معرفي نموده اند؛ مثلاً منتس كه مردي رياضت كش بود و در قرن دوم ميلادي مي زيست، در سال 187 ميلادي در آسياي صغير مدعي رسالت گرديد و گفت: من همان فارقليط هستم كه عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي كردند…………………….

    . امتيازاتي كه حضرت مسيح براي (فارقليط) قائل شده، و شرايط و نتايجي كه براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد كه منظور از (فارقليط) جز پيامبر موعود نخواهد بود. اين علايم مانع از آن است كه آن را به روح القدس تفسير نماييم. اكنون مشروح قراين:

    الف) حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: (اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما خواهد داد).

    اولاً، از اين كه حضرت مسيح مهر و محبت خود را به رخ آنها مي كشد حاكي است كه او احتمال مي دهد گروهي از امت او زير بار كسي كه وي از آمدن او بشارت مي دهد،نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط – آن طور كه مفسران انجيل تصور كرده اند – همان روح القدس باشد در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود؛ زيرا روح القدس پس از نزول، آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي كند كه براي كسي جاي ترديد و شك و انكار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به يك چنين زمينه سازي نياز شديد هست؛ چون نبي موعود، جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرفي نمي كند و روي اين ملاحظه، گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از او روي برمي گردانند.

    حتي حضرت مسيح به اين مقدار تذكر اكتفا نكرد. در جمله 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري كرده و فرمود: (اكنون قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد). در حالي كه ايمان به روح القدس، به توصيه نيازي ندارد، تا چه رسد به اين اندازه پافشارى.

    ثانياً، وي فرمود: (فارقليط ديگري به شما خواهد داد). اگر بگوييم منظور از آن، پيامبر ديگري است، كلام بدون تكلف و صحيح خواهد بود، ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ ديگر خالي از تكلف نخواهد بود؛ زيرا روح القدس متعدد نيست و تنها يكي است.

    ب) (هر چيزي كه من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد). روح راستي كه از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد.

    مي دانيم روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي برحواريان نازل گرديد. آيا اين افراد برگزيده، همه دستورات او را در اين مدت كوتاه فراموش كرده بودند، تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد؟

    آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد،این دوجمله معناي صحيح خواهند داشت؛ زيرا امت مسيح بر اثر طول زمان و دست برد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش كرده و گروهي همه آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمد(ص) همه را بازگو كرد و به نبوت حضرت عيسي شهادت داد و گفت: او نيز مانند من، پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسيح را از ادعاي الوهيت پيراسته ساخت.

    ج) (اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد). او آمدن (فارقليط) را مشروط به رفتن خود كرده است، واگر مقصود (روح القدس) باشد،نزول او بر حضرت مسيح و حتي بر خود حواريين مشروط به رفتن او نبوده است؛ زيرا به عقيده مسيحيان، روح القدس بر حواريون، زماني كه حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد. بنابراين هيچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است، ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري صاحب شريعت، آن هم شريعت جهاني است، در اين صورت، آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.

    د) اثر نزول (فارقليط) سه چيز معرفي شده است: (جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه به من ايمان نمي آورند…).

    مي دانيم (روح القدس) پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريان نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود و از ذيل جمله استفاده مي شود كه او بر منكران ظاهر مي گردد، نه بر حواريون، كه هرگز حضرت مسيح راتكذيب نمي كردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.[3]

  9. محمد رضا صدیق می‌گه:

    پيامبر اسلام

    شامل: مقدمه

    ـ اثبات رسالت پيامبر اسلام
    ﴿ صفحه 253﴾

    مقدّمه

    دهها هزار پيامبر الهى در مقاطع مختلف تاريخى و در نقاط گوناگون زمين، مبعوث شدند و نقش ممتاز خود را در هدايت و تربيت انسانها ايفاء كردند و آثار درخشانى در جامعه بشرى بجاى نهادند. و هركدام، گروهى را براساس عقايد صحيح و ارزشهاى والا، تربيت كردند و تأثيرات غيرمستقيمى نيز بر ديگران بخشيدند. و بعضى از ايشان موفق شدند كه جامعه‌اى توحيدى و عادلانه نيز بوجود آورند و رهبرى آنرا بعهده بگيرند.

    در ميان ايشان، حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى (عليهم الصلاة و السلام) از طرف خداى متعال، كتابهايى مشتمل بر احكام و مقررات فردى و اجتماعى و وظايف اخلاقى و قانونى متناسب با شرايط زمان، در دسترس بشر قرار دادند. ولى اين كتابها يا به مرور زمان بكلى محو شد و از ميان رفت، و يا دستخوش تحريفهاى لفظى و معنوى قرار گرفت، و در نتيجه، آيينها و شريعتهاى آسمانى بصورت مسخ شده‌اى در آمد. چنانكه تورات موسى (عليه السلام) مورد تحريفهاى فراوانى واقع شد و چيزى به نام انجيل عيسى (عليه السلام) باقى نماند بلكه از دست نويسهاى افرادى كه از پيروان آن حضرت شمرده مى‌شدند مجموعه هايى تهيه شد و به نام كتاب مقدس، قلمداد گرديد.

    هر شخص بى غرضى كه نظرى بر عهدين (تورات و انجيل فعلى) بيفكند خواهد دانست كه هيچكدام از آنها كتابى كه بر موسى يا عيسى (عليهما السلام) نازل شده نيست. اما تورات، علاوه بر اينكه خداى متعال را (العياذباللّه) بصورت انسانى ترسيم مى‌كند كه نسبت به بسيارى
    ﴿ صفحه 254﴾

    از امور، آگاهى ندارد1 و بارها از كار خودش پشيمان مى‌شود2. و با يكى از بندگانش (حضرت يعقوب) كشتى مى‌گيرد و نمى‌تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس مى‌كند كه از او دست بردارد تا مردم، خدايشان را در چنين حالى نبينند3. و علاوه بر اينكه نسبتهاى ناروايى به پيامبران الهى مى‌دهد چنانكه (العياذباللّه) نسبت زناى محصنه به حضرت داود (عليه السلام)4 و نسبت شرب خمر و زناى با محارم به حضرت لوط (عليه السلام) مى‌دهد5. علاوه بر همه اينها جريان مرگ حضرت موسى (عليه السلام) يعنى آورنده كتاب تورات را نيز شرح مى‌دهد كه چگونه و در كجا از دنيا رفت6.

    آيا تنها همين نكته، كافى نيست كه ما بفهميم اين كتاب، از حضرت موسى (عليه السلام) نيست؟!

    و اما وضع انجيل، از تورات هم رسواتر است زيرا اولا چيزى به نام كتابى كه بر حضرت عيسى (عليه السلام) نازل شده در دست نيست و خود مسيحيان هم چنين ادعايى ندارند كه انجيل فعلى، كتابى است كه خدا بر حضرت عيسى (عليه السلام) نازل كرده است، بلكه محتواى آن، گزارشاتى است منسوب به چند تن از پيروان آن حضرت.

    و علاوه بر تجويز شرب خمر، ساختن آنرا بعنوان معجزه عيسى قلمداد مى‌كند7.

    در يك جمله، وحيهاى نازل شده بر اين دو پيامبر بزرگوار، تحريف شده و نمى‌تواند نقش خود را در هدايت مردم، ايفاء كند.

    و اما اينكه چرا و چگونه اين تحريفها و دستبردها انجام گرفته، داستانهاى مفصّلى دارد كه در اينجا مجال بيان آنها نيست8.

    بارى، در ششمين سده بعد از ميلاد مسيح (عليه السلام) در حالى كه سراسر جهان را تيرگيهاى جهل و ظلم، فرا گرفته بود و مشعلهاى هدايت الهى در همه سرزمينها به خاموشى

    1. ر. ك: تورات، سفر پيدايش، باب سوم، شماره 8-12.

    2. ر. ك: تورات، سفر پيدايش، باب ششم، شماره 6.

    3. ر. ك: تورات، سفر پيدايش، باب 32، شماره 24-32.

    4. ر. ك: عهد قديم، كتاب دوم سموئيل، باب 11.

    5. ر. ك: تورات، سفر پيدايش، باب 19، شماره 30-38.

    6. ر. ك: تورات، سفر تثنيه، باب 34.

    7. ر. ك: انجيل يوحنّا، باب دوم.

    8. ر. ك: اظهار الحق، نوشته رحمة الله هندى، الهدى الى دين المصطفى، از علامه بلاغى، راه سعادت از علامه شعرانى.
    ﴿ صفحه 255﴾

    گراييده بود خداى متعال آخرين و برترين پيامبران خود را در تاريكترين و منحط ترين جوامع آنروز، برانگيخت تا مشعل پر فروغ وحى را فرا راه همه انسانها و براى هميشه برافروزد. و كتاب الهى جاويدان و مصون از تحريف و نسخ را در دسترس بشر قرار دهد، و معارف حقيقى و حكمتهاى آسمانى و احكام و قوانين الهى را به مردم بياموزد، و همه انسانها را بسوى سعادت دنيا و آخرت، رهبرى كند1.

    اميرمؤمنان (عليه السلام) در بخشى از سخنانش در وصف اوضاع و احوال جهان، هنگام ظهور پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) چنين مى‌فرمايد:

    «خداى متعال، پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را هنگامى به رسالت برگزيد كه دير زمانى از بعثت انبياء پيشين گذشته بود، مردمان در خوابى عميق و طولانى فرو رفته بودند، شعله هاى فتنه و آشوب در سراسر دنيا برافروخته، و رشته كارها از هم گسيخته بود. آتش جنگ، شعله ور؛ و تاريكى جهل و گناه، فراگير؛ و نيرنگ و تزوير، آشكار بود. برگهاى درخت زندگى بشر به زردى گراييده، اميد باروبرى از آن نبود. آبها فرو رفته؛ مشعلهاى هدايت، سرد و خاموش گشته؛ پرچمهاى ضلالت و گمراهى برافراشته بود. پستى و بدبختى به بشر، هجوم آورده چهره زشت خود را نمايان ساخته بود. اين فساد و تيره روزى، چيزى جز فتنه و آشوب، ببار نمى‌آورد و مردمى كه بيم و هراس و ناامنى برايشان چيره گشته بود پناهگاهى جز شمشير خون آشام نمى‌ديدند2.

    از زمان ظهور پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مهمترين موضوع براى هر انسان حقيقت جويى (بعد از خداشناسى) تحقيق درباره نبوت و رسالت آن حضرت و حقّانيت دين مقدس اسلام است. و با اثبات اين موضوع كه توأم با اثبات حقّانيت قرآن كريم و اعتبار آن بعنوان تنها كتاب آسمانى موجود در دست بشر و محفوظ از تحريف و تغيير خواهد بود راه تضمين شده‌اى براى اثبات ساير عقايد صحيح و تبيين نظام ارزشى و وظايف عملى همه انسانها تا پايان جهان، شناخته مى‌شود و كليد حلّ ساير مسائل جهان بينى و ايدئولوژى بدست مى‌آيد.

    1. ر. ك: سوره جمعه: آيه 2، 3.

    2. ر. ك: نهج البلاغه، خطبه 187.
    ﴿ صفحه 256﴾

    اثبات رسالت پيامبر اسلام

    در درس بيست و هفتم گفته شد كه پيامبرى پيامبران، از سه راه قابل اثبات است: يكى از راه آشنايى با منش ايشان و استفاده از قرائن اطمينان بخش. دوم از راه پيشگويى پيامبران پيشين. و سوم راه ارائه معجزه.

    در مورد پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) هر سه راه، وجود داشت: از سويى مردم مكه، چهل سال زندگى پرافتخار آن حضرت را از نزديك ديده بودند كه كوچكترين نقطه تاريكى در آن، يافت نمى‌شد و آنچنان او را به راستگويى و درست كردارى شناخته بودند كه لقب «امين» به آن حضرت داده بودند. و طبعاً در مورد چنين شخصى احتمال دروغ و ادّعاى كذب، داده نمى‌شد.

    از سوى ديگر، پيامبران پيشين، بشارت بعثت آن حضرت را داده بودند1. و گروهى از اهل كتاب، انتظار ظهور او را مى‌كشيدند و نشانه هاى روشن و گويايى از وى در دست داشتند2 و حتى به مشركان عرب مى‌گفتند كه از ميان فرزندان حضرت اسماعيل (عليه السلام) (كه قبايلى از عرب را تشكيل مى‌دادند) كسى مبعوث به رسالت خواهد شد كه پيامبران پيشين و اديان توحيدى را تصديق خواهد كرد3. و بعضى از دانشمندان يهود و نصارى، با استناد به همان پيشگوييها، به آن حضرت ايمان آوردند4 هر چند بعضى ديگر در اثر انگيزه هاى نفسانى و شيطانى از پذيرفتن دين اسلام سرباز زدند.

    قرآن كريم، با اشاره به اين راه مى‌فرمايد: «أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ»5.

    شناسايى پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بوسيله علماء بنى اسرائيل و براساس پيشگوييها و معرّفيهاى پيامبران پيشين، همانگونه كه دليل روشنى بر صحّت رسالت آن

    1. ر. ك: سوره صف، آيه 6.

    2. ر. ك: سوره اعراف: آيه 157، سوره بقره: آيه 146، سوره انعام: آيه 20.

    3. ر. ك: سوره بقره، آيه 89.

    4. ر. ك: سوره مائده: آيه 83، سوره احقاف: آيه 10.

    5. ر. ك: سوره شعراء، آيه 197.
    ﴿ صفحه 257﴾

    حضرت براى همه اهل كتاب بود حجت قانع كننده اى، هم بر حقّانيت پيامبران بشارت دهنده، و هم بر حقّانيت پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) براى ديگران بشمار مى‌رفت زيرا صدق اين پيشگوييها و انطباق شواهد و علامات معرّفى شده را بر آن حضرت، با چشم خود مى‌ديدند و با عقل خودشان تشخيص مى‌دادند.

    و عجيب اين است كه در همين تورات و انجيل تحريف شده، با همه تلاش و كوششى كه براى محو كردن اين گونه بشارتها بعمل آمده نكته هايى يافت مى‌شود كه حجت را بر حق جويان، تمام مى‌كند چنانكه بسيارى از علماء يهود و نصارى كه طالب حق و حقيقت بودند با استفاده از همين نكات و بشارات، هدايت شدند و به دين مقدس اسلام، ايمان آوردند1.

    همچنين از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) معجزات فراوانى ظاهر گشت كه در كتب تاريخ و حديث، ضبط شده و نقل بسيارى از آنها به حد تواتر رسيده است2. اما عنايت الهى در مورد معرّفى آخرين پيامبر و دين جاودانى او، اقتضاء داشت كه علاوه بر معجزاتى كه حجت را بر حاضرين تمام مى‌كرد و ديگران مى‌بايست از راه نقل، از آنها آگاه شوند معجزاتى جاودانى به او بدهد كه براى هميشه، حجت را بر جهانيان تمام كند، و آن قرآن كريم است.

    از اينروى، در درس آينده به بيان اعجاز اين كتاب عزيز مى‌پردازيم.

    پرسش

    1- وضع كتابهاى پيامبران پيشين را شرح دهيد.

    2- برخى از نشانه هاى تحريف تورات را بيان كنيد.

    3- عدم اعتبار انجيل موجود را ثابت كنيد.

    4- اهميت مسأله «رسالت پيامبر اسلام» را بيان كنيد.

    5- راههاى اثبات پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را شرح دهيد.

    1. از جمله مى‌توان از ميرزا محمدرضا (از دانشمندان بزرگ، يهود تهران) صاحب كتاب «اقامه الشهود فى ردّ اليهود» و حاج بابا قزوينى يزدى (از علماء يهود يزد) صاحب كتاب «محضر الشهود فى ردّ اليهود» و پروفسور عبدالاحد داود (اسقف سابق مسيحى) صاحب كتاب «محمد در تورات و انجيل» كه اخيراً از انگليسى به فارسى برگردانده شده ياد كرد.

    2. ر. ك: بحارالانوار، ج 17، ص 225، تا آخر 18، و ساير مجامع حديث و كتب معتبر تاريخ.

  10. محمد رضا صدیق می‌گه:

    اما اکنون دوستان مسیحی عزیز از شما سوالی دارم
    شما معتقدید که حضرت عیسی خودش پدر خودش بود
    چطور چنین چیزی ممکن است؟ این حالتی است که شخص خودش خودش را به وجود آورده که این از لحاظ عقلی محال است چون قبل از این که موجود باشد نبوده که خودش را به وجود بیاورد.

  11. محمد رضا صدیق می‌گه:

    ظهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بنا بر آن چه که در قرآن آمده است در کتب ادیان پیشین از جمله در دین مسیح و دین یهود مژده و بشارت داده شده است چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

    آنان که پیروی می کنند از پیامبر نبی امی که نام و بشارت او را نزد خود در تورات و انجیل می یابند ۱ ظاهر آیه شریفه دلالت بر این دارد که صفات: رسول و نبی امی یعنی حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آن کتاب ها مکتوب و مدون است. و در جای دیگر می فرماید: هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت که من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و حقانیت کتاب تورات را که در مقابل من است تصدیق می کنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول دیگری می آید که نامش احمد است۲

    در کتب عهدین پیامبر اسلام آن چنان دقیق معرفی شده بود که بسیاری از دانشمندان یهود در زمانی که بعثت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نزدیک بود به وقوع برسد، از جاهای مختلف به سرزمین عربستان کوچ کردند تا ظهور آن پیامبر موعود را در یابند چنان چه قرآن کریم می فرماید: آنهایی که کتاب آسمانی را به آنان داده ایم او را (حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ) هم چون فرزندان خود می شناسند (اگر چه ) جمعی از آنان با این که می دانند حق را کتمان می کنند. ۳

    البته آن چه که از تورات و انجیل امروزه در دست یهودیان و مسیحیان هست به صورت تحریف شده است بیش تر مطالبی که درباره سیمای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و خصوصیات آن حضرت در این دو کتاب آمده بود برداشته اند.

    جارود بن علا از دانشمندان نصاری بود که با قومش حضور حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمده و خطاب کرد: من به حقیقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گویم قسم به کسی که تو را به حق به نبوت مبعوث کرده صفات تو را در انجیل یافته ام تحیّت و تهنیّت برای تو و سپاس برای کسانی که تو را گرامی می دارند. سپس شهادتین گفت و مسلمان شد. ۴

    بر حسب نقل انجیل، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بعد از خود از شخصی خبر می دهد که شرعش ابدی و حکومتش برای همیشه باقی خواهد بود. انجیل یوحنا حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیان کننده علوم راه های هدایت معرفی کرده و می گوید: و بسیار چیزهای دیگر دارم به شما بگویم لیکن اکنون طاقت تحمل آن ها را ندارید ولی چون او، یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آن چه شنیده است سخن می گوید و از امور آینده به شما خبر می دهد ۵ در جای دیگر می فرماید: من از پدر خواهم خواست که او فار قلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد ۶ که این هم اشاره به نام حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است چرا که فار قلیطا در زبان سریانی یعنی کسی که بسیار ستوده است که معادل عربی احمد می باشد که در قرآن به آن اشاره شده است.

    در تورات نیز می گوید: او کسی است که کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه به او امر فرمایم به ایشان (مردم) خواهد گفت.۷
    اگر بشارت حضرت مسیح را با بشارت حضرت موسی جمع کنیم، خواهیم دید که این صفات اشاره به پیغمبری است که قرآن درباره اش می فرماید: «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ـ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ـ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى» ۸یعنی محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از پیش خود سخن نمی گوید بلکه آن چه از جانب خداوند است که به او وحی شده و به او آموخته است خدای شدید القوی.

    عیسی ـ علیه السلام ـ حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را با عنوان «مسیا» یا «مسیح منتظر» یاد کرده است و در جواب عده ای که از وی سوال می کنند که تو کیستی؟ می گوید: به درستی که معجزاتی که خدا آن ها را به دست من ظاهر می کند، این که سخن می گویم به آن چه خدا می خواهد و نمی شمارم خود را مانند آن که از او سخن می رانید، زیرا که من لایق آن نیستم که بند های جرسوق و دوالهای نعل رسول الله را بگشایم که او را مسیا نامید، آن که پیش از من آفریده شد و زود است بعد از من بیاید و زود است بیاورد کلام حق را و نمی باشد آئین او را نهایتی.۹

    در تورات حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به عنوان پیغمبر امّی معرفی کرده است آنجا که می گوید: بنی اسرائیل می دانند و می شناسند که پیغمبر امّی صاحب روحی الهامی و صاحب وحی است. یکی از علمای بزرگ یهود در کتاب خود «عصحیم» می نویسد: مقصود از پیغمبر امّی که در وحی فوق مذکور است حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است که در عهد عبدالله سلام یهودی به رسالت مبعوث گردید۱۰ که در قرآن نیز به این عنوان اشاره شده است.

    در جای دیگر می فرماید: محبوب من رویش سفید و سرخ قامت و درمیان ده هزار بیدق دار است سر او مثل زر خالص و طرّه های آویزانش مثل زاغ سیاه فامست، چشمانش مثل چشمان کبوتریکه نزد آب جاری بوده که در شیر شستشو یافته بردیف می نشیند، گونه هایش مثل چمن های ادویه جات طبله عطارانست، لب هایش مثل سوسنها که مرّ صافی می چکاند. دست هایش مثل انگشترین ذرین نصب شده به سنگهای ترشیش، و اندامش مثل عاج صیقلی مرصعّ به یاقوت کبود، ساق هایش مثل ستون های مرمر بر پا نموده بر پای های زرین و سیمایش مثل لبنان و برگزیده مثل درختان سرو آزاد است. دهانش شیرین است و تمامش محمد است. این است محبوب من.۱۱که مقصود از شیرینی دهان، حلاوت زبان و فصاحت و بلاغت و بیان شیوای آن حضرت است. تقریبا همه صفاتی که از زبان حضرت سلیمان در مورد پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده در منابع اسلامی درباره شمایل پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز نقل شده است.

    بنابراین با توجه به این که کتب عهدین تفاوت زیادی با کتب اصلی دارند و تحریفات زیادی در آن ها صورت گرفته ولی هنوز هم مطالب فراوانی درباره خصوصیات و ویژگی های حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نام و سیمایش، اجدادش و نوع نبوتش و خاتمیت آن حضرت و همچنین به جانشینان آن حضرت اشاراتی شده است.

    در انجیل یوحنا باب 16 و آیه 18 می فرماید:

    «همانا نام مبارک او محمد است»۱۲

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ بشارات عهدین، محمد صادق، تهرانی.
    2ـ انجیل برنابا، سردار کابلی.
    3ـ انیس الاعلام فخرالاسلام (محمد صادق).

    4ـ مجله مشکوه، شماره 22، غلام رضا دشتی رحمت آبادی.

    ۱. اعراف /157.
    ۲ صف /6.
    ۳. بقره /146.
    ۴. محمود بن الشریف، الادیان فی القرآن. قاهره، دار المعارف، ص 311.
    ۵. انجیل یوحنا، باب 16. آیه های 12و 13.
    ۶.یوحنا. 14: 16.
    ۷.سفر تثنیه، باب 18.
    ۸.نجم/3ـ5.
    ۹. انجیل برنابا، فصل 42.
    ۱۰.صادقی، محمد، بشارت عهدین، تهران، امید فردا، 1382ش، ص 40.
    ۱۱.همان، ص 44ـ45.
    ۱۲.بشارت عهدین، ص103.

  12. محمد رضا صدیق می‌گه:

    هر چند پيرامون حقانيت رسالت قدسي نبي مكرم حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص( كتب بي شماري به دست انديشمندان عالم اسلام به نگارش درآمده و حوادث دوران پر رمز و ماجراي وجود مقدس آن چشمه جوشان رحمت از زواياي گوناگون مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. ليكن بشارت ظهور آن حضرت در كتب مقدسه تورات و انجيل كه از جمله معجزات آسماني است دراثرسكوت سنگين و معنادارعلماي قوم يهود و جهان مسيحيت در طول تاريخ به دلیل تعصب و تعلق خاطر آنان به دين و آيين خود از يك سو و عدم تبيين جدي این پيش گويي شگفت انگيز بدست پژوهشگران مسلمان به زبان بشر سرگردان امروزین از ديگر سو ، قرن ها فطرت عطشناک ديگر ملل غيرمسلمان را از نعمت شناخت شخصيت تابناك پيامبر اكرم (ص) محروم نگاه داشته است.

    در عصر پيامبر اكرم (ص) وضوح بشارت كتب تورات و انجيل به آمدن رسولي با نام «احمد» تا بدان پايه بود كه كلام ا… مجيد بي آن كه به مباحث پيچيده كلامي دست يازد اين گونه صريح و روشن قوم يهود و نصاري را به جرم کتمان چنين حقيقت روشن و مسلمي به شدت مورد نكوش قرار مي دهد:
    «كساني كه كتب آسماني به آنان داده ايم او (پيامبر) را همچون فرزندان خود مي شناسند (اگرچه) جمعي از آنان حق را آگاهانه كتمان مي كنند.» ١

    يقينا در صورت عدم وجود مشخصات پيامبر گرامي (ص) در تورات و انجيل نه حكمت كلام الهي ايجاب مي كرد تا قران كريم با چنان قطعيتي چنين ادعايي عظيم را عنوان سازد و نه آنكه علماي لجوج يهود و نصاري در صورت كذب بودن ادعاي قران آنسان ساكت وآرام مي نشستند . به شهادت تاريخ ، علماي اين اديان حتي يك بار نيز درصدد مقابله كتب خويش با دعاوي قرآن كريم و تكذيب اين آيت عظماي الهي برنيامدند.

    بنابراين مي توان چنين استنباط نمود كه عليرغم برخي تحريفات موجود در كتب عهدين هنوز آيات دست نخورده اي مبني بر حقانيت رسالت نبي گرامي اسلام (ص) پس از حضرت موسي كليم ا… و عسيي بن مريم (عليهم السلام) وجود مي داشت كه قرآن كريم بي هيچ خوفي با استناد به آن آيات، اقوام يهود و نصاري را مكرر متذكر چنين حقيقت روشني مي نمود. قرآن كريم يكي از ويژگي هاي بارز كساني را كه مشمول رحمت پروردگارند ، پيروي نمودن از پيامبري مي داند كه وصفش در تورات و انجيل آمده است:
    «آنها كه از فرستاده (خدا) پيامبر «امي» پيروي مي كنند. كسي كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مي يابند…» ۲

    پيش گويي های كتب عهدين درباره ظهور يك شخصيت عظیم الهی از آن چنان صراحت و قطعيتي برخوردار بود كه بسياري از يهوديان مومن براي پيوستن و ياري به اين پيامبر موعود ، گوي سبقت از يكديگر ربوده و به سمت محل ظهور پيامبر مهاجرت نمودند. ولي همان گونه كه خواهيم ديد پس از نشر اخبار بعثت پيامبر گرامي (ص) در سرتاسر جزيره العرب، بسياري از اقوام متعصب يهود عليرغم سالها انتظار و پي بردن به حقانيت رسول خدا، غيريهودي بودن پيامبر را بهانه كرده و به تكذيب حضرت پرداختند. قرآن كريم مي فرمايد:
    «و هنگامي كه از طرف خداوند كتابي براي آنها آمد كه موافق نشانه هايي كه با خود داشتند و پيش از اين جريان به خود نويد فتح مي دادند (كه با كمك او بر دشمنان پيروز گردند، با اين همه) هنگامي كه اين كتاب و پيامبري را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او كافر شدند، لعنت خدا بر كافران باد.» ٣

    در تفسير اين آيه از امام صادق (ع) روايت است كه فرمودند٤: » قوم يهود كه در كتاب هاي خويش ديده بودند هجرت گاه پيامبر اسلام در سرزميني ميان كوه «عير» و «احد» است (دو كوه در دو سوي مدينه) بدان جا هجرت نموده و در اطراف آن سرزمين متفرق شدند تا به محض ظهور پيامبر به ياري حضرتش بشتابند. اين اقوام بدليل گردآوردن اموال فراوان پيوسته از سوي قبائل «اوس» و «خزرج» مورد تجاوز و تعدي قرار داشتند. يهوديان در برابر تعرضات دشمنان، آنها را تهديد به ظهور پيامبري مي كردند كه با آمدنش انتقام آنان را خواهد ستاند ولي هنگامي كه پيامبر (ص) ظهور كرد اوس و خزرج كه به انصار معروف شدند به حضرت رسول (ص) ايمان آوردند و قوم يهود كه پيامبر را از غير نژاد يهود مي ديدند به انكار وي پرداختند.»

    سوالي كه به ذهن متبادر مي گردد اين است كه آيا كتب تورات و انجيل امرزوين ، عينا ماخوذ از متون كتب عهدين عصر نبي اكرم (ص) است يا خير؟ شواهد و قرائن حاكي است نه تنها در عهد پيامبر گرامي ، برخي علماي يهود و نصاري به دليل عناد ، مبادرت به تحريف و سست كردن آيات كتب مقدسه خود كردند بلكه بدليل گذشت زمان و استنساخ هاي مكرر و دور گشتن ترجمه هاي اين كتب از زبان اصلي يعني – عبري و آرامي – تدريجا بسياري از واژه ها مفاهيم حقيقي خود را نيز از دست دادند هر چند بايد معترف بود كه از لابلاي انبوه ابرهاي تيره و تار آيات تحريف شده اين متون كهن، نور نبوي حضرت سيد المرسلين محمد بن عبدا… (ص) در طي قرون متمادي هماره بر جان هاي حقيقتجو پرتو افكنده و بسياري از متدينين و رهروان منصف اقوام يهود و مسيحي و پيروان ديگر آيين ها را به سرچشمه جوشان و حيات بخش خويش كشانده است.

    پرفسور عبدالاحد داود (اسقف سابق بنيامين كلداني) يكي از ره يافتگان مسيحي بود كه عليرغم نائل شدن به مقام اسقفي پس از سالها انجام مطالعات وسيع و دامنه دار پيرامون پيامبر موعود تورات و انجيل از سر صدق و صفا به اسلام روي آورد و به آيين و سنت محمد (ص) سر سپرد.

    كشيش بنيامين ، اين شخصيت موحد و خداجوي قبل از گردش به سمت قبله مسلمين براي رسيدن به كنه حقايق نهفته در پس آيات تحريف شده تورات و انجيل با تلاشي حيرت انگيز مبادرت به فراگيري زبان هاي عبري ، آرامي (سرياني ) ، لاتيني ، يوناني ، ارمني، انگليسي، فرانسه، تركي، عربي و فارسي نمود و سپس به فلسفه روي آورد و بدنبال آن با تسلطي شگفت آور بر اصول و مباني علم زبان شناسي به ره گيري نام مقدس محمد (ص) در متون ديني قديم و جديد يهود و مسيحيت پرداخت و سرانجام خورشيد حقيقيت از بلنداي فطرت پاكش طلوع كرد و اسقف اسبق و كليساي كاتوليك رم به مبلغي تمام عيار در خدمت به اسلام و مسلمين مبدل گشت.

    وي در اثبات مدعاي بزرگ خويش دست به نگارش سلسله مقالاتي محققانه در باب حقانيت رسالت حضرت رسول (ص) زد كه بعدها در قالب كتابي تحت عنوان «محمد(ص) در تورات و انجيل» به چاپ رسيد كه ذيلا چكيده اي از اين كتاب پرقدر و ارزشمند از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

    محمد (ص) در تورات
    درتورات آمده است:
    «خداوند لشگرها مي فرمايد: كه تمامي ملل را تكان خواهم داد و «حمده » همه ملت ها خواهد آمد و من اين خانه را مملو از جلال خواهم كرد. خداوند لشگرها مي فرمايد، كه نقره از آن من است و طلا از آن من است. خداوند لشگرها مي فرمايد: كه خانه آخرين من از خانه اولين من جلال و عزت عظيم تري خواهد داشت و خداوند لشگرها مي فرمايد: كه در اين مكان به شما «شالوم» خواهم بخشيد.» ٥

    پرفسور عبدالاحد با استناد به آيات فوق كه با استفاده از يك تورات به خط كهن آرامي ترجمه گشته مي گويد كلمات عبري «حمده» و «شالوم» در ترجمه هاي انگليسي به ترتيب) desire آرزو) وpeace (صلح) آمده است. مفسران يهودي و عيسوي همگي اهميت فوق العاده اي براي وعده های دوگانه مذكور در اين پيش گويي پيامبر بني اسرائيل قائل شده اند. هر دو گروه كلمه «حمده» را نوعي پيشگويي مبني بر آمدن يك «مسيحا» دانسته اند. وي در ادامه مي نويسد عقلا و منطقا بايد اعتراف كرد كه پيشگويي مذكور در شخص «احمد» و در استقرار»اسلام» به حقيقت پيوسته است. ۶
    وي با تكيه بر علم زبان شناسي مي گويد از نظر ريشه شناسي، كلمات عبري «شالوم» و «شلامه» به صورت كلمات عربي «سلام» و »اسلام» تغيير شكل يافته اند كه هر دو از يك ريشه واحد مشتق شده و به مفهوم «صلاح و تسليم و رضامندي» هستند. همچنين واژه عربي «احمد» و «حمده« عبري ، هر دو ريشه «حمد» يعني «ستايش كردن» آمده اند.
    در آيه اي ديگر از تورات آمده است كه حضرت موسي (ع) مي فرمايد: » و خداوند به من گفت … پيامبري را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذارد و هر آن چه به او فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كس كه سخنان مرا كه او به اسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» ۷ در اين آيه يقينا منظور از پيامبر موعود، عيسي بن مريم (ع)نيست ، چرا كه حضرت مسيح هرگز ادعا نكرد من همان پيامبر موعودم. از سوي ديگر حواريون ايشان نيز نه تنها هرگز چنين ادعايي نكردند بلكه خود منتظر ظهور ثانوي حضرت عيسي (ع) براي تحقق اين پيشگويي بودند. در يك پيش گويي ديگر ، حضرت موسي (ع) در مورد پيامبر موعود در تورات چنين مي فرمايد: » اين بركتي است كه موسي، مرد خدا قبل از وفاتش به بني اسرائيل داد. گفت «يهوه«از سينا آمد و از «سعير» بر ايشان طلوع نمود. و از جبل «فاران » درخشان گرديد و با ده هزار مومنين و مقدسين آمد. و از دست راست براي ايشان شريعت آتشين پديد آمد.» ۸ پرفسور عبدالاحد در ادامه بحث خود مي نويسد با توجه به آيات فوق هيچ يك از افراد بني اسرائيل و از آن جمله حضرت عيسي (ع) كوچكترين ارتباطي با «جبل فاران» نداشته اند. اين فقط حضرت هاجر بود كه همراه فرزندش اسماعيل در بيابان «بئرشبع» سرگردان شد و سپس در حوالي «فاران » اسكان گرفت ۹. حضرت اسماعيل نيز با زني مصري ازدواج كرد و از طريق فرزندان خود طايفه اي بنام قوم عرب پديد آورد كه از آن زمان تاكنون دربيابان هاي فاران ساكنند. حال چنانچه بپذيريم اين تنها پيامبر اكرم (ص) بود كه از بيابان هاي «فاران» ظهور كرد و با ده هزار مومن بار ديگر به مكه آمد و شريعتي آتشين براي مردم به ارمغان آورد سخن به گزافه نگفته ايم.

    نكته جالب توجه آن كه تمامي نسخه هاي كتاب مقدس به زبان هاي انگليسي، فرانسه، آلماني و غيره كه هم اكنون در سراسر جهان رسميت دارند . رقم همراهان مومن آن پيامبر را ده هزار قيد كرده اند كه با تعجب در نسخه فارسي اين كتاب مقدس به جاي رقم ده هزار ، مترجم از كلمه «کرورها» استفاده كرده است.

    محمد (ص) در انجيل:
    انجيل نيز همچون تورات در آيات متعددي ظهور پيامبري موعود را پس از عيسي بن مريم(ع) پيش بيني نموده و مسيحيان مومن را به پيروي از آن حضرت دعوت نموده است. يكي از اناجيل معروف بنام «انجيل بارنابا» در آيه اي به صراحت از رسالت حضرت محمد (ص) چنين ياد مي كند: » پس خدا عطا نمود به انسان روان خود را و فرشتگان مي سرودند كه بار خدايا پروردگار ما خجسته به نام قدوس تو، پس چون آدم برخواست بر گام هاي خود ، در هوا نوشته اي ديد كه مثل آفتاب مي درخشيد كه نص عين او لااله ا… و محمد رسول ا… بود.» ۱۰

    اين انجيل در كنار ذكر نام مقدس نبي اكرم (ص) به موضوعات ديگري از جمله نفي الوهيت عيسي مسيح (ع) و رد پسر خدا بودن حضرت، طرح داستان قرباني شدن حضرت اسماعيل به دست ابراهيم پيامبر (ع) و نفي قرباني شدن حضرت اسحاق بنا بروايت كتب عهدين، رد موضوع مصلوب شدن حضرت مسيح (ع) مي پردازدكه قرآن كريم نيز صراحتا بر اين حقايق تاكيد مي ورزد . استفاده از اين انجيل بدليل مخدوش نمودن برخي مندرجات كتب عهدين، در اواخر قرن پنجم ميلادي ، قبل از بعثت پيامبر اكرم (ص) به دستور پاپ ژول «گلاسیوس اول» تحريم شد و ارباب كليسا نشر و ترويج تعاليم اين كتاب را غيرقانوني اعلام نمودند. ما نيز مي كوشيم در اين نوشتار عليرغم ميل باطن با چشم پوشي از اين سند معتبر، بحث پيرامون رسالت نبي اكرم (ص) را با استناد به انا جيلي كه از ديدگاه علماي مسيحيت معاصر مورد قبولند ادامه دهيم.

    در تاريخ آمده است پس از عروج حضرت مسيح(ع) ، تعاليم ايشان كه سالها شفاها سينه به سينه نقل مي گشت بتدريج توسط پيروان حضرت به كتابت درآمده ودر سرتاسر عالم منتشر گرديد. در پي گرايش»کنستانتين» امپراطور روم به آيين مسيحيت با صدور فرماني از سوي وي جز چهار انجيل « متي» ، «مرقس»، «لوقا» و «يوحنا» تمامي اناجيل به عنوان كتب غير معتبر گردآوري گرديده و از ميان برده شدند.

    لذا آن چه در ذيل مي آيد برگرفته از اناجيل مورد تاييد علماي عالم مسيحيت است . اينك با ذكر چند آيه شريفه از قرآن كريم و مقايسه آنها با آيات انجيل بحث پيرامون وجود نام مقدس «احمد» در كتاب مقدس مسيحيان را پي مي گيريم.
    » و هنگامي كه عيسي گفت اي بني اسرائيل ، من رسول خدا هستم كه نزد شما فرستاده شده ام تا حقانيت شريعت تورات را كه مقابل من است تاييد كنم و به شما بشارت دهم كه بعد از من رسول خدا خواهد آمد كه نامش «احمد » است. پس هنگامي كه او (احمد)با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند اين سحري است آشكار.» ۱۱
    قرآن کریم در آیات دیگری با به کارگیری کلماتی همچون «خاتم النبیین» و یا «للعالمین نذیرا» ضمن اعلام رسمی ختم نبوت، ابدی و جهانی بودن رسالت حضرت محمد (ص) را گوشزد مي سازد:
    «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولي رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است» ۱۲
    «زوال ناپذير و پر بركت است كسي كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا جهانيان را انذار دهد و از عذاب الهي بترساند» ۱۳
    با عنايت به آيات فوق دريافتيم پيامبري خواهد آمد «احمد » نام كه «آخرین پيامبر» است و ماموريتي «جهاني» بر عهده اوست.

    اينك با توجه به موارد فوق به آيه اي از انجيل كه به طور شگفت انگيزي پرده از راز نام مقدس «احمد» بر مي دارد نظر مي افكنيم:
    » و من از پدر خواهم خواست و او «فريقليط» ديگري به شما خواهد داد كه تا «ابد» با شما خواهد ماند. » ۱۴

    کلمه «فريقليط» در فرهنگ هاي معتبر مختلف يوناني به معني «ستوده ترين ، برگزيده ترين و ارجمندترين » آمده است. اين كلمه لغتي است كه پس از تغيير صورت در اناجيل مختلف به معاني «تسلي دهنده، شفيع ، مدافع ، حامي و … » ترجمه شده است.

    پرفسور عبدالاحد مي گويد نكته قابل تامل اين است كه واژه فوق از پيشوند
    «پري (peri) «و كلمه «كلوس»» (kleos)حاصل گشته است. در فرهنگ يوناني كلمه «پري» كاربردي معادل «خيلي» و به عبارتي مفهوم پسوندهاي «تر» و »ترين»فارسي را در بر دارد. كلمه «كلوس» نيز به معناي «ستايش و حمد و شكوه و جلال» است. بنابراين در معناي «ستوده ترين ، با شكوه ترين و ارجمندترين« عينا و دقيقا مي توان ترجمه كلمه «احمد» يا «محمد» در عربي را مشاهده كرد.۱۵ تنها مشكلي كه باقي مي ماند آن است كه براستي اصل اين كلمه در زبان »آرامي» يا «عبري» كه حضرت عيسي بدان سخن مي گفته چيست؟ با نگاهي به نسخه هاي زبان آرامي در مي يابيم كه اين واژه به صورت هاي «محمده» و « حميده» كه عينا معادل «محمد» و «احمد» در عربي و «پركليت» در يوناني است مورد استفاده قرار گرفته است.

    اين كلمات متاسفانه توسط كاتبان انجيل – به عمد يا به سهو – از «پركليت» (ستوده ترين) به «پركليت» (تسلي دهنده) تحريف يافته و به تدريج از اصل خود دور گشته است. يادآور میشويم كلمه جعلي «پركليت«از دو جزء «پر» و «كالو»(para-qalo)
    حاصل گشته است. بشارت قرآن مجيد از زبان حضرت عيسي بن مريم (ع) خطاب به بني اسرائيل كه مي فرمايد:
    » من براي شما مژده ظهور رسول ديگري را آورده ام كه پس از من خواهد آمد و نامش احمد است.»

    يكي از محكم ترين براهين حقانيت رسالت حضرت محمد مصطفي (ص) و الوهيت آيات قرآن كريم است. زيرا براي حضرت محمد (ص) جز از راه وحي و الهام ممكن نبود بداند» پركليت» به معناي « احمد» است. بدين ترتيب واژه يوناني در همه ابعاد دقيقا با « احمد» و «محمد» تطابق دارد. شگفت آن كه اين لغت بي نظير هرگز قبلا در مقام اسم بكار نرفته و به نحو معجزه آسايي براي نام گذاري «ستوده ترين و ارجمندترين» رسول خداوند ذخيره شده و هرگز در هيچ يك از آثار يوناني با كسي كه نامش «پريكليت» بوده باشد، مواجه نمي شويم و در ميان اعراب نيز هرگز كسي تا آن زمان به «احمد» مسمي نبوده است. آیا براستي مي توان با شواهدي چنين روشن و و اشکار جز محمد مصطفي (ص) كسي ديگري را پيامبر موعود تورات و انجيل دانست؟

    ولله العزه و لرسوله و للمومنين

    پی نویس:
    ۱ – سوره بقره ایه شریفه ١٤۶
    ۲ – سوره اعراف ایه شریفه ۱۵۷
    ۳ – سوره بقره ایه شریفه ۸۹
    ۴- تفسیر المیزان ، ج دوم ، ص ۷
    ۵ – تورات ، صحیفه حگی نبی ، فصل دوم ، جملات ۷ الی ۹
    ۶ – کتاب محمد(ص) در تورات و انجیل نوشته پرفسور عبدالاحد داود، ترجمه
    فضل الله نیک ائین، فصل سوم ، ص ۲۰
    ۷- تورات ، سفر تثنیه ، فصل ۱۸،جملات ۱۸و۱۹
    ۸ – همان ، فصل ۳۳،جملات ۱الی ۳
    ۹- همان ، سفر پیدایش ، فصل ۲۱ ، جمله ۲۱
    ۱۰- انجیل بارنابا ، فصل ۳۹، جمله ۱۳
    ۱۱- سوره صف ، ایه شریفه ۶
    ۱۲- سوره احزاب ، ایه شریفه ۴۰
    ۱۳- سوره فرقان ، ایه شریفه ۱
    ۱۴- انجیل یوحنا ، فصل ۱۴، جمله ۱۶
    ۱۵- کتاب محمد (ص) در تورات و انجیل ، فصل۲۰ ،صفحات۲۳۴ به بعد

  13. محمد رضا صدیق می‌گه:

    سوالی دیگر شما اعتقاد دارید که عیسی خدا بود
    این چه خداییست که توان دفاع از خود را ندارد و به صلیب کشیده می شود و می میرد؟
    این خدای ناتوان چطور صاحب قدرت است و خالق آسمان ها و زمین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: