شعری زیبا از فرید – مرز پر گوهر

تو ای مرز پر گوهر؛ ایران زمین
که دُر بوده خاکت در این سرزمین

گر اینک ز خون گشته ای سرخ رنگ
خــداونـدم عیســی بـَرَد رنـگِ نـنــــگ

بـداده به ما مژده بر آن نبی
پراکنده گردند ز ایران همی

به هر گوشه ی این جهان بنگری
ز عیـلامـــی و خاک آن بشنــوی

در عیــلام من اینـک کمـان بشکـنم
هر آن تخت زور را به زیر افکنم

به تندی ز خشم می دهم هر بلا
کـه نابود کنـم مظــهرِ هـر جفـا

مباشید پریشان که شب می رود
سـپیـدیِ آفتـاب ز رَه  می رســد

یـهـوه خـدایم بگفـت آن زمــان
که روزی شود گفته هایم عیان

پس از این همه زاری و  تیرگی
به پا دارم آن کـــرسیِ  چیــرگی

همه ی سران را کنـم من فـنا
اسیرانِ در بند به شادی رها

فزونی دهم بر چنین خاک پاک
ز نــور میـدهـم تا شـود تابنـاک

تو ای مــرز پر گـوهـر ایران زمین
که دُر بوده خاکت در این سر زمین

چو آسوده خوابید امان دار تو
خــداوند کــورش نگهــدار تو

تو ای مــرز پر گــوهر ایران زمین
که دُر بوده خاکت در این سر زمین

پریشان مباش در چنین روزگار
که عیـلام شود در جهـان پایـدار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: