شعر پرواز از بیننده گرامی، مانی

سنگ ریزهای تیره را می شمارم
قلبم را در تلاطم زمانه
با همه تیك تاك اتاق
نرمی صدای آهنگ تو را می شنوم
سنگ فرش های كوچه های تنها
در پس آن همه نیستی
من را زاییده تو می كند
گر چه حقیرم ولی به تو پناه می آورم
ای تو كه همه خود را در من گذاردی
می خوانم نام تو را كه نیكویی
من زاده ی یك ابر تیره هستم
و تا بی نهایت به امید تو می مانم
سخت را زیبا می دانم
و تیره را سپید می خوانم
و تنها در آرزوی حیات جاودان
در روزنه های نیمه شب
با خود صدای تو را زمزمه می كنم
كاش در پس این همه جفاتو آغوش باز كنی

و فرزند خود را در آسمان سكنی گزینی

دردها را لمس می كنم
تا تو را حس كنم
و در این وادیه
در طلوع صبح دیگر
برای آرزوی قاصدك لحظه ها
نامت را پرنده مهاجر بخوانم
تو بر من باشی
و من با نام تو پرواز كنم
چه زیباست!
زیبا نامیدن پرواز مهاجر
بال زدن در اوج نا امیدی
تا رسیدن به قله شادی
نگاه ابرهای آبی
در این بخت آزمایی
شكست را می شنویم
ولی سكوت را زیبا می خوانیم
می مانیم
در این همه ماندن
باز هم تنها با تو می مانیم
تو كه زنده ای

و مسیح نامیده شدی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: