شعر زندگی دیروز توسط بیننده گرامی، مانی

«زندگي ديروز»

اي ابليس!

تو من را آلوده كرده اي

خدايا

اي نگاه آرزوهاي من

صداي فريادهايم را بشنو

در اوج تاريكي

با زمزمه ي  سياهي

به سوي تو پناه آورده ام

اي رستاخيز اميد

گناهانم را پاك كن

دلي پر از زشتي

پر از بي تو بودن،دارم

مسيح خداوند

بي تو گناه كرده ام

اشك هايم،ستم من است

دردهايم بي داد مي كند

خسته ام

از اينهمه هجمه ي سياهي

كوچه ها هم تاريك

نورها هم تاريك

دستان خالي

قلب ها سياه

دل ها آلوده

همه و همه گناه

اي سپيده صبح

چرا شبنم نمي بارد

من زلال دستانت را مي طلبم

پاك كن!

صداي بغض آلود سياهي را

دستانم كجاست؟

كه دستانت را لمس كند!

اي اميد من

لبخند را هديه كن

اي صداي خلوت من

تا اوج پاكي فرياد بزن

اي خداي زنده

بغض سياه آلود من

دستان خالي من

همه و همه

نشانه بي تو بودن،است

بر من بتاب

روح من را زنده كن

تو را مي جويم

عريان شب گشته ام

به آرزوهايم نخند

من ،من مانده ام

در اوج هياهوي بودن

شرم من،از ديروز من است

امروز را تو محيا كن

قلم پژمرد

تا تو آرايش كني

زنده كني!

و من را متولد كني

مي دانم!مي پذيري مرا

پاك    پاك    پاك

در تو بودن،زيباست

تا جاودانه زنده بمانيم

Advertisements

2 Responses to شعر زندگی دیروز توسط بیننده گرامی، مانی

  1. محمد می‌گوید:

    آمیـــــــــــــن
    بسیار عالی نوشتید خدا برکتتون بده
    من که برکت گرفتم

  2. ghazal می‌گوید:

    ممنونم مانی جان از شعر زیباتون
    می طلبم که خداوند چنان برکتی بر کلمات شما بریزد که با دهانی مقدس شده از کلمات ، زیباترینها را بسرایید برای پدر. چرا که :
    جلال از آن اوست

    با سپاس و فروتنی
    غزل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: