روز مادر از چه زمانی جشن گرفته می شود؟

مه 10, 2011

در انگلستان اولین جشن روز مادر یا یکشنبه مادر (Mothering Sundy) برای بزرگداشت کلیسا به عنوان مادر مذهبی، توسط شاه هنری سوم ( 1216 تا 1239 میلادی)  بنیانگذاری شد و او سومین یکشنبه ماه مارس را برای این جشن انتخاب کرد. (که تقریباً همزمان با عید نوروز خودمان میشود) بعد از دوره رنسانس هم این سنت همچنان برقرار بود. در این روز خدمتکاران دختر و پسر مجبور نبودند کار کنند و میتوانستند به دیدار والدین خود بروند. اکثر آنها در این روز یک شیرینی مخصوص مادر باخود به خانه میبردند. در تورینگن آلمان هم یکشنبه مادر جشن گرفته میشد و افراد به دیدار اقوام خود میرفتند و برایشان شیرینی یا غذائی میبردند. در ایالت شامپانی در فرانسه و در بلژیک هم چنین مراسمی برگزار میشد. براساس گزارشهای موجود از سال 1644 میلادی به بعد این مراسم بدون ارتباط با مسائل کلیسائی برگزار میشد و فرزندان و نواده گان در خانه مادر بزرگ جمع میشدند و جشن میگرفتند. چقدر به دیدار فرزندان از بزرگان خانواده در عید نوروز شباهت دارد.

در سال 1872 خانم جولیا وارد هووه (Julia Ward Howe) ، نویسنده و حقوقدان آمریکائی، پیشنهاد کرد که یک روز ملی به نام روز مادر انتخاب شود. بعدها خانم آنا جارویس (Anna Jarvis) این فکر را تعقیب کرد و با اجرای مراسمی مذهبی در دومین یکشنبه ماه مه 1907 ، به مناسبت بزرگداشت مادر درگذشته اش، این روز را جشن گرفت. بالاخره در سال 1910 ایالت ویرجینیای غربی این مراسم را رسما برگزار کرد و به دنبال آن ایالتهای دیگر هم به این مراسم روی آوردند بطوری که ویلسون رئیس جمهور آمریکا در سال 1914 روز 8 ماه مه را به عنوان روز مادر در سراسر آمریکا اعلام کرد. بزودی ارسال هدیه و کارتهای تبریک به مناسبت روز مادر رواج یافت.


خون مسيح

مه 10, 2011

يكي از بزرگترين گفته‌هاي كتاب مقدس اين است: «بدون ريختن خون بخشايش (گناهان) نيست.» (عبرانيان 9: 22). خدا مي‌فرمايد: «خون است كه براي جان كفاره مي‌كند.» (لاويان 17 : 11)

عيسي فرمود: « اين است خون من … كه براي بخشش گناهان ريخته مي‌شود.» (متي 26 : 28)

در ابتدا خدا انسان را بدون گناه آفريد. ولي بعد شيطان او را وسوسه كرد و او تسليم شد. خدا مي‌فرمايد: « هر كسي كه گناه كند، خواهد مرد.» (حزقيال 18 : 4). وقتي بشر در گناه افتاد، هلاكت بسوي او آمد و گناه و مرگ به تمام بشر سرايت كرد.

كتاب‌مقدس مي‌گويد: «خطاياي شما، شما را از خدايتان جدا كرده ‌است و گناهان شما روي او را از شما پوشانيده ‌است.» (اشعياء 59 : 2) و «مزد گناه مرگ است.» (روميان 6 : 23)

بشر تشنة خدا است و در جستجوي او است، ولي گناه راه او را بسته و مانع يافتن خدا گشته ‌است.

در هر كشوري اشخاص مذهبي راههاي گوناگوني اختراع كرده‌اند كه بوسيلة آن‌ها كوشش مي‌كنند به خدا رسند. عده‌اي بتهاي چوبي و سنگي را عبادت مي‌كنند. عده‌اي خود را رياضت و زجر مي‌دهند. عده اي بخور مي‌سوزانند. عده‌اي حيوانات را قرباني مي‌كنند. عده‌اي ديگر در جلوي بتهاي زيبا دعاهاي طولاني مي‌خوانند. عده‌اي به زيارت معبدها مي‌روند. ولي دوست عزيز، هيچكدام از اين چيزها قدرت ندارد گناه تو را پاك سازد و تو را بسوي خدا برگرداند. فقط يك راه وجود دارد: خون عيسي مسيح، فرزند خدا، براي بخشش گناهان تو ريخته شد.

قرن‌ها بشر در تاريكي مشغول جستجوي راه صلح با خدا بوده‌است. چرا؟ زيرا خدا انسان را خلق كرده و به همين دليل انسان طبيعتاً مايل است با خدا معاشرت كند. ولي بشر فراموش كرده‌است كه نيروي گناه او را در گمراهي و تاريكي نگاه داشته و او با وجودي كه خدا را جستجو مي‌كند نميتواند هرگز او را پيدا كند.

مردم با آه و ناله مي‌پرسند: « چطور مي‌توانم خدا را پيدا كنم؟ چگونه مي‌توانم آرامي پيدا كنم؟ چگونه ممكن است از باري كه در قلب خود دارم آزاد شوم؟ از چه راهي بايد بروم؟ آيا راه بهتري وجد دارد؟»

آري دوست عزيز، راه بهتري وجود دارد. عيسي مي‌فرمايد: «من راه و راستي و حيات هستم.» (يوحنا 14 : 6). او مي‌فرمايد: من خون خود را در بالاي صليب براي بخشش گناهان تو ريخته‌ام. به من ايمان بياور. نزد من بيا و من به تو حيات خواهم بخشيد. آرامي و سلامتي خود را به تو مي‌دهم.

دنيا شبيه عده‌اي است كه در تاريكي شب كشتي آن‌ها شكسته است، طوفان در حال غرش است و مرگ در انتظار آن‌ها است، مگر اينكه كمكي به آنها برسد.

در تاريكي فرياد مي‌كنند: آيا اميد كمكي هست؟ من به آنها جواب مي‌دهم: آري كمك وجود دارد. راه اين است. عيسي مسيح راه است. در او امن و امان هست.

دوست عزيز، آيا امروز مي‌تواني بخون او اطمينان داشته باشي؟ در خون مسيح قدرتي وجود دارد كه مي‌تواند هر گناه را از زندگي تو دور سازد.

كتاب‌مقدس به ما مي‌گويد: «زيرا خريده شده‌ايد… نه با نقره و طلا بلكه بخون گرانبها…يعني خون مسيح.» (اول پطرس 1 : 18 و 19).

شيطان ما را در گناه اسير كرده ‌است. ولي وقتي مسيح جان خود را داد و خون خود را ريخت بهاي آزادي ما پرداخته شد. تو نمي‌تواني خود را از گناه نجات بدهي. تو نمي‌تواني با پول قيمت آزادي خود را بپردازي. فقط خون فرزند خدا كه كامل و بي‌گناه است قدرت دارد تو را از نيروي گناهانت آزاد سازد.

من نمي‌توانم اين موضوع را به خوبي شرح دهم. عيسي فرمود« فقط ايمان بياور!»

تو هنگامي صلح و سلامتي او را پيدا خواهي كرد كه به كلام او اعتماد داشته باشي. ايمان همين است.

كتاب‌مقدس همچنين مي‌گويد: «اكنون در مسيح عيسي شما كه در آن وقت ( به علت گناه از خدا) دور بوديد بوسيله خون مسيح نزديك شده‌ايد.» (افسسيان 2 : 13).

گناه ما را از خدا جدا مي‌كند. ولي عيسي قيمت گناهان ما را پرداخت و اكنون ما بوسيله خون فرزند خدا نزد او برگردانيده شده‌ايم. اگر به خون او اطمينان داشته باشيم و ايمان بياوريم كه براي ما ريخته شده‌است،‌ مي توانيم دوباره در حضور خدا بايستيم و ايمان داشته باشيم كه مال او هستيم. كتاب‌مقدس مي‌گويد: « براي كسانيكه در مسيح عيسي هستند هيچ محكومتي وجود ندارد.» (روميان 8 :1).

آيا اين حققت بسيار عالي نيست؟

علاوه بر اين خون عيسي مسيح ما را عادل مي‌سازد. بطوريكه كتاب‌مقدس مي‌گويد: «الان كه به خون او عادل شمرده‌ شديم بوسيله او نجات خواهيم يافت.» (روميان 5 : 9). معني اين آيه اين است كه ما را بطوري پاك و بي‌گناه مي‌سازد مثل اينكه اصلاً گناه نكرده‌ايم. وقتي مسيح را قبول مي‌كنيم،‌خدا به ما طوري نگاه مي‌كنند مثل اينكه هرگز گناه نكرده‌ايم. همچنين خون او به ما صلح و آرامي مي‌بخشد.

كتاب‌مقدس مي‌گويد: «بوسيلة ‌خون صليب او، صلح و آرامي را بوجود آورد.» (كولسيان 1 : 20). تا وقتي ايمان نياوري كه خون او گناهانت را پاك مي‌سازد، ‌هرگز آرامي حقيقي را در روح خود نخواهي داشت. خواهش مي‌كنم همين امروز اين كار را انجام بده!

علاوه بر اينها خون مسيح ما را پاك مي‌سازد. كتاب‌مقدس به ما مي‌گويد: «خون پسر خدا، عيسي مسيح، ما را از هر گناه پاك مي‌سازد.» (اول يوحنا 1 : 7). نه فقط بعضي از گناهان را بلكه تمام گناهان خواه كبيره باشد خواه صغيره.

هيچكس بيش از اندازه بد يا شرير نيست. هيچكس بيش از اندازه گمراه و ناپاك نيست. خدا حاضر است هر گناهي را ببخشد و تو را پاك سازد و آرامي عطا فرمايد بشرطي كه اكنون به خون فرزند او اطمنيان داشته باشي.

او مي‌فرمايد: «شرارت ايشان را بخشيده  و گناه ايشان را ديگر بياد نخواهم آورد،» (ارميا 31 : 34). آيا اين حقيقت بسيار عالي نيست؟

وقتي گناهانت بخشيده شد آن وقت او بدن تو را هم شفا خواهد بخشيد و تمام مرضهاي تو را برطرف خواهد ساخت. او مي‌خواهد كه تو امروز آرامي روحي و سلامتي جسمي داشته باشي! پس به او ايمان بياور و همين حالا به نام عيسي و به خداوند اطمينان داشته‌باش!

ت.ل. آزبورن


مه 10, 2011

سالها پیش خانم نازنین باغستانی در یک خانواده‌ زرتشتی متولد شدند. مادر و پدر ایشان دائماً با یکدیگر در حال مشاجره می بودند. پس از گذشت 7 سال از زندگی‌ مشترکشان، زمانیکه نازنین 6 سال داشت از یکدیگر جدا شدند. مادر ایشان که یک پرستار بود، برای سرپرستی خانواده میبایست شبانه روز کار میکرد. هر شب یکی‌ از دوستان یا اقوام میبایست شب را نزد نازنین و خواهرشان که یکسال از ایشان کوچکتر بود، سپری میکرد. کار و در این حال سرپرستی از فرزندان به تنهائی‌، برای مادر نازنین بسیار مشکل بود .به همین دلیل در اردیبهشت سال1357 آنها را به هندوستان نزد خاله شان فرستاد. آنها برای تحصیل در یک مدرسه مسیحی شبانه روزی پذیرفته شدند. همچنین آنها هر جمعه شب در کلاسهای مطالعه کتاب مقدس شرکت میکردند. یک شب خانم ماری گئورگ، مسئول کلاس کتاب مقدس، آنها را به دعای توبه از گناه هدایت کرد. در آن زمان بود که نازنین و خواهرش زندگیشان را به نجات دهنده مان عیسی مسیح تقدیم کردند. ایشان به شرکت در این کلاسها برای آموختن بیشتر در مورد کلام خداوند ادامه داد. در سال 1363پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان، نازنین به ایران بازگشت. در زمانیکه ایشان در هندوستان بود والدینش آشتی‌ کرده بودند. ایشان از توجهی‌ که والدینشان به خواهر و برادر کوچکترشان میکردند، رنجیده شد و به ناسازگاری پرداختند. ایشان 5 سال آیندۀ زندگیشان را با آشوبگری زندگی کردند. اگر چه پس از بازگشت به ایران در کلیسا حضور نیافته بودند، به دوستی‌ با ایمانداران و ارتباط با معلم و دوستانش در هندوستان ادامه دادند. ایشان از گناهانشان توبه میکردند، اما دوباره به آشوب دست میزدند. تا اینکه یکروز ایشان از زندگی‌ گناه آلوده خودش خسته شد. و برای فرار از خانه نقشه کشیدند. زمانیکه خواستند چمدان خود را ببندند خداوند محبت خویش را به ایشان یادآوری نمود. ایشان هیچ کلیسا یا ایمانداری را در ایران نمیشناختند. بنابراین ایشان به خواهر خود نانسی که همچنان در هند اقامت داشتند و با یک خادم کلیسا ازدواج کرده بودند، نامه ا‌ی نوشتند. ایشان در نامۀ خود درخواست کردند که به ایشان آدرس کلیسایی در ایران داده شود و نانسی آدرس کلیسایی در تهران را به نازنین داد. از آنجایی که ایشان نتوانستند کلیسا را پیدا کنند، بنابراین شروع به مطالعۀ کتاب مقدس و دعا کردن بطور مرتب نمودند. یکروز یکشنبه در ماه دی1367پس از پایان کار روزانه، نازنین تصمیم گرفت که برای یافتن کلیسا تلاش کند. در آنروز ایشان به راحتی‌ کلیسا را پیدا کرد. ایشان اعتقاد دارند این یک معجزه بوده است. به داخل کلیسا رفت. کلیسا بسیار زیبا بود با یک صلیب ساده که باعث شگفتی نازنین شد. همۀ کلیساهایی که ایشان در ایران دیده بودند، مملو از تصاویر و مجسمه بودند. نازنین از یافتن یک کلیسای فارسی زبان در ایران بسیار هیجان زده بود، بطوریکه وقتی‌ به خانه برگشت یک انسان تحول یافته بود و خانوادۀ‌ ایشان شادی را در نازنین میدیدند. چندی بعد به شرکت در کلاسهای شاگردی پرداختند. در سال1369غسل تعمید شد و در همان کلیسا خانم نازنین و کشیش الناتان با یکدیگر آشنا شدند و در تیر سال1370ازدواج کردند.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.