شعر جام حیات توسط بیننده گرامی، محمد

اکتبر 9, 2009

2v97typ[1]


زمین: مقصد نهایی ایماندار – بخش دوم

سپتامبر 12, 2009

زمین

رستاخیز عیسی مسیح و تغییر ژرف در باورهای پیشین

  • بسیاری از گروه هایی که در کلیسای اولیه به مسیح ایمان آوردند از نژادهای غیر یهود، از میان امتها بودند. تعداد زیادی از این افراد از دیدگهای افلاطونی حاکم در آن زمان تاثیر گرفته بودند و هنگامی که ایشان به مسیح ایمان آوردند، در باورهای آنها تغییرات بنیادی اتفاق افتاد. این گروه که به بدن به مثال قفسی برای روح می نگریستند در مسیح متوجه اهمیت بدن فیزیکی شده، وعده و امید دریافت بدن جلال یافته را پذیرفتند.
  • یهودیان هرچند به رستاخیز ایمان داشتند، اما هرگز این آموزه نکته مرکزی اعتقادات ایشان نبود. اما بعد از قرن اول این باور جایگاه تازه و مهمی در ایمان یهودیان مسیحی پیدا می کند. اهمیت این آموزه بقدری است که نمی تواند الهیات پولس و حتی یوحنای رسول را جدا و منفک از رستاخیز تصور کرد. این باور چنان در کلیسا ریشه پیدا کرد که گروهی از ایمانداران در سال 177 بعد از میلاد صرفأ بخاطر همین آموزه، یعنی رستاخیز از مردگان مورد جفا قرار گرفته، بسیاری جان خود را از دست دادند.
  • ان. تی. رایت در کتاب خودش “متحیر در امید” می گوید که اگر داستان تولد عیسی مسیح از داخل کتاب مقدس حذف شود ما تنها دو باب از متی و دو باب از انجیل یوحنا را از دست خواهیم داد، ولی اگر آموزه قیامت از مردگان را از کلام بزداییم، تمام کتب عهد جدید بعلاوه نوشته های اکثر پدران کلیسا در قرن دوم را نیز باید نادیده بگیریم.
  • یکی دیگر از تغییرات عمیقی که در باور رستاخیز از مردگان در مسیحیان بوجود آمد، این بود که در باور یهود دیدگاه قیامت بسیار روشن و واضح نبوده، اعتقادات ایشان توضیح شفافی در مورد ماهیت بدن جدید به ایماندار نمی بخشید. بسیاری بر این تصور بودند که بدنهای رستاخیز یافته دقیقأ بصورت بدنهای پیش از مرگ خواهد بود. اما در عهد جدید با تعالیم پولس ایمانداران متوجه شدند که هر چند این بدن چون بدن سابق ما در ابعاد زمان و فضا و ماده خواهد بود اما عنصر و ماهیت این بدن نوین (بدن مبدل شده) متفاوت بوده، دارای خصوصیات جدیدی خواهد بود. یکی از خصوصیات آن، غیرفانی بودنش می باشد؛ به همین جهت است که پولس رسول می فرماید که خون و جسم نمی تواند وارث ملکوت خدا گردد.
  • تحول دیگری که در این آموزه در ایمان یهودیت بوقوع پیوست، استفاده استعاره ای از این حادثه بود. در تاریخ یهود رستاخیز برای اشاره به بازگشت قوم اسرائیل از تبعید بکار می رفت. اگر بیاد داشته باشید هنگامی که عیسی مسیح در مورد رستاخیز خود سخن می گوید شاگردان در کتاب اعمال 1: 6 از او می پرسند: “…خداوندا آیا در این وقت ملکوت را بر اسرائیل باز برقرار خواهی داشت؟” اما استفاده کنایه ای این حادثه در ایمان مسیحی معنی تازه ای پیدا کرده شاهد استفاده تشبیهی از رستاخیز در تعمید آب هستیم. ایماندار با فرو رفتن در آب و برخواستن از آن، اعلام می کند که با مسیح مرده و در او از مردگان قیام می کند.
  • رستاخیز از مردگان بخصوص قیام عیسی مسیح، باور یهودیان را در مورد مسیح را نیز اصلاح کرد. در دیدگان یهودیان مسیح نامیرا بوده سلطنت او بی زوال بود. بر طبق باور ایشان مسیح شخصی بود که برای برقراری ملکوت خدا، با دشمنان خداوند بجنگ رفته، پیروزی و عدالت خدا را برای جهان به ارمغان می آورد. اما بر خلاف انتظارات آنها، عیسی مجری چنین خواسته هایی نبوده و حتی خود مظلوم بی عدالتی های دنیا گشت. نه تنها عیسی به سزای بت پرستان و بی ایمانان نرسید بلکه خود بدست ایشان کشته شد. اما رستاخیز از مردگان عقاید آنها را بلکل تغییر داده در نتیجه بسیاری او را به عنوان مسیح موعود پذیرفتند.

یکی از تصاویر زیبایی که کتاب مقدس در این مقوله برای ما ترسیم می کند در بابهای 21 و 22 کتاب مکاشفه یافت می شود. اورشلیم سماوی به زمین ملحق شده، و زمین و آسمان که دو قطب منفک و مجزایی هستند با تمامی تفاوتشان به هم متصل می شوند. این پیوند فرصتی را ایجاد می کند که کلیسا در موقعیتی استثنایی قرار گرفته قادر شود مقصود نهایی از وجود خود را یعنی انعکاس جلال خدا را به نمایش بگزارد. همانگونه که آدم وحوا در کتاب پیدایش موافق و شبیه خدا خلق شدند تا چون آینه ای جلال خالق خود را انعکاس دهند و با اینکه از لحاظ جنسی و قابلیتهایشان بسیار متفاوت بودند، در اتحاد با هم در نقش زیبای نمایندگان شخصیت پرجلال خالق ایفای نقش کردند، آسمان و زمین نیز در تفوق کامل در هنگام اتصال و پیوند خود، جلال آفریننده آسمان و زمین را متجلی خواهند ساخت. چون پیوند زن و شوهر، دو قطب زمین و اسمان در هم تنیده خواهند شد.

ادوین کشیش آبنوس

اقتباس از کتاب  Surprised by hope نوشته:  N.T.Wright

سپتامبر 2009


زمین: مقصد نهایی ایماندار – بخش نخست

سپتامبر 12, 2009

Earth:the final destination

زمین مقصد نهایی ایماندار

من عازم سمایم                   وطن عزیز

گرچه راهم تاریک است                 ز محنت لبریز

زحمتم کوتاه است                لحظه ای بیش نیست

خداوندا حفظم کن تا رسم آنجا

خداوندا حفظم کن تا رسم آنجا

با حسرت به روی عیسی می نگرم

ز غم دنیا آزاد شود روحم

همراه مومنین همی سرایم

خداوندا حفظم کن تا رسم آنجا

خداوندا حفظم کن تا رسم آنجا

این سرود از سرودنامه کلیسایی ایران می باشد

یک مسیحی پس از مدتی زندگی در ایمان، بصورت خودکار لغت نامه ای را از باورهای خود پرورش می دهد که اشاره گر باور قلبی او می باشد. اما در طی زمان عمق معانی این کلمات از دست رفته، استفاده آگاهانه از این “لغت نامه ایمانی” رخت بر می بندند. نگاه ما به آینده، دنیای بعد از مرگ، آسمان و بهشت نیز از چنین خطری مصون نبوده، در محاورات و حتی مناجات روزانه خود بسادگی از این اصطلاحات مسیحی بوفور استفاده می کنیم و این در حالی است که غالبأ ژرفای معانی این کلمات مورد نظر و توجه ما نمی باشد. تنها کافی است در این خصوص هوشیار بوده بر سخنان خود دیده بانی کنیم، آنگاه در کمال حیرت و ناباوری شاهد تناقض در ادای ایمان خود نیز خواهیم بود.

عدم دقت و التفات ما بر این مسئله پیش فرضهایی را در اذهان ما می پروراند که در نهایت تار و پود ایمان ما را مستسعل می گرداند. شاید بنظر برسد که عدم داشتن باوری صحیح و کتاب مقدسی در مورد نوع و ماهیت زندگی پس از مرگ نمی تواند تاثیر بارزی بر زندگی کنونی ما داشته و خدمات و پرستش ما را مختل سازد. اما تجاهل در باب حیات پس از مرگ که از نکات کلیدی و مهم باور مسیحی است، می تواند مخرب شادابی زندگی مسیحی، امید و پرستش و حتی خدمات ما شود. فلاسفه بنامی چون افلاطون نیز بر این عقیده بودند که دیدگاه و تفکرات شخص در مورد زندگی پس از مرگ کلیدی است در دستان او در تعیین طریق و سبک زندگی وی در زمان حاضر.

اگر دنیای بی ایمان و بدور از شناخت خدا و روحانیت در امر زندگی پس از مرگ دچار آشفتگی عمیق باشد نمی توان بر او خرده گرفت زیرا که بر اعماق حقایق الهی دسترسی نداشته با آن بیگانه است، اما کلیسای فدیه داده شده خداوند در این خصوص بدون علم به حال خود رها نشده است. ادیان و مذاهب موجود هر کدام به نوعی بر این مطلب نگران بوده با استناد بر باورهای خود سعی در ترسیم تصویری نامشخص از این مبحث را دارند. هندوها معتقد هستند که پس از مرگ شخص بارها بصورت متوالی در قالب بدنهای گوناگون به این دنیا آمده تا نهایتأ به تراز کمال برسد. در دیدگان یک بودایی زندگی بعد از مرگ به معنی اتحاد واتصال قطره ای به اقیانوس و از دست دادن هویت انفرادی است. یهودیان اورتودکس بر خلاف مکاتب و فلاسفه دنیا، به رستاخیز از مردگان باور داشته انتظار قیامت از مردگان را می کشیدند.

اما باور ایمان مسیحی چیست؟ ما به چه باور داریم؟ حتمی سروده ای که در آغاز گفتار خود درج کردم را خواندید، و شاید هم با این سروده همصدا بوده در پاسخ به سوال من می فرمایید که وطن ما آسمان است و ما عازم سمايیم.

هر زمان از بهشت و جهنم سخن می رانیم، نخستین تصویری که در اذهان بسیاری نقش می بنند، مکانی جغرافیایی است که هالکین به پایین در جهنم و نجات یافتگان به بالا در آسمان خواهند رفت. شاید برخی این پاسخ را رد کرده بگویند: آسمان مکانی جغرافیایی نیست بلکه مکانی کاملآ روحانی است که یک ایماندار پس از مرگ از جسم خاکی خود آزاد شده، روح او وارد این بعد روحانی گشته که آن را سما یا آسمان می خوانیم.

شاید یکی از دلایلی که چنین پیش فرضهای نادرستی در باور ما وجود دارد، عدم آشنایی ما با ادبیات عبری و الهیات کلام در تمامیتش می باشد. خواننده در مطالعه کتاب مقدس با آیاتی روبرو می شود که در ظاهر اشاره به مکان روحانی می کند که خارج از سه بعد زمان، مکان و ماده ما می باشد.

به عنوان مثال عیسی مسیح در اناجیل بارها در مورد “پادشاهی خدا” صحبت می کند که متی، نویسنده انجیل آن را در قالب کلمات “ملکوت آسمان” به ما ارایه می دهد. کلمه آسمان فورأ تصویر یک فضای روحانی، خارج از دنیای سه بعدی ما ترسیم می کند. مکانی که یک ایماندار سرانجام بدان ختم خواهد شد. اما غافل از اینکه این عبارت به هیچ وجه اشاره ای به دنیای ماورالطبیعه نکرده و آنچه عیسی در ذهن خود داشت، اعلام پادشاهی و یا حاکمیت مطلق خدا بوده که می بایست بر روی زمین آنچنان که در آسمان است به انجام رسد. باید بیاد داشته باشیم که متی نویسنده یهودی این انجیل در نوشتن مژده نجات برای یهودیان از استفاده لقب خدا اجتناب ورزیده آن را با عبارتی چون آسمان جایگزین می کند.

مضاف بر قرائت سطحی کتاب مقدس و عدم آشنایی با ادبیات و فرهنگ عبری، نفوذ فلسفه افلاطونی نیز در این خصوص بی تاثیر نبوده است. رخنه چنین فلسفه یونانیی در ایمان مسیحی، بسیاری را بر این تصور واداشته است که یک مسیحی می بایست از دنیای حاضر و از بدن بی ارزش خود رها شده، در عالم روحانی به خدای خود بپیوندد. این خزینه خاکی در اذهان بسیاری مانعی بر سر روحانیت و وصلت بر معشوق بوده، امید بر آن داریم که از قفس تن خود بگریزیم.

شاید برای برخی تکان دهنده باشد اگر بگوییم که چنین باور غیرکتاب مقدسی که امروز هم در بسیاری از جوامع مسیحی حاکم است (که به عقیده من ناشی از جهالت است و نه سرکشی آگاهانه علیه اصول کلام) متاثر از اعتقاد شیطانی ناستیکی است که در قرون اول و دوم چون خاری بر تن رسولان خداوند آنها را می آشفت. باور ناستیسیزم که البته بجهت تنوع اعتقادات آن، بسختی بتوان برایش تعریفی یک پارچه ارائه داد، معتقد بود که بدنی که ما در مالکیت خود داریم، در ذات شر بوده و مانع روحانیت و رشد عرفانی می باشد. مرگ برای این گروه فرصتی برای فرار از این قفس ننگین بحساب آمده، معتقد بودند که روحهای ما در آزادی در عالم روحانی به وصال خدای راستین خواهد رسید.

تعاریف ناشیانه ما نیز از لعنتی که نتیجه نااطاعتی و گناه است، می تواند معنی و مقصود آفریینده از نجات ما را بلکل مخدوش سازد. باید توجه داشت که زندگی در بدن نتیجه لعنت گناه نبوده و فدیه به قصد آزادی از بدن و زندگی در عالم روحانی بدون حضور جسم فیزیکی تهیه نشده است. اسارت ما به گناه ثمره نا اطاعتی و طغیان بشر بوده و نجات دهنده ما را از غضب خدا، اسارت گناه و برای بازیافت بدنهای ما دست بکار شده، راه فراری برای ما مهیا ساخت. می توان به جرات گفت که درک ما از فدیه ای که جهت برگزیدگان تهیه شده است بسیار سطحی بوده و عمق و وسعت آن هنوز برای ما بطور کامل و واضح آشکار نیست. تاثیر کاری که مسیح برای ما بطور کامل و واضح آشکار نیست. تاثیری کاری که مسیح برای ما بر روی صلیب جلجتا انجام داد از نجات جانها فراتر رفته در نهایت دنیای ما که به همراه فرزندان خدا در درد است را نیز بازیافت خواهد کرد.

بنابراین دیدگاه نادرستی که غالبأ در باورهای مسیحیان جای گرفته است می بایست در زیر نور کلام خدا تصحیح شود.

اجازه بدهید یکی دیگر از بخشهای کلام را که به عنوان پرچم ایمانمان در سفر روحانی خود بارها الم می کنیم را نیز به میان بیاورم.

کتاب فیلیپان در باب 3 آیات 20-21 به نکته مهمی اشاره می کند که فهم درست آن در متن تاریخی آن سرزمین، مهر تاییدی بر ادعاهای فوق می نهد، اما متاسفانه این بخش نیز تبدیل به یکی از تفسیرات ناشیانه کلیسا شده و در جهت تایید این باور که مقصد نهایی ما آسمان است خدمت می کند.

فیلیپی یکی از مستعمرات روم بود و آگوستس پس از جنگی که در سال 44 قبل از میلاد مسیح در این منطقه بوقع پیوست، سربازان بازنشسته ارتش خود را در این ناحیه ساکن نمود. شاید در کنار دلایل بسیاری که او را به مستعمره کردن مناطق مجبور می کرد یکی از دلیلهای او، دور نگاه داشتن سربازان رومیی بود که پس از جنگ و خونریزی هایی که انجام داده بودند می بایست با سکونت در این مناطق استعماری، روم را از خطر فساد این اشخاص مصون نگاه داشته، فرصتی نیز به روم بدهد تا فرهنگ روم از طریق این افراد به سرزمینهای دور دست سرایت کند.

شهروندی روم به بودن در مکان ثابتی چون روم محدود نمی شد بلکه یک شهروند رومی می توانست در فیلیپی زندگی کرده اما از حقوق و مزایای کامل یک رومی ساکن روم بهره ببرد. حال با در نظر داشتن چنین زمینه تاریخی، پولس رسول به کلیسای فیلیپی که از نفوذ روم آگاه بود، نامه نوشته با یاری از مفهوم شهروندی که برای این گروه آشنا بوده استفاده کرده، می گوید که ما شهروندان آسمان هستیم. هر چند در آسمان نیستیم ولی پادشاه آسمان عیسی مسیح از آسمان به زمین آمده تا آن را مستعمره آسمان گرداند. هر چند آسمان از زمین دور است ولی قوانین آسمان بر کسانی که تحت حاکمیت پادشاه آمده اند حاکم است. این بدان معنی نیست که ما زمین و بدن خود را ترک کرده و راهی آسمان هستیم بکله به این معنی است که عیسی خواهد آمد تا شرایط ما را تغییر دهد. او بدنهای کنونی ما را تبدیل به بدنهای جلال یافته خواهد کرد. کلمه کلیدی که باید در این قسمت توجه کامل بدان عطا شود “تبدیل شدن” است.

شاید بتوان به یکی دیگر از بخشهای کتاب مقدس که برداشت سطحی و ناشیانه باورهای نادرست را ایجاد کرده، اشاره کنیم. در بابهای چهار و پنج کتاب مکاشفه با بیست و چهار پیر روبرو می شویم که تاجهای خود را بحضور بره ذبحی انداخته او را می پرستند. مطمئن هستم که این تصویر را نیز در یکی از سروده های کلیسایی در باب آسمان و بهشت می توانید بیابید. اما جالب است بدانیم که این منظره آسمان، در آینده به وقوع نمی پیوندند بلکه این تصویر عالم روحانی در زمان حال در دنیای کنونی ما  است. واقعیتی که هم اکنون نیز وجود دارد ولی در پشت دنیای فعلی و ملموس ما پنهان می باشد. هر دو عالم آفریده خدا بوده و فدیه دهنده زمانی این دو را با هم متصل کرده، در هم ادغام خواهد کرد. اگر بابهای 21 و 22 همین کتاب را مطالعه نماییم، متوجه می شویم که ایمانداران پس از مرگ روحهای سرگردان که در دنیای روحانی معلق هستند نمی باشند، بلکه این وعده برای ما باقی است که اورشلیم سماوی با زمین پیوند خواهند خورد.

کلام خدا به ما وعده می دهد که برگزیدگان خداوند روزی رستاخیز کرده و به آنها بدنهای جدیدی بخشیده خواهد شد. در این تبدیل ما شاهد پیوستگی از حیات پیشین خود بر روی زمین خواهیم بود بطوریکه هویت ما بدون تغییر باقی مانده، هر نفس در هوشیاری از موجودیت خود وارد این مرحله با شکوه از حیات می گردد و اما در عین حال شاهد عدم پیوستگی از حیات اسبق خود خواهیم بود بطوریکه بدنهای ما مبدل خواهد گشت. عبارت تبدیل بدنها، خود نماینگر تحول از یک وضعیت به وضعیت کاملأ جدید است. اما عدم پیوستگی در خصوص ماهیت بدنهای ما می باشد که بگونه ای کاملآ دارای جوهر متفاوتی خواهد بود که ما آن را به نام بدن جلال یافته می شناسیم.

در آغاز خاطر نشان کردم که دیدگاه یهود و کلیسای اولیه در مورد مرگ و اتفاقاتی که پس از آن در انتظار یک ایماندار خواهد بود کاملأ واضح و مشخص بود، آنها معتقد بودند که بعد از مرگ و درست پیش از رستاخیز جسمانی، اشخاص در یک مکان موقتی منتظر رستاخیز بدنهای خویش خواهند بود. این مکان البته مکان دائمی ایشان نبوده بلکه جایگاهی است که ایشان چشم براه بازیافت بدنهای خود هستند. زمانی که در انجیل یوحنا عیسی مسیح در مورد فردوس و یا مکانی که خانه های بسیاری در خانه پدر که برای ایمانداران به نام او تهیه شده است سخن می راند، کلمه “خانه” ای که در این بخش بکار رفته است (کلمه اصلی به معنی مکان زیست و زندگی است) به معنی زندگی و یا توقف در یک جا بصورت موقتی است. این مکان، جایگاه نهایی ما نبوده بلکه به آینده ای که هنوز اتفاق نیافتاده نگران می باشد. بیاد داشته باشیم که مقصد نهایی یک ایماندار رستاخیز از مردگان، احیا و بازیافت بدن او است.

کتاب مقدس در جایی این وضعیت و این مکان را با استعاره خوابیدن به ما معرفی می کند. ایماندارانی که از این دنیا می روند به گفته پولس رسول در مسیح خوابیده اند. اما منظور و مفهوم او این نیست که مقدسین پس از مرگ در خواب روحانی رفته و هوشیاری خود را تا فرا رسیدن رستاخیز از دست می دهند، بلکه مقصود پولس از این اصطلاح اشاره او به مرگ بدن فیزیکی ما است، زیرا که او معتقد است که مردن و از این دنیا رفتن مساوی حاضر شدن فوری ما در حضور مسیح می باشد. شاید جالب باشد که بدانیم که کتاب مقدس این بخش از زندگی ما را با کلمه آسمان معرفی نمی کند.

ادوین کشیش آبنوس

اقتباس از کتاب  Surprised by hope نوشته:  N.T.Wright

سپتامبر 2009


شعر زندگی دیروز توسط بیننده گرامی، مانی

سپتامبر 3, 2009

“زندگي ديروز”

اي ابليس!

تو من را آلوده كرده اي

خدايا

اي نگاه آرزوهاي من

صداي فريادهايم را بشنو

در اوج تاريكي

با زمزمه ي  سياهي

به سوي تو پناه آورده ام

اي رستاخيز اميد

گناهانم را پاك كن

دلي پر از زشتي

پر از بي تو بودن،دارم

مسيح خداوند

بي تو گناه كرده ام

اشك هايم،ستم من است

دردهايم بي داد مي كند

خسته ام

از اينهمه هجمه ي سياهي

كوچه ها هم تاريك

نورها هم تاريك

دستان خالي

قلب ها سياه

دل ها آلوده

همه و همه گناه

اي سپيده صبح

چرا شبنم نمي بارد

من زلال دستانت را مي طلبم

پاك كن!

صداي بغض آلود سياهي را

دستانم كجاست؟

كه دستانت را لمس كند!

اي اميد من

لبخند را هديه كن

اي صداي خلوت من

تا اوج پاكي فرياد بزن

اي خداي زنده

بغض سياه آلود من

دستان خالي من

همه و همه

نشانه بي تو بودن،است

بر من بتاب

روح من را زنده كن

تو را مي جويم

عريان شب گشته ام

به آرزوهايم نخند

من ،من مانده ام

در اوج هياهوي بودن

شرم من،از ديروز من است

امروز را تو محيا كن

قلم پژمرد

تا تو آرايش كني

زنده كني!

و من را متولد كني

مي دانم!مي پذيري مرا

پاك    پاك    پاك

در تو بودن،زيباست

تا جاودانه زنده بمانيم


شعر خوش آمدی توسط بیننده گرامی، محمد

آگوست 27, 2009

تو ای خداوند جهان

خوش آمدی به این مکان

روشن نمودی خانه ات

در محفلی ز عاشقان

عروس این سرا منم

داماد تویی ازآسمان

عطر خوش پرستشم

پیش کش به تو شاه شهان

منجی من خوش آمدی

شادی به قلب من زدی

هستی تو در کنار من

سپاس پروردگار من

ای روح پاک و مهربان

جاری شو بین مومنان

در قلب ما مسکن نما

از بند و غم ما را رهان

اینک کنار یکدگر

با رقص و شادی دست زنان

شکرت کنیم دادی به ما

برادران و خواهران

روح القدس خوش آمدی

شادی به قلب من زدی

هستی تو در کنار من

سپاس پروردگار من

محمــــد

mohammad


آیا می خواهید شهادت ایمان شما در تلویزیون محبت پخش گردد؟

آگوست 27, 2009

اگر علاقمند هستید که شهادت زندگی شما در تلویزیون محبت پخش گردد به ما ایمیل کنید.  ما با شما تماس خواهیم گرفت و در حد امکان سعی میکنیم که با شما ملاقات کرده، شهادت شما را فیلم برداری کنیم و در برنامه پژواک که محصولی از تلویزیون محبت هست پخش کنیم.  آدرس ایمیل برای این موضوع هست:

pezhvak@mohabat.tv


اخبار محبت

آگوست 27, 2009

Mohabat_news_logo1_300

دوستان عزیز

یکماه  از آغاز برنامه های بخش خبری تلویزیون محبت میگذرد – ممنون هستیم از تماسهای شما و تشویقها.  همینطور که میدونید جمع آوری اخبار و تهیه و تنظیم مجموعه هفتگی کار آسانی نیست ولی در این مسیر مصمم هستیم که با کیفیتی خوب در خدمتتان باشیم.

برنامه های جدید تلویزیون محبت

به زودی ۲ برنامه جدید دیگر بطور زنده از محبت پخش خواهد شد.  برنامه اول توسط کشیش رامین چنگیزی و برنامه دوم توسط کشیش الناتان باغستانی اجرا خواهد گردید.  حتمآ این برنامه ها را مشاهده کنید.


بدنبال رهبر

آگوست 21, 2009

در باب ششم کتاب اشعیا رویایی برای ما بثت رسیده است که براستی با شکوه و دهشتناک می باشد. اشعیا نبی این رویا را اینچنین برای ما بقلم می کشد:اشعیا 6

“در سالی که عزیا پادشاه مرد. خداوند را دیدم که بر کرسی بلند و عالی نشسته بود. و هیکل از دامنهای وی پر بود. و سرافین بالای آن ایستاده بودند که هر یک از آنها شش بال داشت، و با دو از آنها روی خود را می پوشانید و با دو پایهای خود را می پوشانید و با دو پرواز می نمود. و یکی دیگری را صدا زده، می گفت: قدوس، قدوس، قدوس یهوه صبایوت تمامی زمین از جلال او مملو است. و اساس آستانه از آواز او که صدا می زد می لرزید، و خانه از دود پر شد. پس گفتم: وای بر من که هلاک شده ام زیرا که مرد ناپاک لب هستم و در میان قوم ناپاک لب ساکنم و چشمانم یهوه صبایوت پادشاه را دیده است”  (اشعیا 6: 1- 5)

آنچه مدتها برای من تبدیل به معما و پرسشی بی پاسخ گشته بود، اشاره اشعیا نبی به مرگ پادشاه اسرائیل، عزیا بود که چندان ارتباطی در اشاره به حادثه فوت او با این رویای نمی یافتم. آخر چه لزومی دارد که همزمان با بیان چنین رویایی، مرگ پادشاه اسرائیل نیز به اطلاع خواننده برسد؟ تنها لازم بود نگاهی به سابقه سلطنت این پادشاه می افکندم تا پاسخ آن را در ادامه صحبتهای اشعیا بیابم.

عزیا پادشاه به مدت 52 سال بر اسرائیل حکومت نمود و در نهایت بعلت بیماری برص چشم از این جهان فرو بست. تصور وضعیت اسرائیل پس از دست دادن رهبر خود بعد از چنین مدت طولانی (تقریبا 5 دهه) چندان دشوار نمی نماید.

مطمئنأ این قوم پس از مرگ عزیا احساس خلا و نقصان ژرفی در بخش رهبری کشور می کردند. مجسم کنید رئیس جمهور کشوری پس از پنج دهه حکومت بر کشور و بعد از بدست آوردن محبوبیت در بین ملت ناگهان از صحنه روزگار خارج گردد. بهم ریختن سیستم حکومتی، حداقل برای مدت کوتاهی و ایجاد تشویش و نگرانی در سطح وسیع در بین مردم غیرقابل اجتناب می باشد. مخصوصأ برای قوم اسرائیل که در نااطاعتی و عدم اعتماد به خدای خود یدی طولایی داشتند. قومی که پادشاه خود، یهوه را لایق اداره قوم نداسته، طالب پادشاه شدند. بنظر نمی آید پس از چنین تراژدی ملی، قوم متوجه شاه شاهان و رب الارباب، یهوه صبایوت بگردند.

مسلمأ اشعیا که خود رابطه نزدیکی با دست اندرکاران حکومت بخصوص پادشاه داشت از چنین تشویشی مصون نبود. در این هنگام بود که خداوند لازم دانست تا اشعیا از حقیقت فراموش شده ای مخبر گردد. لازم بود تا چشمان روحانی اشعیا بر حقیقتی که به فراموشی سپرده شده بود، گشوده گشته و آنچه که خدا بارها به قوم تعلیم داده بود را بیاد آورد.

در اینجاست که این رویای با شکوه به اشعیا داده شده و به او خاطرنشان می گردد که اعتماد خود را بر انسان ننهد.

اشعیا در رویا، خداوند را بر کرسی در جلال خود نشسته می بیند. نخستین مطلب ظریفی که در لابلای کلمات اشعیا می بایست متوجه شد، استفاده از نام خداوند در این آیه است. او از لقب خداوند که نمایانگر پادشاهی، سلطنت خداوند است یاری گرفته در ادامه، آن منظره با شکوه روحانی خود را بتصویر می کشد. خداوند (سلطان و پادشاه) بر تخت پادشاهی خود نشسته، جلال و شکوه او تمامی هیکل را پر ساخته است.

اگر خود را لحظه ای در جایگاه اشعیا نبی قرار دهیم، احساسات و عکس العملهای او برای ما تداعی گشته، شاید پیغام اصلی این رویا برای ما مشهود گردد. اشعیا در درد غم از دست دادن پادشاه اسرائیل در تشویش  نگرانی است و در دیدگان او قوم چون یتیمی می ماند که پدر خود را از دست داده است. درمانده و نگران از وضعیت و آینده کشور، شاه شاهان، پدر آسمانی، حاکم مطلق و پادشاه اسرائیل او را ملاقات می کند.

مطمئن هستم در همان آغاز رویا ادای کلمه ای از طرف خدا برای اشعیا نیازی نبود. یقینأ هنگامی که اشعیا بر چشمان پادشاه آسمانی خیره گشت، بی ایمانی، نااطاعتی و حماقت خود و قومش را بیاد آورد که چگونه بر انسان توکل نموده اند. بیاد آورد زمانی را که اسرائیل برای داشتن پادشاه نزد سموعیل فریاد برآورده اراده نمودند تا امید خود را بر انسانی بگذارند که زندگی او چون بخاری است که با محو شدن او از صحنه روزگار این امید واهی نیز از بین می رود.

پادشاهی که پس از 52 سال حکومت در ناتوانی مغلوب بیماری گشته با درد و رنج، تخت سلطنت خود را بالاجبار رها کرده به پدران خود می پیوندد. چشمان اشعیا رب الارباب، شاه شاهان را دید، پادشاهی که اسرائیل او را رد کرده بود.

پادشاهی که حکومت او زوالی ندارد و با عدل و انصاف سلطنت می کند. پادشاهی که سرور سلامتی و پدر سرمدی و مولف حیات نامیده شده است. مطمئنأ چشمان اشعیا با شرمندگی تنها قدرت داشت که لحظه ای بسیار کوتاه به چشمان پر معنی سلطان دنیا خیره شود.

اشعیا نبی نمونه ای است که متاسفانه هر یک از ما مطابق او رفتار می کنیم. اطمینان دارم هر یک از ما داستانی ناگوار از اعتماد نابخردانه به انسانهایی را داریم که ما را در نامیدی رها کرده، شرمسار ساخته اند.

قلب کتاب مقدس و پیغام او برای ما امروز این است که به انسان توکل مکن؛ نه بخود و نه به هیچ انسان دیگری. اعتماد تو بر خدایی باشد که خود برای نجات تو می آید. جالب است که بدانید آیه وسطین کتاب مقدس نیز این پیغام حیاتی را برای به ارمغان می آورد. (مزمور118)

آیا افسار زندگیمان از دستهای ما گسیخته است؟ آیا کشتی زندگی ما شکسته شده است؟ آیا نیازمند کسی هستیم که ما را نجات دهد؟ به اطراف نگاه نکنیم. بهترینهای ما شاید قادر باشند چون عزیا پادشاه 52 سال ما را نگهبانی کنند ولی در نهایت خود نیز در نیاز رهایی از برصهای زندگی خواهند بود. به آسمان نگاه کنیم، همانطور که سراینده مزمور می سراید:

” چشمان خود را بسوی کوهها بر می افرازم، که از آنجا اعانت من می آید. اعانت من از جانب خداوند است، که آسمان و زمین را آفرید. او نخواهد گذاشت که پای تو لغزش خورد او که حافظ توست نخواهد خوابید. اینک او که حافظ اسرائیل است، نمی خوابد و به خواب نمی رود.

خداوند حافظ تو می باشد. خداوند به دست راستت سایه تو است. آفتاب در روز به تو اذیت نخواهد رسانید و نه ماهتاب در شب. خداوند تو را از هر بدی نگاه می دارد. او جان تو را حفظ خواهد کرد. خداوند خروج و دخولت را نگاه خواهد داشت، از الان تا ابدالاباد.”  (مزمور 121)

ادوین کشیش آبنوس

آگوست 2009


شعر دزد گلستان توسط بیننده گرامی، محمد

آگوست 13, 2009

mohammadستـایـم نـام عیســای خــداونـد       که او سر است و تن را داده پیوند
دوباره چتر اهریمن به پا شد         به عضوی از بدن اینک جفا شد
دو گل از این گلستان را ربودش      ولی کابوس شود بر آن وجودش
ندانسته که ما بیــدیم به طوفان         که همواره سرافرازیم به آسمان
اگر ریشه در این خاک زمین است    غذای ساقه اش عرش برین است
ببین اینک گلستان هم صدا شد         زره بـر تـن به فرمان خـدا شد
که درد یکدگر بر دوش گیرد           صدای ناله ها را گوش گیرد
چو دست بر دست همدیگر گذاریم      ز تخـت دزد گلستـان ، زیـر آریـم


ساختار رهبری در کلیسا – قسمت دوم

آگوست 13, 2009

بقلم: ادوین کشیش آبنوس –  آگوست 2009

زن در نقش رهبری کلیسا

یکی دیگر از پرجنجالترین موضوعات مورد بحث در باب رهبری در ارتباط با نقش زنان در این خصوص می باشد. آیا این رتبه مخصوص مردان است یا اینکه خدمتی  است که هر دو بتساوی حق ارتقا به آن را دارا می باشند.

دلیل حساس بودن این مبحث، سوتفاهمی است که گاهأ از طرف دسته مخالفین رهبری زنان، در ارائه موضع خود ایجاد می شود. برای رفع چنین سو برداشتی معتقد هستم که می بایست در کنار ارائه دلیل جهت پشتیبانی از چنین دیدگاهی، به مفروضات اشتباهی که مخالفین بدان چنین ادعایی را می سنجند نیز پاسخ داد. هرچند در این مقاله به بررسی سیستماتیک این موضع نخواهیم پرداخت، اما لازم می بینیم بصورت فهرست وار به چنین پیش فرضهای ناردستی اشاره کنیم.

اعتقاد به رهبری کلیسا توسط مردان به معنی:

  • پست انگاشتن جنس مونث در برابر جنس مذکر نمی باشد
  • بی ارزش انگاشتن شخصیت زن در جامعه نیست
  • خارج نمودن زنان از محدوده خدمتی کلیسا نمی باشد

پس از اشاره سریع به نکات فوق اجازه بدهید به مبحث پیشین خود بازگردیم.

پولس رسول برای اینکه ترتیب موجود در کلیسا را توضیح دهد از نمونه خانواده جهت تشریح صحبتهای خود یاری می گیرد. (اول تیموتاوس 3: 7و15) (اول تیموتاوس 2:  8)

خانواده بعنوان کوچکترین واحد اجتماع، با سرپرستی مرد اداره می گردد و پولس رسول با نگاهی بر خانواده، تصویر کلیسا را ترسیم کرده، معتقد است کلیسا نیز باید از ترتیب موجود در یک خانه الهام گرفته، مرد رهبری جماعت را به عهده گیرد.

آیا سپردن خدمت پیشوایی به مردان، فرصت خدمت را از زنان گرفته، عدم لیاقت ایشان را در کلیسا ترویج می کند؟

هرگز! اگر با کلام خدا آشنایی کافی داشته باشیم، خواهیم دانست که زنان در کلیسای اولیه نقش مهمی در خدمتهای روزمره داشتند و حتی کلام خدا زنانی را به ما معرفی می کند که با پولس هم خدمت بودند (رومیان 16: 1- 15) (فیل 4: 2- 3) اما نکته مهم در این خصوص، آگاهی بر این مطلب است که خدمت ایشان رهبری مردان را مخدوش نمی ساخت.

کتاب مقدس در این خصوص با ارائه بخشهایی حد و مرزهایی را برای کلیسا قائل می شود که رعایت آنها جهت رشد کلیسا لازم  و ضروری است.

” و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز، نه به زلفها و طلا و مروارید و رخت گرانبها، بلکه چنانکه زنانی را می شاید که دعوی دینداری می کنند به اعمال صالحه. زن با سکوت، به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند. زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد. اما به زاییدن رستگار خواهد شد، اگر در ایمان و محبت و قدوسیت و تقوا بمانند.” (اول تیموتاوس2 : 9-15)

این قوانین و استانداردهای ارائه شده تعیین کننده مرزهای خدمتی جهت ایجاد هماهنگی در کلیسا می باشد.

اطاعت زنان در ترتیب رهبری (اول تیموتاوس 2: 11- 14)

این قسمت بصراحت، تردید در خصوص رهبری مردان را بالکل حل کرده، موضع کتاب مقدس را در این زمینه برای خواننده روشن می سازد. البته توجه داشته باشید، پولس رسول زنان را از تعلیم در کلیسا مطلقأ منع نمی کند، زیرا که در آیاتی چون (تیطس 2: 3) (اعمال 18: 25- 26) ما شاهد تعلیم دادن زنها نیز هستیم. اما آنچه در این بخش به خواننده آموخته می شود این است که زن اجازه تعلیم مردان در جماعت کلیسایی را ندارد. (اول قرنتیان 14: 34- 35)

آیا تعلیم پولس در این زمینه متاثر از شرایط فرهنگی موجود در آن زمان بوده و یا زیر بنای چنین آموزه ای، الهایات کتاب مقدسی است؟

اول تیموتاوس 2: 12- 13 به ما می آموزد که نتیجه گیری پولس در تعلیم این آموزه کاملأ بر حقایق ثابت الهی بنا شده و نه بر ارزشهای متغییر فرهنگی و اجتماعی.

” زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد. اما به زاییدن رستگار خواهد شد، اگر در ایمان و محبت و قدوسیت و تقوا بمانند.” (اول تیموتاوس2: 12-13)

آیا پیروی از این ساختار رهبری به معنی پست انگاشتن زنان در برابر مردان است؟

چگونه می توان اینگونه تعلیم داد زمانی که کلام خدا در این بخش ساکت نمی باشد. “هیچ ممکن نیست که یهود بوده باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همه شما در مسیح یک می باشید” (غلاطیان 3: 28)

مردان و زنان در حضور خدا یکسان بوده و هر دو به یک اندازه در نجات خود از مسیح فیض می برند. اما آیا وجود چنین تساویی دلیل بر نادیده گرفتن وجود ترتیب خدمتی و رهبری در میان مرد و زن می باشد؟

شاید به این مسئله نیز با پیش فرض اشتباهی نزدیک می شویم و تساوی در مسیح را به معنی رفع وجود ترتیبات می انگاریم. اگر به کتاب پیدایش مراجعه کرده گزارش آفرینش را بدقت مطالعه نماییم، متوجه می شویم که آدم پیش ازحوا خلق می گردد. قبل از اینکه حوا از دنده آدم گرفته شود شاهد مشخص شدن مسولیت مرد در باغ عدن توسط آفریننده او هستیم.

به وی دستور داده می شود تا به دو امر رسیدگی نماید، که بنده آنها را “مسولیت روحانی و اجتماعی” آدم می خوانم.

” پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید” (پیدایش 2: 10-12) (مسئولیت اجتماعی)

و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما درخت معرفت نیک و بد  زنها نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد” (مسئولیت روحانی)

جالب است به یک نکته ظریف در این آیات توجه کنیم و آن این است که هنگامی که این دستورات از خالق آسمان و زمین به آدم ابلاغ می شد، حوا هنوز از آدم آفریده نشده بود. بعد از تعیین قوانین، ما شاهد آفرینش حوا در آیه 21 باب دوم کتاب پیدایش هستیم. از مطالعه متن اینطور بنظر می رسد که آدم مسئول انتقال قوانین باغ عدن به این تازه وارد بوده، اراده خدا را به او توضیح می دهد. زیرا که پس از آن ما شاهد تکرار این قوانین توسط خدا نیستیم.

پس از شکستن وصایای خداوند که نخست توسط حوا و سپس بوسیله آدم صورت گرفت، خداوند اول آدم را خطاب کرده او را در درگاه الهی بازخواست نمود. اما آنچه مایل هستم خواننده در این بررسی اجمالی متوجه گردد، بخش دوم آیه شانزدهم از باب سوم کتاب پیدایش است.

“… اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد” (پیدایش 3: 16)

اگر شما اهل مطالعه کتب تفسیری کلام خدا باشید، حتمی از تنوع موجود در تفسیر این آیه در میان جامعه مسیحی آگاه هستید. کلمه ای که مفسیرین بر معنی آن توافق نظر ندارند، کلمه “اشتیاق” می باشد که سه بار در سرتاسر کتاب مقدس از این کلمه استفاده شده است. (در آیات پیدایش 3: 16و 4: 7 و غزل غزلها 7: 10)

معنای پیشنهاد شده برای این کلمه در عبری: میل وافر، هوس، طلبیدن و آرزو کردن است. معنی دیگری نیز برای این کلمه در عبری وجود دارد که بلعیدن و فرو بردن می باشد. گروهی که این کلمه را به معنی خواهش و اشتیاق ترجمه می کنند، با تفسیر این آیه به مشکل جدیی برخورد می کنند، زیرا که اشتیاق زن به شوهر را به سختی می توان جز نتایج تلخ گناه گذارده آن را بعنوان لعنت پذیرفت.

کشش جنسی و علاقه احساسی جز برکات و نعماتی است که به زوجین توسط آفریننده عالم بخشیده می شود. به همین جهت برای تعیین معنی صحیح این آیه بهتر است به یکی دیگر از آیاتی که این کلمه در آن بکار رفته است توجه کنیم.

“… گناه بر در، در کمین است و اشتیاق تو دارد، اما تو بر وی مسلط شوی” (پیدایش 4: 7)

در اینجا کلمه اشتیاق در مقابل کلمه تسلط و فرمانروایی بکار رفته است که خدا، قائن را تشویق به مبارزه با آن می کند. به قائن گفته می شود که بر اشتیاق گناه بر وی توجه کرده با آن مقاومت نماید. به عبارت دیگر گناه قصد بلعیدن و فرو بردن یا فرمانروایی بر قائن را دارد و قائن در مقابل می بایست خود بر گناه مسلط گشته، اجازه ندهد تا گناه او را تحت تسلط خود در آورد. اگر پیدایش 3: 16 و 4: 7 در کنار هم قرار بگیرند، خواهیم دید که بخش دوم هر دو آیات در مورد تسلط یکی بر دیگری صحبت می کند.

پیدایش 3: 16          حکمرانی مرد بر زن

پیدایش 4: 7             تسلط قائن بر گناه

نتیجه منطقی و تحلیل صحیح آیات فوق ما را بر این وا می دارد که پیدایش 3: 16 را به اینصورت بفهمیم:

(… تو مایل خواهی بود بر شوهرت مسلط شوی ولی او بر تو حکمرانی خواهد کرد) (تفسیر نویسنده)

آنچه از گناه آدم و حوا نصیب زوجین می شود، لعنت به هم ریختن ترتیب و رهبری روحانی و اجتماعی بین زن و مرد است که قبل از گناه در هماهنگی، محبت و صلح اجرا می گشت. لعنت گناه این هماهنگی و محبت را که شالوده این ترتیب بوده را به چالش وا داشته تبدیل به تنشی نامطلوب می سازد. اولین دعوای زن و شوهر بداینگونه شروع می شود.

پولس رسول در کتاب اول قرنتیان 11: 2 یادآور می شود که این ترتیب در کلیسای خداوند که توسط خون مسیح بازیافت شده است هنوز پابرجا بوده، می بایست در خانه و در کلیسا رعایت گردد.

(اول قرنتیان 11: 3)